▐ میآید

کسی میآید
کسی میآید
کسی که در دلش با ماست، در نفسش با ماست، در صدایش با ماست !
کسی که آمدنش را
نمیشود گرفت
و دستبند زد و به زندان انداخت
و روز به روز
بزرگ میشود، بزرگتر میشود
کسی از باران، از صدای شرشر باران، از میان پچ و پچ گلهای اطلسی
کسی از آسمان توپخانه در شب آتشبازی میآید
و سفره را میاندازد
و نان را قسمت میکند
و پپسی را قسمت میکند
و باغ ملی را قسمت میکند
و شربت سیاهسرفه را قسمت میکند
و نمرهی مریضخانه را قسمت میکند
و سینمای فردین را قسمت میکند
...
و سهم ما را هم میدهد
من خواب دیدهام ...
پینوشت : عکس از خودم، شعر از فروغ.
September 20, 2005 11:42 AM ■ Comments (5)
نظرات :
سلام عزيز. شعرت قشنگ بود. عکست قشنگتر. اما اي کاش يه شعر وزين تر ميذاشتي. به هر حال ما رفتيم و اومديم. اما هنوز اوني که بايد بياد نيومده. اميدوارم خيلي زود بياد. خيلي زود که خيلي دير شده. / به اميد ظهورش / محسن
محسن | September 26, 2005 02:56 AM
به اميد آمدن هر چه زودترش !!
.___HidDen-GiRl___. | September 25, 2005 03:47 PM
خيلي ها در انتظار مردند.براي آمدن وقتي نيست...
راستي خبري ازتون نيست؟
آيلار | September 21, 2005 03:21 PM
من خواب ديده ام که کسي مي آيد.. کسي از پشت ديوارهاي بلند شهرم براي نجات ما مي آيد...
سارا | September 21, 2005 08:37 AM
ياد دارم ...
مادر ميگفت ...روزي مي ايد ....
من هنوز در انتظار مانده ام تا بيايد .....
مي دانم که خواهد امد.
اميد | September 20, 2005 03:23 PM

