دیدار با دکتر معین

- از یکی دو روز قبل با تلفن و SMS و ایمیل خبرمان کرده بودند که دکتر معین (لابد برای این‌که به ما ثابت کند که قرارهای قبلی‌اش برای رای جمع کردن و تبلیغات نبوده) قصد دارد با بلاگرها دیداری داشته باشد. چهارشنبه را اما مرخصی گرفته بودم که با چند نفر از رفقای قدیمی به لواسانات برویم و به قول انسان‌های گیر افتاده در چنگال مدرنیته، دمی را به دامان طبیعت پناه ببریم. برای همین فکر می‌کردم که در جلسه شرکت نمی‌کنم. ولی موقع برگشتن از لواسان (مثل همه تصمیم‌هایمان که از فلسفه یهو ایسم پیروی می‌کنند) با عماد تصمیم گرفتیم که برویم جلسه و ببینیم که چه خبر است. اوضاع لباس‌هایمان خیلی بی‌ریخت بود و وقت هم نمی‌شد که برویم خانه و لباس عوض کنیم. پس شلوار و کفش عماد را عاریه گرفتم و خلاصه ساعت ۶ مثل جن پریدیم وسط جلسه و چون جای نشستن به مقدار کافی نبود، دقیقا افتادیم پشت سر دکتر معین به نحوی که اگر می‌خواستیم خمیازه بکشیم، دستمان می‌خورد پس کله‌اش.

- همان اول با دوستان آشنا که این طرف و آن‌طرف نشسته بودند بای بای کردیم و تازه این سوال برایمان پیش آمد که اصلا دلیل این جلسه چیست ؟!!





- عزیزان روزنامه‌نگار مرتبا و موکدا اصرار دارند که ما بلاگرها اصلا نباید خودمان را جدی بگیریم. اصلا ما رقم این حرف‌ها نیستیم. البته گوگولی هستیم و دستمان درد نکند و زحمت می‌کشیم اما نکند هول برمان دارد که خدای ناکرده کسی شده‌ایم.

- دور و بری‌های آقای معین هنوز هم ایشان را برنده انتخابات می‌دانند و مرتبا می‌گویند که حق معین را خورده‌اند. کمی هم به احمدی‌نژاد توهین می‌شود که البته کسی ککش هم نمی‌گزد.

- باز هم سیاسی‌ترها (که البته به وبلاگ هم مثل بقیه چیزها به عنوان یک ابزار سیاسی نگاه می‌کنند) و البته گاهی هم روزنامه‌نگارها تلاش می‌کنند که زودی از این جلسه یک نتیجه بگیرند و خیلی سریع جمع حاضر را تحت عنوان یک سایت یا وبلاگ گروهی یا کلوپ و تشکل سازمان‌دهی کنند. دلیلش هم فقط یک چیز است. این عزیزان اصلا تعریف درستی از وبلاگ ندارند.

- الپر به داد رفقایش می‌رسد و سعی می‌کند به قیافه‌ی بچه‌های وبلاگ‌نویس که مثل علامت تعجب است پاسخ بدهد. می‌گوید که چه کسی گفته که باید از این جلسات نتایج آن‌چنانی گرفت. همین که دور هم جمع بشویم و همدیگر را ببینیم کافی‌ست !!! فقط خرجش هم یک موضوع است که راجع به آن بحث کنیم. مثلا ف‌ی‌ل‌ت‌ر‌ی‌ن‌گ. علی آدم تیزهوشی‌ست. شاید چون «جامعه‌شناسی» می‌خواند.

- دکتر خانیکی نزدیک به ده دقیقه حرف می‌زند و تاکید هم دارد که خودش نمی‌خواسته صحبت کند بلکه کلی اصرارش کرده‌اند. مطابق معمول بهداشتی حرف می‌زند و نظرات مختلف را جمع می‌کند تا به برآیند برسد. نقبی هم می‌زند به جریانات همدان و آنارشیست‌بازی ما در جلسه پرسش و پاسخ که علی لطفی چشمک می‌زند. عماد تنه می‌زند و علی پیرحسین‌لو  یک دادی می‌کشد که نمی‌فهمم چه می‌گوید.

- امیرحسین وارد می‌شود و ما را نمی‌بیند. گزارشش را که خواندم فهمیدم که گویا اصلا ما را ندیده است. به نظرم با توجه به این‌که جمع بسیار کوچکی بودیم، امیرحسین باید به فکر عینک باشد.

- علی قدیمی آن‌قدر نوبت می‌گیرد که حرف بزند و مسئول جلسه (علی‌اصغر سید‌آبادی) آن‌قدر نوبت نمی‌دهد به او تا این‌که علی حرف نزده می‌رود. این در حالی‌ست که بعضی از آقایان که گویا با مسئول جلسه شوخی هم دارند دو بار صحبت می‌کنند و هر بار هم بیش از حد مجاز.

- صحبت مشخصی نمی‌شود. همه کلی گویی می‌کنند. فکر کنم آن‌ها که مثل من حرفی نزدند، چیزی را هم از دست نداده باشند. افراد حاضر در جلسه بیش از آن‌که گوش به سخنان دیگران بدهند، یا مشغول آماده کردند جمله‌های خودشان هستند و یا با بغل‌دستی و گاهی روبرویی پچ‌پچ می‌کنند. این را از بی‌ربطی صحبت‌ها به هم، می‌شود فهمید.

- وسط آن‌همه بی‌ربط گویی، یکی درمی‌آید و می‌گوید ؛ «موضوع جلسه چیه ؟!!!». این تنها جمله اساسی است که گفته می‌شود.

- با فرناز و علی و جاوید SMS بازی می‌کنم و بحثمان هم این است که اگر من قزوینی بودم، کار دکتر معین ساخته بود. 

- قصدم دیدن رفقا بود بعد از عمری که نصفه و نیمه انجام شد. با جاوید جلسه را ترک می‌کنیم. جاوید خیلی حالش گرفته است. البته بعدا فهمیدم که نیاز مبرم به دستشویی باعث شده است که جاوید این‌قدر درهم باشد.

- برایم این سوال خیلی اساسی پیش می‌آید که چرا من نمی‌توانم باور کنم که مشارکتی‌ها به چهل نفر آدم شیرینی و چای مجانی بدهند و بخواهند برایشان کلوپ بزنند و هیچ قصد خاصی هم نداشته باشند. البته با توجه به این‌که به من به علت تاخیر نه چای دادند و نه شیرینی، این سوالم برطرف می‌شود.

- پی‌نوشت : با توجه به محل استراتژیک نشستنم، عکسی بهتر از این میسر نبود. پس کله دکتر معین و عکس دسته‌جمعی رفقا.

-پی‌نوشت ۲ : هر چه زور زدم نتوانستم متلک نینداخته این گزارش را تمام کنم. جان استوارت میل می‌گوید ؛ «کسی که درباره موضوعی، فقط از عقیده خودش خبر دارد، اصلا از آن موضوع خبر ندارد.»

- مطالب مرتبط :

(۱) گزارش حنیف مزروعی از جلسه.
(۲) گزارش میرزا پیكوفسكی از جلسه.
(۳) گزارش تحلیلی امیرحسین.
(۴) گزارش تصویری کارنه.
(۵) گزارش مانامهر.
(۶) گزارش تست دمکراسی.

December 01, 2005 06:59 AMComments (4)

نظرات :


چرا فکر کردي پي نوشت ۲ متلکه؟ !

مريم ميرزا | December 10, 2005 01:09 AM


کجایی پیر سیاست ؟ از بی خبرم ! مسنجر و هم که تحویل نمی گبری!!! اینجوری کنی بهت رای نمی دم ها !!!(لمپن بازی و حال کردی ؟)

Paco | December 7, 2005 01:41 AM


گزارش خوبي نوشتي حسين جان.مخصوصا جزييات قزوينيش!
ساست دست از سر شماها برداشت شما هنوز بهش گير ميدين!
جدا چرا فکر ميکنيم تو اين جلسات همش بايد با هاله اي از نور بالا سرمون در حال ترکوندن دنيا باشيم هوم!؟؟
من هنوز تو کف اينم که چرا صداي ماشين و جاده مي اومد ولي دادهاي تو نمي اومد !يعني تلفنا هم فيلتر ميشه صداي نامحرم جماعت!!

نرگس | December 3, 2005 07:22 AM


خواندني بود. خواندني تر از گزارشات بقيه.
شادکام باشي رفيق

نقش خيال | December 3, 2005 12:31 AM


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]