▐ با گاری سفید ...

اتومبیل نداشت. اما یک گاری سفید داشت، رنگ برف، پر از بستنی های وانیلی و شکلاتی و شاتوتی و میوهای. گاریاش را هل داده بود راسته یک خیابان یک طرفه و بیخیال، داشت ورود ممنوع میرفت. ککش هم نمیگزید اگر اتومبیلی به سرعت باد بگذرد و گل و لای را بپاشد به گاری سفید. گاریاش را هل میداد و به بانگ بلند، بی آنکه بداند صاحب شعر کیست، میخواند ؛ «دوست گو یار شود، هر دو جهان دشمن باد». فقط میدانست معنیاش یعنی این ؛ «گور پدر همتون».
پینوشت : عکس از خود خودم.
January 26, 2006 12:35 PM ■ Comments (4)
نظرات :
سلام
بازم يه عکس قشنگ ديگه! راست مي گه دلم برا ي شرقياني که همه جا پز مي داديم تنها نشريه اي هست که بي وقفه کار مي کنه تنگيده!
طناز | January 29, 2006 10:26 PM
شرقيانو گذاشتي کنار دلمون کلي تنگ شده بود برات.يهو پيدات کردم. زنگوله ما رو هم ببين - يا حق
محمد لزرغلامي | January 29, 2006 04:57 AM
حسين خوش به حالت که اين طنين را شنيدي؛ منم به اين طنين احتياج دارم که کسي در گوشم بلند فرياد بزنه...
چون حسابي يادم رفته.
آدم نماي پارانوئيدي. | January 26, 2006 11:42 PM
agha damet garm!
آيلار | January 26, 2006 01:47 PM

