مرثیه‌ای زنانه ... و مردانه


قبل از کلام این که بر هر آدم عاقل و بی‌غرضی واضح است که «مردسالاری» یک آفت است و چیز بدی‌ست و کار خوبی نیست. اما مطابق یک عادت تاریخی، آن‌ها که به این آفت اجتماعی، فرهنگی و مذهبی پرداخته‌اند، آن‌قدر در عبارت و آن‌قدر در جنسیت و آن‌قدر در صورت ساده مسئله متوقف شده‌اند که تعابیر موجود از این عبارت بدجوری به بیراهه رفته است. من نمی‌خواهم از جامعه مردانه دفاع کنم بلکه فکر می‌کنم باید کمی فارغ از نگاه جنسیتی (چه زنانه و چه مردانه) که متاسفانه قشر پیشروی فرهنگی ما هم به آن مبتلا هستند، کمی راجع به انسان بنویسم که نه زن است، نه مرد و هم زن است، هم مرد.

الآن یک وضعیتی پیش آمده که دو طرف این جبهه پرمجادله، از دو طرف بام در حال سقوط هستند و جالب این است که اگر به دردها و دغدغه‌های واقعی هر دو رجوع کنیم متوجه می‌شویم که در واقع وضعیت ایده‌آل (یا نسبتا ایده‌آل) هر دو تقریبا مشترک است و دعوا اکثرا بر سر ظواهر است. 

۱)  یک توهمی وجود دارد که وقتی از عبارات «جامعه مرد سالار» یا «جامعه پدر سالار» یا «جامعه شوهرسالار» استفاده می‌شود، از جامعه‌ای صحبت می‌کنیم که در آن، زن‌ها توسط مردها استثمار شده‌اند و به مردها در این جامعه خیلی خوش می‌گذرد و اصلا یک اراده نهان مردانه وجود دارد که مثل قوانین فیزیکی نیوتون در حفظ وضعیت موجود کوشش کند. (برای درک بهتر مراجعه شود به آثار سینمایی خانم میلانی)

۲) مرد سالاری یا پدر سالاری یا شوهر سالاری، همه آفت‌های آشکاری هستند که از مذهب و عرف و تاریخ و جامعه و فرهنگ آب می‌خورند و کل آدم‌های سیستم و کل جامعه را مورد لطمه قرار می‌دهند. اصلا کلی‌ترش این می‌شود که هر نوع «سالار بازی» و به وجود آمدن زیردست و بالادست، همین وضعیت را دارد.

۳) برای بازتر کردن مطلب جامعه مردانه را مثال می‌زنیم. به نام «مرد سالاری» در همین جامعه خودمان سالیان متمادی است که در اکثریت قالب خانواده‌های ایرانی، معیشت بر عهده مرد است. یافتن سرپناه و تامین نیازهای اولیه مثل غذا و پوشاک یک وظیفه مردانه است. تامین امنیت چه در محدوده خانواده و چه در محدوده جامعه بیش‌تر بر دوش مردان است. و اصلا به همین دلیل است که مردان جوان دو سال از بهترین سال‌های عمر خود را در خدمت به اصطلاح مقدس سربازی می‌گذرانند که در این دو سال وضعیتشان از وضعیت یک زندانی دست کمی ندارد. در خانواده‌های اطراف خودتان اگر بگردید، بسیار خواهید یافت مردانی را که برای تامین معیشت ساده خانواده خود، در شبانه‌روز حدودا ۱۸ ساعت کار می‌کنند (شما بخوانید جان می‌کنند). اکثر مردان و پسران جوان ما که از سال‌های پیروزی انقلاب به بعد متولد شده‌اند، نتوانسته‌اند در رشته‌های مورد علاقه خود تحصیل کنند و این هم به معیشت مربوط می‌شود و آن نگاه سنتی که مرد نان‌آور خانه است و باید در رشته‌ای فعالیت کند که بشود از آن پول مناسبی به دست آورد. حتی مرد ایرانی فرصت نمی‌کند بعد از آن‌که ۲/۳ روز را کار کرد، کتابی را ورق بزند. جلوی تلویزیون خوابش می‌برد و دوباره روز از نو و روزی از نو. جامعه «مردسالار»، نه تنها نفعش به مرد نمی‌رسد، که او را در چرخ‌دنده‌های کار و پول له می‌کند و جوانی‌اش را و استعدادش را و همه چیزش را هم.

۴) و حالا چه بر سر زن می‌آید. از آن سو اگر نگاه کنیم، به نام «مردسالاری» در حق زنان ما چه جفاها که نمی‌رود. تمام استعدادها و توان‌مندی‌های زنان محدود می‌شود به این خوب غذا درست کنند و یا خوب لباس‌ها را اتو بکشند. همه شکوفایی یک زن محدود می‌شود به این‌که قرمه‌سبزی‌اش خوب جا بیفتد، لباس‌ها را خوب چنگ بزند و در نهایت خودش را بیاراید تا شوهر درمانده‌اش بعد از حدود ۱۵ ساعت کار بیاید و ۵ دقیقه‌‌ای به اصطلاح آمیزش کنند و بعد دوباره روز از نو و روزی از نو. در مورد دختران جوان هم وضع از این بهتر نیست. ورزش و کار و تحصیل و خیلی از حقوق اولیه و مسلم انسانی، برای زنان ما مبدل شده‌ است به آرزوهای دست نیافتنی. آفت همه‌گیر است و چون به عادت بدل شده، کسی را یارای اعتراض نیست.

۵) می‌خواهم به این برسم که آفت‌های فرهنگی و اجتماعی و مذهبی، شمشیرهای دو لبه‌اند. مرد و زن و پیر و جوان نمی‌شناسند. مثلا فرهنگ مردسالار به زن اجازه نمی‌دهد که به آسانی ورزش کند و به دلایلی که گفته شد، به مرد هم فرصت نمی‌دهد. به زن اجازه نمی‌دهد درس بخواند و از مرد هم به شکل دیگری این اجازه را سلب می‌کند. عمر و جوانی و استعداد زن را تلف می‌کند و عمر و جوانی و استعداد مرد را از بین می‌برد.

۶) و یک کلام این‌که قبل از زن و قبل از مرد، انسان در این میانه در معرض خطر است. همه حرفم و خلاصه سخنم این است که باید از زن و مرد و از تفکیک این دو عبور کرد و به انسان رسید که بدجوری در حال تلف شدن و تقلا کردن است. قبل از احیای حقوق مرد یا زن، حقوق انسان را باید چسبید که گاهی در طول افراط‌های چشم‌بسته ما برای احقاق حق نیمی از بشر، حقوق همه بشر به یغما نرود.

۷) خیلی شنیده‌ام که آدم‌های پرادعا و به اصطلاح پیشرو مثلا عنوان کرده‌اند (به شوخی یا جدی) که جامعه زنانه می‌تواند منفک از جامعه مردانه زندگی کند اما عکس این قضیه ممکن نیست و هربار که این را می‌شنوم به یاد پایان‌بندی فیلم مضحک «زن زیادی» می‌افتم که در نقدی که برایش نوشتم از آن به «لمپنیسم زنانه» یاد کردم. نامی به جز لمپنیسم بر این نوع عقاید نمی‌شود گذاشت. درد را خوب شناخته‌ایم اما راهکار این نیست. این همه سال زنان در خانه‌ها و اندرونی‌ها حبس شدند و این شد وضع ما. برعکسش هم اگر اتفاق بیفتد از این بهتر نمی‌شود.

... جانی بود
نه به ظرافتی زنانه
یا به ابهتی مردانه

نسل وامانده‌ای بود از آفریده‌ای تلخ‌انجام
که از فتوحات آسمانی‌اش به دور مانده بود
و از بندهای رقت‌بار زنانه‌اش
پیاپی جیغ می‌کشید ... (۱)

(۱) شعر از خودم.

December 30, 2005 07:56 PMComments (4)

نظرات :


بحث جالبي رو شروع کردين که البته به نظرمن جاي بحث و کار بيشتر و عميق تر از اينها رو داره . وسوسه شدم که من هم يه چيزايي بنويسم!

ستاره خانوم | December 31, 2005 12:08 PM


افتخار براي تو همين بس که ازاون فرناز احمق حمايت مي کني چه عجب ته اين يکي ننوشتي که از عقايد چهار تا فمنيست هم استفاده کردي

سورنتو | December 31, 2005 12:43 AM


مرثيه ايي شنيدني بود و در عين حال تکراري. به قول تو درد را خوب شناخته ايم و سوراخ درمان را گم کرده ايم. به نظر ميرسد در اين باب بايد عمقي تر کار شود و تجارب گذشته هم به ميان آيد. اما نکته ايي خودماني که جامعه ي زن سالار مشخصاْ از جامعه مرد سالار آشفته تر خواهد بود. در هر حال تعادل هميشه راهکار مفيدي بوده.

محسن حسينيان | December 30, 2005 11:00 PM


منصور جان تفريبا باهات موافق هستم. خوشحال هستم که با هم همفکريم. اما به هر حال با همراهي شما با عده اي که از ميلاني بد بخت هم خطر ناک (خطر ناز) تر هستند هميشه در ذهن من تصوير شخص متناقضي رو از شما در ذهن من درست کرده.

جان مادرتان هم اين قرمه سبزي غذاي مورد علاقه ي من رو ول کنيد! به هر حال نمي گم وظيفه ي زن پخت و بز و شستن هست اما به هر حال اشکالي نداره اگه توافقي زن اين کار ها رو انجام بده و مثلا مرد هم کار هاي ديگه ي خونه رو انجام بده. دفاع شما از اسلام و مسلمين مقابل تهمينه هم از اون چيز هايي است که باهاش نمي تونم کنار بيام(مثل گرامي داشت ياد آيت الله خميني). باز هم همان طور که قبلا گفتم ميگم که خدا کند و اي بسا که از من حقير پاک تر و بي آلايش تر باشيد ( که ان شالله هستيد) اما به نظرم اگر بشنوي اسلام اصول مشخص و چارچوب و خط قرمز هايي داره که اگر به اون قائل نباشيم اسم ما مسلمان نيست. تعريف شما و نگاه شما رو راجع به اسلام و رفتارتون در اين چارچوب نمي بينم.

ميلاد | December 30, 2005 08:31 PM


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]