|
وقتی میشنوم کسی از صلح حرف میزند، حالم از این واژه به هم میخورد. من از صلح بدم میآید. اصلا مذهب من صلح ندارد. مهم نیست که برای شیعه کاریکاتور بکشند یا به جنگطلبی و عقبافتادگی محکومش کنند. مهم این است که نمیشود ایدئولوژی را فدای خوشآمد مردمان کرد.
بهتر اگر بگویم، مذهب من صلح دارد اما عدالت را بر صلح مقدم میداند. صلح چه معنی دارد میان سیاه و سپید. صلح میان ظالم و مظلوم چه مفهومی دارد. مگر میشود قدرتی حقوق اولیه را از انسانی بگیرد و بعد به صلح و آرامش دعوتش کند ؟!!
بگذریم از اینکه این روزها، عدالت بهانه سیاسی شده است، اما مذهب من طرف مساوات است و عدالت برایش بر همه چیز مقدم است. مذهب من ادا در نمیآورد. «جهانی سازی» و «دهکده جهانی» کجا ایستادهاند وقتی در دل قاره سیاه، کودکان شکم برآمده و رنگ پریده، نگاهها را به آسمان دوختهاند. صلح قرار است چه چیز دنیا را عوض کند وقتی بیداد غوغا میکند. مذهب من، مذهب استشهادیون است. مذهب شمشیر و آتش است. بگذار کاریکاتورش را بکشند و بگذار با آیین قبایل بدوی مقایسهاش کنند.
ما سوگند خوردهایم، روز بر نیزه کشیدن سر حسین، روز بر دار شدن حلاج، که مصداق «حرب لمن حاربکم» باشیم. برای شیعه مهم نیست که تروریست خوانده شود. برای شیعه مهم، پیکر نحیف ناموس مکتب است که هر شب و هر روز لابهلای درهای جهل و نیرنگ شکسته میشود.
کدام صلح ؟!! شیعه صلح ندارد. آشتی مگر میشود میان خون و شمشیر. مگر نه اینکه کل ارض عاشورا و کل یوم کربلا ؟!! عدالت برای شیعه از صلح مقدمتر است. تا وقتی که گرسنه هست، فاحشه هست، بیخانمان هست، جنگ برای شیعه ادامه دارد. مگر میشود «و لعن الله امه اسست اساس الظلم و الجور» خواند و منتظر معجزه بود ؟!!!
و درست برای همین است که من -بیش از هر شادی و غمی- عاشق نیمه شعبانم. عاشق آغاز توام. تو که زندهای. تو که به سپاه خسته ما خواهی پیوست. به پیکر غرق به خون حسین سوگند که ما اگر دمی ایستادیم، از نومیدیمان نبود. ما هنوز اینجاییم. حتی اگر آمدن تو بسیار دور باشد. چشم شیعه به در است تا تو بیایی. چشم شیعه خیلی سال است که به در مانده. به اندازه همه قرون. به اندازه همه تاریخ. در این زمانه آخرالزمان، که مدعیان نام تو، صندوقچه حقیقت مکتب را در چاه فریب فرو میکنند، ما چشم به راه آمدن توایم که بابالحوائج دلهای مردهای. محیای ما که به زندگی تو نمانست، باشد که مرگمان، به تو و پدرانت بماند.
|