▐ دهکده ای برای تنفس
جدای از هر مذهب و آئین و منشی، شاید اصول اخلاقی تنها مبحثی باشد که قریب به اکثریت ما روی آنها توافق داریم. اینکه دروغ گفتن بد است، کینه توزی غلط است و حسادت چیز خوبی نیست بر همه ما روشن و واضح است. اما خوب همین اکثریت، با کمال تاسف خیلی وقت ها دروغ می گویند، کینه می ورزند و حسادت می کنند. ولی با همه این احوال، زیر پا گذشتن واضحات اخلاقی به اندیشه غالب در آنها تبدیل نمی شود. یعنی هیچ وقت دروغ گویی ارزش و راست گویی ضد ارزش نخواهد شد. حتی آدمی هم که از صبح تا شب انواع و اقسام دروغ و تهمت و بدگویی را به هم می بافد بر ارزش صداقت و زشتی دروغ و تهمت و غیبت با دیگران هم عقیده است.
با تمام این احوال گاهی آدمی آنقدر بر انجام فعل ضد ارزشی، اصرار و تاکید می کند که گویی با گذشت زمان خوی و فطرت دیگری در او جایگزین می شود. مثلا فروشنده ای که سال های سال به کم فروشی مبادرت کرده است، کم کم به صورت یک عادت روزانه مرتکب آن می شود و به مرور زمان آن را یک امر عادی و روال طبیعی رفتاری تلقی می کند. این همان چیزی ست که در روایت های اسلامی ما هم با عنوان اصرار بر فعل گناه آمده است.
بدین معنی که سرشت آدمی به لوحی سفید تشبیه می شود که هر گناه لکه ای بر آن ایجاد می کند و از شفافیت و جلای آن می کاهد. اما اصرار بر گناه کم کم لوح فطرت را سیاه می کند به نحوی که گویی از ابتدا سیاه بوده است.
آنچه گفته شد در قالب یک منش فلسفی در قرن ۱۶ میلادی توسط ماکیاولی به صورت مدون در آمد. نیکولودی برناردودئی ماکیاولی ( Machiavelli, Nicolo di Bernardo dei ) در سال ۱۴۶۹ در فلورانس ایتالیا متولد شد. او در زمانه ای می زیست که فریب و خیانت و کینه توزی به صورت رفتاری عام در میان مردم کوچه و بازار رسوخ کرده بود و او با توجه به شرایط دوران خود و این فلسفه دیرینه که در میان دسته گرگ ها، برای زنده ماندن باید گرگ بود، نظام فلسفی عجیب و قابل تاملی را به میان کشید. او اساس اخلاقیات را واژگون کرد و بی شرافتی را به جای شرافت ارزش تلقی نمود. مخاطب اکثر موعظه ها و اصول فلسفی ماکیاولی، شاهان و حاکمان بودند. به نحوی که اثر معروف او با نام شهریار ( The prince ) -که بعد از مرگش در سال ۱۵۳۲ منتشر شد- اثر شومی بر جباران تاریخ از ایوان مخوف تا ناپلئون و موسولینی و هیتلر گذاشت. اما جان کلامش عامه مردم را نیز در بر می گرفت.
احکام ده گانه ماکیاولی
خلاصه تعالیم ماکیاولی که از آثارش بر می آید در احکام عشره او خلاصه می شود :
۱- همیشه در پی سود خویش باش. ۲- حریص باش و هر چه می خواهی تصاحب کن. ۳- بدی کن اما وانمود کن که نیکی می کنی. ۴- به جز خودت کسی را محترم ندار. ۵- خساست پیشه کن. ۶- خشونت را فراموش نکن. ۷- دیگران را بفریب و برای این کار همیشه در پی فرصت باش. ۸- دشمنانت را به مرگ از پیش روی بردار. ۹- زور را سر لوحه رفتارت قرار ده. ۱۰- در ایجاد جنگ بکوش.
تا اهریمن
احکام عشره ای که گفته شد گویی موعظه شیطان است برای گمراهی انسان. بد است. زشت است. پلید است. اما همین زشتی و پلیدی و همین احکام رقت آور، اگر با دقت بنگریم، همان اصولی ست که کمابیش در بسیاری از ما عادت و در بسیاری دیگر به صورت ارزش در آمده است. بدی می کنیم اما ژست نیکی و پاکی به خود می گیریم. میان دیگران از سر حسادت و کژ بینی، جنگ و ستیز به راه می اندازیم. منفعتی جز منفعت خود را به حساب نمی آوریم. به عبارتی اگر به ده اصل اهریمنی ماکیاولی عمل نکنیم ( آن هم شاید به این خاطر که دستمان به کشتن دیگران نمی رسد ) سعی مان بر این است که چند تایی را به عنوان عادت روزمره در رفتار خود پیشه کنیم.
منطق ماکیاولی
اما این گونه نیست که فلسفه ماکیاولی منطقی را در پس خود نداشته باشد. ماکیاولی می نویسد : انسانی که به اصول اخلاقی پایبند است و به معنای کلمه خوب است، در میان بدان نابود خواهد شد. اگر بپذیریم که رفتار عامه مردم بر بدی استوار است پس بهترین نوع رفتار آن است که زبانت از رحم و شفقت بگوید و دلت از بدی و خود پرستی و منفعت خواهی لبریز باشد. در جایی دیگر می آورد : انسان ها یکدیگر را پل پیشرفت خود قرار می دهند و کسی که علت بزرگی دیگران می شود، بی نصیب و دون خواهد ماند. پس فقط تا آنجا باید در ترویج منافع دیگران کوشید که بشود از آنان برای منافع شخصی بهره گرفت.
در مورد نحوه حکومت، او فقط یک فرد خشن و سنگدل را پادشاهی موفق می داند و با اشاره به تاریخ از سرنوشت جانگداز خوبان و نیکان در عرصه سیاست یاد می کند و سزار بورژیا، حاکم عصر خویش را به ظلم و ستم برای تداوم حکومت فرا می خواند.
به عقیده او عامه مردم، خودشان فریب خوردن را دوست دارند. می پسندند که فرو دست باشند اما در ایمنی به سر برند و منافعشان حفظ گردد.
با آنچه به عنوان نمونه گفته شد منطق احکام ده گانه ماکیاولی، منطق بسیاری از انسان های هم عصر ماست. با این تفاوت که که این منش و این نوع نگاه به زندگی را در پس رفتارهای مزورانه پنهان کرده اند. هر چه به سمت مدرنیزاسیون و دروازه های صنعتی شدن پیش می رویم، گویی برای بقا باید حیطه اخلاقیات را بشکنیم. در زمانه ای که حق های بسیاری از ما ناحق می شود، انگار ناچاریم که حقوق دیگران را به ناحق پایمال کنیم.
درماندگی معنویت
نمی توان نصیحت آغاز کرد. آنچه اتفاق افتاده است یک نهضت جهانی ست برای در نوردیدن مرزهای انسانیت. می توان به جرات گفت که روز به روز راه برای زندگی معنوی و سیر انسانی (که همان هدف اصلی آفرینش انسان بوده است) تنگ تر می شود. در میان جوامعی که خشونت و فحشا و جنگ و فساد را می ستایند جا برای تعالی معنوی به قدری کوچک می شود و به قدری تک شعاع های نورانی امید رو به تاریکی می گذارند که یاس فلسفی عمیقی، ذات اهورایی جهان را در بر می گیرد. در عقاید مکتبی ما امید و انتظار شاید تنها برون رفت از وضعیت موجود است. اما آزار فطرت و نفی آدمیت به قدری گسترش می یابد که انتظار، عذاب آورترین نوع واکنش در برابر وضعیت موجود است.
دهکده ای برای تنفس
انگار چاره ای نیست. در جهانی که برای بودن باید پول داشته باشی و قدرت، گریزی نیست جز اینکه عطای هدایت گری اجتماعت را ببخشی و دهکده ای بجویی تا فردیت نصفه و نیمه ات را سر و سامانی بدهد. سر توی لاک خودت کنی و آهسته بمیری. به دنیای سیاه پیرامونت نقب عرفان بزنی و چون منصور، بگذاری سر به دارت کنند. شاید هم مبارزه کنی و تا جان داری نیمه پر لیوان را ببینی و برای بهبود بکوشی. ماندن و رفتن هر دو به نوعی دشوار و جان فرساست.
سه ره پیداست
اخوان ثالث در شعر چاووشی، از دنیای پیرامونش این گونه سخن می گوید :
« سه ره پیداست
نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر
حدیثی کش نمی خوانی بر آن دیگر
نخستین راه نوش و راحت و شادی
به ننگ آغشته اما رو به شهر و باغ و آبادی
دو دیگر راه نیمش ننگ، نیمش نام
اگر سر بر کنی غوغا، وگر دم در کشی آرام
سه دیگر راه بی برگشت، بی فرجام
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟ »
سه راه برای زندگی. شیوه اهریمنی ماکیاولی و در آغوش کشیدن نوش و راحت و شادی، خاکستری زیستن و زندگی مسالمت آمیز وجدان و پلیدی، و در نهایت دهکده ای برای تنفس ..... ولو به بهای غرامتی به اندازه جان.
March 25, 2005 10:50 PM ■ Comments (6)
نظرات :
viraneh2002@yahoo.com | http://viran.blogspot.com
كير | December 23, 2007 04:03 PM
هنبلفعههعن
viraneh2002@yahoo.com | http://viran.blogspot.com | December 23, 2007 04:01 PM
سلام.من اسمم مصطفاست.
من يه هم جنس بازم.دوست دارم هر چه زود تر سکس بکنم
بچه خوشکلا به من ايميل بزنن.
مصطفي | August 29, 2007 01:46 AM
من هم آن دهکده ارام را که بتوانم سر در لاک خودم کنم و نفسی بکشم دوست دارم. اما به گمانم راه سومی که اخوان از آن می گوید. مبارزه است. مبارزه ای که شاید هیچ فرجام و بازگشتی برای تو نداشته باشد و شاید جانت را هم بدهی اما لااقل انسان بودنت را پاس داشته ای.
این نوشته ات را مرا به این فکر برد که جستجو کنم و ببینم چقدر به شیوه ماکیاولی عمل می کنم و بعد هم خودم را هزار و یک جور تبرئه می کنم.
جستجوی سختی است.
مریم
صورتک | March 27, 2005 05:11 PM
داداش، حالا اصلا کتاب بندهخدا رو خوندی؟ طرف مدعی آوردن مکتب اخلاقی نیست، صرفا میگه راه تضمین حکمرانی (و نه لزوما زندگی شخصی) برای حمایت از منافع جمعی اینه. بیشتر هم دید تاریخی داره و با شاهد آوردن سعی داره بگه این نوع افراد موفق بودن. شیوهی دلخواه خودش هم توازن قوا در جمهوری هستش و به روم باستان به عنوان نمونهی ایدهال اشاره میکنه. چقدر بد فلسفهی سیاسی غرب رو درس میدن. اصولا جهانشناختیت کجه، هی هم که نقب به «معنویت» میزنی...
دانش | March 27, 2005 03:53 PM
چرا فکر مي کني براي ادامه دادن زندگي در ايين دنيا بايد حتما وجدان رو کنار گذاشت يعني اينقدر دنيا سياه شده که هيچ چيز مثبتي نمونده براي ادامه دادن زندگي؟؟؟
صائر | March 27, 2005 02:31 PM

