▐ در انتظار رویت، ما و امیدواری
درباره پایان جهان و اینکه سرنوشت دنیا به کجا خواهد انجامید، بحث در مکاتب و ادیان گوناگون بسیار است. فیلمها و کتابهای بسیاری در این باره نظریهپردازی کردهاند و تخیل بشر را درباره پایان جهانی که در آن زندگی میکند به تصویر کشیدهاند. قدر مسلم اگر جهان را صاحب نظم و یک حالت سیستماتیک حسابشده فرض کنیم، نمیتوان ذات آفرینش را بدون پایانی در خور عظمتش تحلیل کرد. اما بحث من در اینجا درباره پایان جهان نیست. در مورد انتظار است.
انتظار هم به شیوههای گوناگون و در ادیان و مکاتب مختلف محل بحث بحث بوده است و با مبحث پایان جهان اکثرا دچار تداخل میشود.
کفش و میز و تختهسیاه
معتقدم که جهان و نبض تپنده آفرینش، منتظر است. انسان، حیوان، گیاه، میز و صندلی و کفش و تختهسیاه، همه منتظرند. اتفاقی قرار است بیفتد که هیچ سند و مدرکی بر چیستی و چگونگیاش وجود ندارد. تنها همین بر ما روشن است که واقعهای لاجرم باید واقع شود و ما ناگزیریم که منتظر باشیم.
منتظر چه هستیم ؟!!!
اگر به جهان بینی توحیدی معتقد باشیم و اگر بپذیریم که بر اساس برهان نظم و علیت، اندیشهای در پس جهان پیچیده آفرینش نهفته است، پاسخ دادن به این سوال که فیالواقع منتظر چه هستیم، سادهتر خواهد بود. آنچه قرار است اتفاق بیفتد، خوب است. یک اتفاق خوب برای اینکه انسان، خسته از تکاپوی قرنها کوشش و کار و جنگ و دود و عصبیت، برای آخرین بار و به کاملترین نحو، به همه خوبیها بشارت داده شود و بار دیگر میان نیک و بد انتخاب کند. اما اینبار حجم حقیقت از لطف و عرفان و زیبایی سرشار است و کسی نمیتواند به قدرت رسانه و تبلیغات و فشار، حقیقت را وارونه جلوه دهد. تو گویی پیامبر واپسین ظهور میکند و آخرین بشارت به قلب شکسته و سیاه بشریت دمیده میشود، شاید که اتمام حجت دادار آسمان باشد بر انسان.
خوب، بد و زشت
حتما شما هم فیلم وسترن معروفی را که به همین نام ساخته شده است، دیدهاید. داستان ۳ مرد که یکی بد است، یعنی سیاه. یکی خوب است، یعنی سفید. و یکی نه بد است و نه خوب، تنها زشت است، یعنی خاکستری. این تقسیمبندی، تقسیمبندی واقعی نسل بشر است. نیکی و پاکی در دو سوی جبههاند اما اکثریت نسل آدم خاکستریاند. نه آن قدر توان دارند که خوب خوب باشند و نه آنقدر سیاه دلاند که بدی و پلیدی پیشه کنند. خیلی وقتها هم تقصیری ندارند. بدها با توان رسانهای و تبلیغاتیشان، حقیقت و نیکی را وارونه جلوه میدهند و خاکستریهای بیچاره که کم هم نیستند، زیر پرچ سیاه اهریمن سینه میزنند و غافلند از حقیقت امر.
پس منتظریم تا حقیقت. که دستی بیاید که «فوق ایدیهم» باشد و بتواند برای ما زشتهای بیچاره، حقیقت را بنمایاند. زورش از FoxNews و CNN و حتی همین سیمای ملی خودمان بیشتر باشد و برایمان شرح دهد از حقیقت فلسطین تا حقیقت عیسی بر فراز صلیب. نه دستی که نان را قسمت کند، دستی که حقیقت را قسمت کند. نه دستی که عدالت را جاری کند، دستی که بفهماندمان، عدالت چیست ؟!!
منتظریم برای آمدن واپسین پیغمبر زمان، که مثل همه پیامبرهای پیشین کارش نه کشتن است و نه ویرانی. آمده است برای بشارت. اما فقط یک تفاوت وجود دارد. معجزهاش به اندازه تمام حقیقت قاطع است. معجزتی که به زشتها کمک میکند تا زشت نمانند و بدهای واقعی را از زشتهای بیچاره جدا میکند. معجزهاش مثل هیچ معجزهای نیست. تو گویی تمام زور خدا برای شعبده آخر است.
انتظار به سبک استعماری
وجود فلسفهای به نام انتظار، مثل تمام دار و ندار ما، در طول تاریخ مورد سوءستفاده قرار گرفته است. استعمارگر، تا سرنخی از وجود اعتقادی میان ما مییافته است، در به کارگیری آن بر علیه خودمان، لحظهای غفلت نمیکرده است. همین است که امروز انتظار این شکلی شده است. یادمان داده است که به جای مبارزه و به جای نبرد بر سر حقوق اولیهتان، منتظر باشید تا کسی بیاید که اسمش فلان است و شمشیرش بهمان. کسی که بیاید و ما استعمارگران عوضی را بیرون کند و همه خوبیها را بین شما قسمت کند. و شبهای جمعه به جای آنکه برای بیرون راندن متجاوز بکوشید، بنشینید و دعا کنید تا کسی بیاید بزرگ و برایتان سوغاتی، عدالت بیاورد، نان بیاورد، خوشی بیاورد و آزادی بیاورد.
انتظار نافی کوشش نیست
بسیار عدهای هستند که انتظار را نافی تلاش انسان برای ایجاد وضعیت بهتر تلقی میکنند. یعنی این که منتظر بودن، موجب تنبلی و سکون میشود و انسان به جای آنکه برای ایجاد جهانی بهتر تلاش کند، مینشیند به انتظار تا آن جهان بهتر خودش بیاید و انسان را به داخل بهشت فراخواند.
البته این تفکر راجع به انتظار طبیعیست. با شرحی که بر انتظار به سبک استعماری بیان کردیم، کاملا معقول است که این تصور ایجاد شود که انتظار، مساوی انفعال است.
انتظار وقتی انفعال ایجاد میکند که مبحثی مادی تلقی شود. مثلا انتظار برای ظهور کسی که عدالت اجتماعی مطلق را برقرار میکند. این شایعترین تفکر در مورد انتظار است. دلیلش هم روشن است. وقتی قشر ضعیف و ناتوان جامعه، ناتوانتر و ثروتمندان و استعمارگران، توانگرتر میشوند، جمعیت گرسنه به فکر میافتد که باید از نیروی ارادهاش برای توزیع عادلانه امکانات استفاده کند. و حالا دین، به قول مارکس، روی پلید خود را مینماید و ابزار دست توانگران و استعمارگران میشود. مفاهیمی به نام دین ایجاد میشوند که در بدنه قشر مستضعف، ریشه اعتراض بخشکد. مثلا آهای مردم، منتظر باشید برای بهمان کسی که بیاید و به قول فروغ «نان را قسمت کند، پپسی را قسمت کند، باغ ملی را قسمت کند، شربت سیاهسرفه را قسمت کند، نمرهی مریضخانه را قسمت کند و سهم شما را هم بدهد.». منتظر باشید و از جایتان جمب نخورید تا فلان آقا که قدش قد سرو است و چهرهاش نورانی، بیاید و گرگ و میش از یک چشمه آب بنوشند. کسی هم به فکرش نمیرسد که بابا، ذات گرگ دریدن گوسفند است و ذات گوسفند دوری از گرگ. اگر گرگ و گوسفند سر یک سفره باشند که یا گوسفند دیگر گوسفند نیست و یا ماهیت گرگ تغییر کرده است. حواس کسی نیست که مفهوم انتظار به معاد و قیامت ربطی ندارد.
پس یادمان دادهان که انتظار بهتر از اعتراض است. در حالی که اصولا انتظار، تمرین اعتراض است.
منتظریم برای آخرین حجت
از زمان آخرین پیام آور مستقیم خداوند، سالیان سال میگذرد. انسان در تکاپوی بازنگری در دین و مذهب و ایدئولوژی نیاکان خود، دینها و مکاتب فلسفی و عرفانی بسیار را تولید کرده است. هزاران «ایسم» به وجود آمدهاند و انسان را در کارزار انتخاب، به چالشی جنونآمیز کشیدهاند. انسان خسته است و تنها یک مرهم، درد عفونی تفکر آدمی را آرام میکند. حقیقت و تنها حقیقت.
به گمانم به محض اینکه بشر بداند حقیقت چیست، دیگر کار زیاده باقی نمانده باشد. میتواند سرش را آرام روی زمین بگذارد و با خیال راحت بمیرد. بشر در پویش حقیقت است. و گریزی نیست، منتظر است به گاه ظهور حقیقت و علم به این گوهر ابدی. منتظر است انسان برای دانستن آنچه نمیداند. انتظار، به حجم سبزی ختم میشود، مملو از عرفان. حجم عظیم دادهای که جز به زبان عرفان، قابل انتقال به نوع بشر نیست.
پس آن کسی که به انتظار پایان میدهد، نه قرار است آدمکشی راه بیندازد، نه قرار است حق کسی را از کس دیگر بگیرد که اصولا برقراری عدالت مطلق، منحصر به ذات خداست. او قرار است که آخرین راهنماییهای ممکن و موثرترین آموزههای ممکن را برای بشر هدیه بیاورد تا دیگر کسی خرده نگیرد که هدایت را برای ما وارونه کردند و ما بر اساس آن، این گونه زیستیم.
مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابی
پر کن قدح که بی می، مجلس ندارد آبی
وصف رخ چو ماهش، در پرده راست ناید
مطرب بزن نوایی، ساقی بده شرابی
در انتظار رویت، ما و امیدواری
در عشوه وصالت، ما و خیال و خوابی
پینوشت : عکس از خودم.
پینوشت ۲ : مرتبط با همین مطلب، شعری دارم که در شماره دوم شرقیان منتشر شده بود. بد نیست که همین حرفها را با زبان شعر هم بازخوانی کنید.
----------------------------------------------------------------------------------------
خداحافظی با خاتمی : مطلب مربوط به این قضیه را از اینجا برداشتم. ماجرا را در وبلاگ امیرحسین دنبال کنید.
July 13, 2005 11:03 AM ■ Comments (4)
نظرات :
خدا کند که بيايد که ديگر خيلي تنهاييم و راه دشوار است و راهزن بسيار....................
زهره | July 31, 2005 10:36 PM
تفکر خطرناک و بديعي در مورد انتظار را ارايه کردهايد و البته آسيب شناسي تان هم جالب است. به طور کلي با فکر شما موافقم اما فکر مي کنم که زياده روي از مشخصه هاي مطالب شماست. سعي مي کنيد اصول ابتکاري خودتان را بسط بدهيد و اين نظريه پردازي خطرناک و مهلک است.
رضا اسداللهي | July 17, 2005 12:30 AM
سلام آقا ! منم هستم . فکر کرده بودم که روز خروج از ساختمان رياست جمهوري توي وبلاگهامون ازشون بنويسيم . حالا که قراره اين حرکت هماهنگ باشه لطفا بگين دقيقا کي و چه طور ؟ موفق باشين
آلوچه خانوم | July 15, 2005 01:15 PM
حسين عزيز...
انسان آن هنگام که اولين بار سر به آسمان بلند کرد رسيدن به آن را بس سخت يافت پس زندگي پس افسانهء زندگي پس از مرگ را ساخت تا بدان وسيله راهي سخت و دشوار را در لحظه اي بپيمايد بدون پختگي و بدون تلاش...
انتظار آن منجي يگانه نيز چيزي است از جنس زندگي پس از مرگ... بحث در اعتقاد داشتن به آن نيست که بحث در باب تاءثيرات چنين تفکري در زندگي بشز است...
ا
ز نظر من وجود چنين اعتقاداتي تا هنگامي که در ميزان تلاش و کوشش روز مره ما براي رسيدن به انساني کامل و رسيدن به آرمان شهر تاءثير منفي نگذارد خالي از اشکال است ... اما چنين حالتي نياز مند قدرت انديشندن بسيار و برخورداري از جهانبيني کامل و بدون شبه و تناقض است...
از آنجا که تعداد چنين انسان هايي کم است از نظر من صحبت در باب چنين مساءلي در جامعه بي هدف و سر خورده و پيش از هر چيز از داراي تفکرات بيمار مزهبي مي تواند از سم هم بدتر باشد...
(قصد من بي احترامي به دين نيست بلکه ايمان دارم که اسلامي کنوني در ايران با اسلام شخصي چون سرور پارسايان علي پسر ابوطالب تناقضاتي بنبادين دارد)
پيروز و سلامت باشي
پاکو | July 13, 2005 06:12 PM

