ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

اراجیف نیمه شب

جمعه ۸ اردیبهشت ۸۵

5


این که تو داری قیامت است نه قامت
وین نه تبسم که معجز است و کرامت
هر که تماشای روی چون قمرت کرد
روی، سپر کرد پیش تیر ملامت
هر شب و روزی که بی تو می‌رود از عمر
هر نفسی می‌رود هزار ندامت

غزلیات حضرت سعدی.

لبانت به ظرافت شعر
شهوانی‌ترین بوسه را به چنان شرمی مبدل می‌کند
که جاندار غارنشین از آن سود می‌جوید
تا به صورت انسان درآید
و گونه‌هایت با دو شیار مورب
که غرور تو را هدایت می‌کنند
و سرنوشت مرا
... و بکارتی سربلند
از روسپی‌خانه‌های داد و ستد

احمد شاملو / آیدا در آینه

ماهی خاردار من، هاپوی من، تمساح کوچولوی من، زن فوق‌العاده‌ام، یک میلیارد بار تو را می‌بوسم و در آغوش می‌فشارم. قبل از این‌که برایم یک پسر یا دختر کوچولو به دنیا نیاورده‌ای، از من جدا نشو.

مجموعه نامه‌های چخوف به همسرش، ۲۷ اوت ۱۹۰۲.

و شما زن‌ها، تمامی‌تان
تنها هرزه‌اید
و نه چیز دیگر ...

گپی در اسکله اودسا / ولادیمیر مایاکوفسکی.

پی‌نوشت :
چراغ را خاموش کردم که بخوابم. یک لامپ قرمز دارم توی اتاق‌ام که عاشق‌اش هستم. روشن‌اش کردم. یهو چشمم افتاد به غزلیات سعدی. گفتم با هم بخوابیم. باز که کردم نوشته بود «این که تو داری قیامت است نه قامت ...» با خودم فکر کردم آن وقت‌ها سعدی چه دیده که همچین شعری سروده است. کتاب گردن کلفت مجموعه آثار شاملو (که برای جابه‌جا کردن‌اش لودر لازم است) را هم آوردم که یک مقایسه‌ای بکنم بین تغزل‌های جنسیتی سعدی و شاملو. توی همین گیر و دار دستم خورد به نامه‌های چخوف که روی بالشم بود و نامه ۲۷ اوت باز شد. احساس کردم که چه‌قدر زبان‌بازی کرده. نگاه به ساعت کردم و اعصابم خورد شد. ساعت ۲:۳۰ بعد از نیمه‌شب است و من فردا هفت صبح باید یک کوه‌پیمایی ۷ ساعته را شروع کنم. با خودم گفتم حالا که من تا ۲:۳۰ بیدار نشسته‌ام، بگذار لااقل خواننده‌های وبلاگم را هم زابراه کنم. آخر می‌دانید، وبلاگ من یک خصوصیتی دارد که وقتی به روز می‌شود توی گوش خواننده‌های ثابت‌اش را ویبره می‌کند. پس شروع کردم به نوشتن شرح ماوقع.

صد تا، هزار تا، ده هزارتا خسته‌ام. فردا کله سحر دارم می‌روم کوه. تنها. آخ یادم رفت. تو هم هستی. آن‌قدر نزدیکی که فکر می‌کنم تنها خواهم رفت. دیگر ساعت تقریبا ۳ بعد از نیمه شب است. ساعت رند شد. دیگر دارم دری وری می‌گویم. خدا کند کرم دیگری به جانم نیفتد و بتوانم دو سه ساعتی بخوابم.

پی‌نوشت ۲ : عکس از خودم.

 







 


؟؟؟؟؟ تو ديوونه اي !!!!! آدمو با اين افکارت مي ترسوني . ۹/۲/۸۵

مهسا حالا چي شده يهو به عکس دست دخترهاي مردم علاقه مند شديد يکي ظريف يکي تپل مپل خوبه والا ۸/۲/۸۵

سارا فکر کردم کوه نميريد.. وگرنه مي آمدم دلم براي همتون خيلي تنگ شده.. ۸/۲/۸۵

امين خيلي دوست دارم که باهات بيام و دلم هم براي کوه تنگ شده زياد...(يه مقدار از مشکلات و درگيري هام کم بشه در خدمتيم) ۸/۲/۸۵

عماد سعدي هنوز هم لنگه نداره ! مه ژاره به بام اگر بر آيد / که فرق کند که ماه يا اوست ؟ با فضاي شبانه هم مي خوند. ما ارادت داريم ها !! ۸/۲/۸۵

 
Home Powered by Movable type 2.64