می‌آید


کسی می‌آید
کسی می‌آید
کسی که در دلش با ماست، در نفسش با ماست، در صدایش با ماست !

کسی که آمدنش را
نمی‌شود گرفت
و دست‌بند زد و به زندان انداخت
و روز به روز
بزرگ می‌شود، بزرگ‌تر می‌شود

کسی از باران، از صدای شرشر باران، از میان پچ و پچ گل‌های اطلسی
کسی از آسمان توپ‌خانه در شب آتش‌بازی می‌آید
و سفره را می‌اندازد
و نان را قسمت می‌کند
و پپسی را قسمت می‌کند
و باغ ملی را قسمت می‌کند
و شربت سیاه‌سرفه را قسمت می‌کند
و نمره‌ی مریض‌خانه را قسمت می‌کند
و سینمای فردین را قسمت می‌کند
...
و سهم ما را هم می‌دهد
من خواب دیده‌ام ...

پی‌نوشت : عکس از خودم، شعر از فروغ.

September 20, 2005 11:42 AMComments (5)

نظرات :


سلام عزيز. شعرت قشنگ بود. عکست قشنگتر. اما اي کاش يه شعر وزين تر ميذاشتي. به هر حال ما رفتيم و اومديم. اما هنوز اوني که بايد بياد نيومده. اميدوارم خيلي زود بياد. خيلي زود که خيلي دير شده. / به اميد ظهورش / محسن

محسن | September 26, 2005 02:56 AM


به اميد آمدن هر چه زودترش !!

.___HidDen-GiRl___. | September 25, 2005 03:47 PM


خيلي ها در انتظار مردند.براي آمدن وقتي نيست...

راستي خبري ازتون نيست؟

آيلار | September 21, 2005 03:21 PM


من خواب ديده ام که کسي مي آيد.. کسي از پشت ديوارهاي بلند شهرم براي نجات ما مي آيد...

سارا | September 21, 2005 08:37 AM


ياد دارم ...
مادر ميگفت ...روزي مي ايد ....
من هنوز در انتظار مانده ام تا بيايد .....
مي دانم که خواهد امد.

اميد | September 20, 2005 03:23 PM


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]