|
تعاریف
کراوات : پارچه ای دراز و باریک که به یقه پیراهن ببندند و از پیش سینه بیاویزند. این وسیله غالبا مورد استفاده آقایان بوده و در فرهنگستان لغت فارسی به آن دراز آویز زینتی گویند. در برحه ای از تاریخ ایرات، کراوات به عنوان نوعی غرب زدگی و وابستگی و ارتداد، مطرح شد و به شکل شعار «کراوات ور افتاد / به گردن خر افتاد» مورد استفاده قرار گرفت. به عبارتی اگر کسی کراوات می زد، در پوشش و بدون شک !!! در تفکر به آمریکای جهانخوار و عوامل سلطنت طلب وابسته بود و در مواردی ممهورالدم نیز محسوب می شد. البته بعد از سالهای عبور از بحران این قضیه تا حدودی حل شد و کراوات مجددا به جمع لباس های مورد استفاده ملت شهیدپرور بازگشت.
آخوند: ملا، روحانی، عالم با سواد دینی، پیشوای مذهبی، یک نوع انسان که لباس بلندی به نام عبا پوشیده و کلاهی به نام عمامه بر سر دارد و در مناطق گرم و سرد و معتدل یافت می شود. در برهه ای از تاریخ ایران، این شخصیت ناگهان اهمیت شدیدی یافت. البته بعد از سالهای اولیه به مرور معمولی تر شد و ملت شهید پرور دانستند که هم آخوند خوب داریم و هم آخوند بد !!!
آخوندها هم یک قشر هستند، کراوات هم یک لباس
امروزه دیگر همه می فهمند که آخوندها یک قشر هستند، درست مثل قشر کارگر و کارمند و لوله کش و کاسب و تاجر. و همانطور که هیچ کس را توی گور کس دیگری نمی خوابانند، اعمال یک تاجر را به حساب همه تجار عالم نمی گذارند. و همین طور است اعمال یک قصاب، یک خواننده و یک آخوند. پس اگر آخوندها را یک قشر فرض کنیم، در این قشر هم آدم خوب وجود دارد و هم آدم بد.
همچنین امروزه همه می دانند که کراوات دقیقا یک وسیله زینتی است مثل بقیه وسایل زینتی. یعنی همانطور که ما انگشتر عقیق دستمان می کنیم، کراوات را هم استعمال می کنیم. یکی را از راه انگشت و دیگری را از راه گردن. تازه کراوات یک چیز خوب هم دارد و آن این است که اگر یک وقتی دکمه جلوی پیراهن کسی افتاده باشد و یا باز باشد و نافش بیرون باشد، کراوات آن را می پوشاند که تازه انگشتر عقیق این کار را هم نمی کند.
آخوند کراواتی
حالا لازم است که یک تعریف لغوی جدید بحث را باز تر کنم و آن آخوند کراواتی است. همان طور که پیداست این لغت بر آخوندی دلالت دارد که کراوات مصرف می کند. یعنی همان طوری که انگشتر عقیق و عمامه و ساعت دارد، کراوات هم دارد.
به عبارتی همانگونه که یک قصاب و یک کفش فروش و یک زندان بان، کراوات به گردن می آویزند و کسی هم نمی گوید «قصاب کراواتی» یا «کفاش کراواتی»، یک آخوند هم می تواند کراوات به گردن بیاویزد و کسی هم نگوید «آخوند کراواتی». اما خوب یک عده دوست دارند که اگر آخوندی کراوات زد به او بگویند آخوند کراواتی و مسخره اش کنند. اینجا سوال پیش می آید که چرا ؟
مثلا آیا کسی پاپ را با این همه چیزهایی که به خودش آویزان کرده مسخره می کند ؟ یا آیا کسی به شما می گوید که چرا گردنبند اون شکلی از خودتان آویزان می کنید ؟
قضیه موقعی جالب می شود که لغت آخوند کراواتی دقیقا برای کسانی استفاده می شود که یا توی عمرشان کراوات نزده اند و یا اصلا روحانی نیستند و حتی برای کسانی استفاده می شود که اصلا نه روحانی هستند و به غیر از موارد معدود کراوات می آویزند (مثل بنده). پس به این استراتژیک می رسیم که اینها منظورهای سمبلیک دارند. یعنی منظورشان از آخوند کراواتی کسی است که تفکرات آخوندی دارد و روشنفکری کراواتی. (این عزیزان، یحتمل کراوات را نشانه روشنفکری می دانند)
اینجا هم ابهام پیش می آید که مگر چه بدی دارد، کسی هم قدرت استدلال مذهبی و مکتبی داشته باشد و هم با عناصر مدرنیته و روشنفکری و نوگرایی مرتبط باشد و سعی کند اتفاقا بین این دو تیپ، ارتباط هم برقرار کند ؟ یعنی اگر کسی مکتبی بود و مسلمان بود، حق ندارد فمنیست باشد ؟ حق ندارد سکولار باشد ؟ حق ندارد نیچه بخواند ؟ حق ندارد طرفدار آزادی بیان و دمکراسی باشد ؟ و بر عکس اگر کسی روشنفکر بود، حق ندارد مسلمان باشد ؟
مسخره نکن، مسخره کن
نه آخوند را مسخره می شود کرد، نه کراوات را و نه آخوند کراواتی را. مگر این همه نمی گوییم که انسان حق دارد عقیده داشته باشد، ایدئولوژی داشته باشد، دین داشته باشد، کسی یا چیزی را دوست بدارد و تا آنجا که لطمه ای به دیگران وارد نشود اظهار عقیده کند ؟ مگر این ها مبرهنات حقوق بشر نیست ؟
پس کسی را به خاطر تعلقش به امام خمینی (ره)، انتظارش برای امام زمان (عج) و گوش دادنش به موسیقی عاشورایی مسخره نکن. به او حق بده که چون انسان است هم مطهری را دوست داشته باشد، هم شیعه علوی و صفوی بخواند و هم از راسل دفاع کند. مگر نه اینکه او آزاد است ؟
او هم استدلال دارد
برای اولین بار نزد هر کسی که برای بحث و تبادل نظر می نشینم، این را یادآوری می کنم : قبل از آنکه بر حق بودن من یا تو ثابت شود و یا کسی بپذیرد که در اشتباه است، هر دو طرف باید بپذیریم که طرف مقابل محترم است. ولو اینکه از دیدگاه ما، احمقانه بیندیشد.
شک نکن که اگر کسی به راهپیمایی ۲۲ بهمن می رود، یا رای می دهد، برای خودش استدلالی دارد که ممکن است درست یا غلط باشد. همین طور که اگر کسی نیچه را حمایت می کند یا سبک زیست صادق هدایت را می پسندد و یا استدلالات جنسی فروید را دلالت می کند، برای خودش دلیل دارد که این دلیل هم ممکن است صحیح یا نا صحیح باشد. چه بسا که یک درصد احتمال برود، ما در اشتباه باشیم. پس آخوند کراواتی هم برای کراوات زدن و آخوندی اش دلیل دارد و چون دلیل دارد نمی شود مسخره اش کرد.
پ.ن : چقدر بد است که حرف هایی را برای یک نفر و به درخواست خودش بگویی، و او تمام حرف هایت را به شکل یک محاکمه عمومی جار بزند و نصفه و نیمه حالت را بگیرد. آخر اگر می خواستم این حرف ها را برای همه دنیا بگویم، خوب خودم که لال نبودم. یادت باشد رفیق حرفی که به تو می زنم، به تو می زنم و برای تو می زنم.
----------------------------------------------
یک ماجرایی برای من امروز پیش آمد که حیفم آمد آنرا در شرح نقل نکنم. امروز بعد از چند ساعت نقشه برداری طاقت فرسا با دوستان همگروه تصمیم گرفتیم ناهار را بیرون صرف کنیم. یک رفیق زن ستیز داریم که رسما معتقد است زنان موجودات ناقص العقلی هستند و فرودستی در خونشان است. بماند که چقدر با این بنده خدا کل کل داریم. امروز به علت کمبود جای رستوران ۳ تا خانوم بالای میز ما ایستاده بودن تا به محض تمام شدن غذای ما، به جایمان بنشینند. این رفیق ما هم بر اساس همان خصلت زن ستیزی اش، درب نمکدان و فلفل دان را شل کرد تا این بندگان خدا اگر نشستند و خواستند به غذایشان نمک یا فلفل بزنند، حالشان به صورت اساسی گرفته شود. خلاصه ما که بلند شدیم این دوست ما تصمیم گرفت در رستوران و در آن ازدحام، دور میز اینها قدم بزند تا نتیجه شگفت انگیز عملش را ببیند.
جای شما خالی بود که خانم ها نشستند و غذایشان را روی میز گذاشتند. دست اولی که به فلفل رفت چشمان دوست ما برق زد. اما در نهایت تعجبش، خانم مورد نظر در حالی که فلفل دان را بالا گرفته بود درب آنرا به آرامی محکم کد و بدم هیچ نگاهی به دوست عزیز ما، کمی فلفل به غذایش اضافه کرد و مشغول خوردن شد.
خانم ها در تمام مدت این عمل دوست ما را دیده بودند ولی حتی با یک نگاه هم اعتراض نکردند. دلم می خواست از دوستم بپرسم : اگر کسی با تو این کار را می کرد، چه برخوردی داشتی ؟
|