|
|
< > | |||
|
|
|||
|
اتومبیل نداشت. اما یک گاری سفید داشت، رنگ برف، پر از بستنی های وانیلی و شکلاتی و شاتوتی و میوهای. گاریاش را هل داده بود راسته یک خیابان یک طرفه و بیخیال، داشت ورود ممنوع میرفت. ککش هم نمیگزید اگر اتومبیلی به سرعت باد بگذرد و گل و لای را بپاشد به گاری سفید. گاریاش را هل میداد و به بانگ بلند، بی آنکه بداند صاحب شعر کیست، میخواند ؛ «دوست گو یار شود، هر دو جهان دشمن باد». فقط میدانست معنیاش یعنی این ؛ «گور پدر همتون». |
||||