▐ مذهب من صلح ندارد
وقتی میشنوم کسی از صلح حرف میزند، حالم از این واژه به هم میخورد. من از صلح بدم میآید. اصلا مذهب من صلح ندارد. مهم نیست که برای شیعه کاریکاتور بکشند یا به جنگطلبی و عقبافتادگی محکومش کنند. مهم این است که نمیشود ایدئولوژی را فدای خوشآمد مردمان کرد.
بهتر اگر بگویم، مذهب من صلح دارد اما عدالت را بر صلح مقدم میداند. صلح چه معنی دارد میان سیاه و سپید. صلح میان ظالم و مظلوم چه مفهومی دارد. مگر میشود قدرتی حقوق اولیه را از انسانی بگیرد و بعد به صلح و آرامش دعوتش کند ؟!!
بگذریم از اینکه این روزها، عدالت بهانه سیاسی شده است، اما مذهب من طرف مساوات است و عدالت برایش بر همه چیز مقدم است. مذهب من ادا در نمیآورد. «جهانی سازی» و «دهکده جهانی» کجا ایستادهاند وقتی در دل قاره سیاه، کودکان شکم برآمده و رنگ پریده، نگاهها را به آسمان دوختهاند. صلح قرار است چه چیز دنیا را عوض کند وقتی بیداد غوغا میکند. مذهب من، مذهب استشهادیون است. مذهب شمشیر و آتش است. بگذار کاریکاتورش را بکشند و بگذار با آیین قبایل بدوی مقایسهاش کنند.
ما سوگند خوردهایم، روز بر نیزه کشیدن سر حسین، روز بر دار شدن حلاج، که مصداق «حرب لمن حاربکم» باشیم. برای شیعه مهم نیست که تروریست خوانده شود. برای شیعه مهم، پیکر نحیف ناموس مکتب است که هر شب و هر روز لابهلای درهای جهل و نیرنگ شکسته میشود.
کدام صلح ؟!! شیعه صلح ندارد. آشتی مگر میشود میان خون و شمشیر. مگر نه اینکه کل ارض عاشورا و کل یوم کربلا ؟!! عدالت برای شیعه از صلح مقدمتر است. تا وقتی که گرسنه هست، فاحشه هست، بیخانمان هست، جنگ برای شیعه ادامه دارد. مگر میشود «و لعن الله امه اسست اساس الظلم و الجور» خواند و منتظر معجزه بود ؟!!!
و درست برای همین است که من -بیش از هر شادی و غمی- عاشق نیمه شعبانم. عاشق آغاز توام. تو که زندهای. تو که به سپاه خسته ما خواهی پیوست. به پیکر غرق به خون حسین سوگند که ما اگر دمی ایستادیم، از نومیدیمان نبود. ما هنوز اینجاییم. حتی اگر آمدن تو بسیار دور باشد. چشم شیعه به در است تا تو بیایی. چشم شیعه خیلی سال است که به در مانده. به اندازه همه قرون. به اندازه همه تاریخ. در این زمانه آخرالزمان، که مدعیان نام تو، صندوقچه حقیقت مکتب را در چاه فریب فرو میکنند، ما چشم به راه آمدن توایم که بابالحوائج دلهای مردهای. محیای ما که به زندگی تو نمانست، باشد که مرگمان، به تو و پدرانت بماند.
April 19, 2006 12:10 AM ■ Comments (15)
نظرات :
چه کسي گفته صلح يعني پستي؟ يعني تسليم در مقابل ظلم؟ صلح يعني بچه ي آفريقايي ديگر گرسنه نباشد. بچه ي فلسطيني نترسد. همان طور که بچه ي اسرائيلي.
صلح يعني آرامش اما نه از سر تسليم. يعني رسيدن به تعادل نه قبول کردن بي عدالتي. براي رسيدن به صلح بايد مبارزه کرد. مبارزه و نه کشتار و نه لزوما کشته شدن.
کاش واژه ها را که به کار برده ايد مرزبندي مي کرديد و مي گفتيد که منظور از صلح در فرهنگ لغات ذهنان چيست.
ريحون بنفش | April 24, 2006 01:36 AM
نوشته ات خوب و نافذ اما بيش از حد احساسي بود. با قسمت دوم نوشته هايت بيشتر موافقم. آنجا که منتظري!
محسن حسینیان | April 23, 2006 12:45 AM
اومممم ...!
بايد فکر کنم بهش ....
گندمين | April 22, 2006 07:51 PM
دوست گرامي، تا وقتي در خود ايران افرادي بي اخلاق پيدا مي
شوند که با زشت کاريها و بي حرمتي طلبي ها و بي آبرو
طلبي هايشان ، آبروي دين را برده اند چگونه مي توان از غريبه
ها انتظار داشت که دين را به تمسخر نگيرند؟!
وقتي دخترکي را مي بينم که با اينکه ۲۰ و خورده اي سال دارد
اما از درد بي دردي ، تمام غصه اش اين است که چون باکره مانده و از غربيان خود را عقب مانده تر فرض مي کند، ديگر چه انتظاري از يک کاريکاتوريست دانمارکي مي توان داشت؟!
وقتي يک ايراني، خود ش حيثيت و آبروي ايراني بودنش را از بين مي برد!
فرشته مهر | April 22, 2006 06:39 AM
سلام وچرا اين گونه مي نويسي؟!
حميد | April 21, 2006 07:11 PM
«هرگز نيکي و بدي يکسان نيست بدي را با نيکو ترين عمل پاسخ ده تا همان کس که ميان تو و او دشمني است چون دوست مهربان تو گردد» سوره مبارکه فصلت آيه ۳۴
حالا مذهب تو مي گه هيچ وقت نبايد در مقابل بدي با خوبي ايستاد و جواب حاي حوي است ظلم را تنها با ريختن خون ظالم بايد جواب داد به هر شکل حتي کشتن عده اي بي گناه به همراه قوم ظالمين ( استشهادي که امروزه نقل مجلس بسياري شده است)!!!!!!! فکر نمي کني گفته ات با کلام خدا در تناقض است؟ يک مقداري به حرف هاي رها توجه کن دوران خون ريختن و کشتن به پايان رسيده است چرا که شايد تو در اين جنگ بميري خود را شهيد بداني لايق بهشت برين و حوريانش اما براي مردم فقر، فساد،فحشا،مرگ را به ارمقان خواهي آورد.
«به (برکت) رحمت الهي،در برابر آنان(مردم) نرم شدي؛ و اگر خشن و سنگدل بودي، از طرف تو پراکنده مي شدند. پس آنان را ببخش و براي آنها آمرزش بطلب؛ و در کارها، با آنها مشورت کن؛ اما هنگامي که تصميم گرفتي (قاطع باش و) بر خدا توکل کن زيرا خداوند متوکلان را دوست ندارد.» {صوره مبارکه آل عمران آيه ۱۵۹} خوب با استناد به اين آيه آيا تفکري که به جاي نشستن به پاي ميز مذاکره کشتن و خود راي را انتخاب مي کنه بر خلاف قرآني که پايه ديني هستش که هر لحظه از اون دم ميزنه عمل نمي کنه
من هم با تمام وجودم جهاد رو قبول دارم اما جهاد و مردن آخرين راه براي رسيدن به جواب صحيح هستش.
حسين مشکل تو ريشه در تفکري داره که از اوايل جنگ شکل گرفته تفکري که هدف جنگ رو مردن مي دونه تفکري که هنوز هم بر رو منبرها دار تبليغش ميشه همه با شنيدن گفتارهاي اوليه اين تفکر مجذوب حوريهاي بهشتي و.... مي شدند و از روي شور به سمت جبهه ها مي رفتند در صورتي که اونهايي با شناخت کامل و از روي شعور براي دفاع از دين ، ناموس، وطن جهاد مي کردند و هدفشون دفاع بود حالا اين ميون کشته هم مي شدند خود شدند.
مي دوني همين چند خط تو چقدر وجهه شيعه رو لکه دار کرده مي دوني نا آگاهانه چقدر به تبليغ مسموم امريکا و اسرائيل براي تروريست بودن مسلمونها و لظوم مبارزه و نابودي اسلام کمک کردي ؟؟؟؟ عزيز دلم يه ساختمون وقتي که ساخته ميشه همش يک پارچه نيست بلکه دونه دونه آجرهايي که کنار هم مي نشينند يه ساختمون رو تشکيل مي دند . حرفهاي توهم يدونه اجر به ساختمون اسلام ستيزي اضافه کرد.
امير حسين | April 20, 2006 04:07 AM
ببين حسين جان من اساساْ با اين جور نوشته ها مشکل دارهه چرا چون اين جور نوشته ها حکايت پياز مکي پشتش نهفته هستش (همون که رويه منبر رفته بودن مي گفتن هرکس يه پياز مکي بخره يه وجب از بهشت رو خريده) عزيز دلم روزي که آقا مياد اولين مخالفانش از مساجد بلند ميشن همون هايي که هر روز تو سر خودشون ميزنند و مهدي رو از سپاه خودشون مي دونند بر عليهش قيام مي کنند..........
ببين عزيز دلم متاسفانه بزرگترين لطمه رو به دين افراد متديني مي زنند که برداشت درستي از دين ندارند .
من هم مقداري از حرفت رو قبول دارم
امير حسين | April 20, 2006 03:06 AM
تو کدام شيعه حرف مي زني ...شيعه غالي ؟
مگر حسين به يارانش نگفت من کشته خواهم شد هر که با من است همراه من مي ايد هر که هم که خواست زنده بماند مي تواند برکردد ...يعني چه اين کلام؟
يعني حتي در انتخاب راه انسان ها ازادند ...
کجاي دين ما جنگ و شرزنش است ؟
قرائت تحميل شده از سوي حاکميت از دين اين چهره رو برامون ساخته ...
کمي در مورد حرف هايي که مي زني فکر کن ...
دوست عزيزم عمق مسائل چيز ديگري است ....
اميد محدث | April 20, 2006 12:06 AM
حسين عزيز
نگاه آرمان گرايانهات را ميفهمم. از آرمان شهر خودم كه جنگ در آن كلمه مهجوري است كه هيچ كس معنايش را نميداند هم چيزي نميگويم. اما يك چيز را خوب ميدانم: در زمانه ما آدمها براي عدالت و برابري نميجنگند. اين روزها جنگ بهانهاي است براي قدرت طلبي آدمها. قدرت طلب هم كه نباشند از سر حماقت است كه دست به سلاح مي برند. حماقت است براي اينكه حالا ديگر نميشود دو نفر ( اين نفر ممكن است از هزارو مليون هم بگذرد) كه براي هر آرمان يا هدفي مي خواهند برابر هم بايستند، به گوشهاي بروند و جان بدهند و جان بگيرند و پيروز شوند يا شكست بخورند.جنگ در روزگار ما آتشي است كه هرمش اتفاقا همان بيخانمانها و گرسنهها و کودکان شکم برآمده و رنگ پریده را خاكستر ميكند.
نوشته اي كه مذهب تو مذهب استشهاديون است. مذهب من اما كه از قضا هم نام مذهب تو است. چيز ديگري به من آموخته. من هر وقت اسم استشهاد به ميان ميآيد، مي فهممشان. درك مي كنم كه شايد هيچ چاره ديگر ندارند. اما خيلي زود ياد مسلم مي افتم. ياد مسلمي كه مي دانست هيچ مصيبتي در جهان بزرگتر از حادثه كربلا نبود. اما وقتي كه شمشير به دست، پشت پرده، بالاي سر ابن زياد بود و مي دانست كه اگر او را بكشد، شايد كربلايي هم نباشد. اين كار را نكرد. براي اينكه از علي آموخته بود هيچگاه از پشت به كسي خنجر نزند. حتي آگر آن شخص قاتل ثارالله باشد.
مي داني چرا از جنگ متنفرم؟ براي اينكه با مرگ پليدترين آدمهاي روي زمين هم فقط جسمشان است كه از بين مي رود و تفكري كه آنها بر پايه آن پليد شدهاند همچنان باقي است و دير يا زود آدمهاي ديگير با شكل و قيافه ديگر اما تفكراتي يكسان تربيت ميكند.
نميدانم شايد نگاهات به اندازه من زميني نباشد. اما تنم مي لرزد وقتي مي خوانم كه " شيعه صلح ندارد؟"واقعا فكر مي كني با جنگ عدالت محقق ميشود. به جنگ كه بايد برويم كه ديگر بي خانماني نباشد، روسپي گوشه خيابان نايستد و كودكي گرسنه نماند؟
اگر صلح به معناي سكوت و خفقان در برابر زور و تحمل خفت و ظلم باشد من هم از آن متنفرم. درست به اندازه تو. من اما صلح را اينطور تعريف نميكنم. براي من صلح يعني اينكه آدمها با همه تفاوتهايشان در كنار هم زندگي كنند و به جاي آنكه جان ظالم را بگيرند و آتش جنگ را برپا كنند. آنقدر قوي باشند كه گوش ظالم را بگيرند و نگذارند كه ستم كند و به جاي شمشير با قلم و سخن و دست در دست هم گذاشتن ظالم را از پا درآورند.بدون اينكه آتش خشمشان جهاني را شعله ور كند.
جنگ براي من و حتي در مكتب من هميشه آخرين راه است و فقط و قتي به كار ميايد كه تو جز جانت و خونت هيچ نداري و بايد آن را فدا كني. نه براي اينكه ريشه ظلم كنده شود(كه ريشه اش محكم تر از اين حرف ها است)براي اينكه سرخي خونت فرياد حق خواهيات را به گوش خفتگان برساند و بيدارشان كند.
رها | April 19, 2006 05:32 PM
عالي بود پسر ! ممدلي هم که ميگه ديوونه اي ..راست ميگه؟:))
rouzbeh | April 19, 2006 02:17 PM
تضاد.............................
يک حالت روحي که براي هر کدام از ما بعضي مواقع پيش مي آيد.
زهره | April 19, 2006 01:34 PM
اصلا بهتون نمياد اين همه خشونت داشته باشيد اقاي منصور البته شوخي کردم خشونت منظورم اين بود که بعد از خوندن مطلب قبلي ادم بياد يهو اين رو بخونه خوب تعجب ميکنه ديگه حق بديد
مهسا | April 19, 2006 10:25 AM
حسين جان
حرف دلمو زدي
شبمو ساختي
عليرضا | April 19, 2006 04:56 AM
مطلب خيلي زيبا بود. رفتم تو حس...
ولي مطلب قبلي حالم را گرفت.
هر سخن جايي و هرنکته مکاني دارد.
الف رهگذر | April 19, 2006 03:02 AM
من تا همين چند لحظه ژيش نظرم اين بود که شما يک منافق تحصيل کرده هستيد اما الان فهميدم که شما فقط يک ديوانه ايد و اين را هر آدم عاقلي با مقايسه دو مطلب آخرتان ميتواند بفهمد
محمدعلي | April 19, 2006 02:14 AM

