مشکلی که با زور حل نمی شود

چند روز پیش کتاب وانهاده اثر سیمون دوبوار را از مریم صورتک به امانت گرفتم. همان ۳۰ صفحه آغازین کتاب را که خواندم شباهت زیادی را میان وانهاده و سناریوی فیلم ده (اثر عباس کیارستمی) احساس کردم. وانهاده داستان زنی ست که با ماجرای اساطیری خیانت روبرو می شود و واکنشی را انتخاب می کند که شاید شمایلش متفاوت باشد اما همان روح عذاب آور قدیمی را به همراه دارد ؛ تحمل.

وانهاده تلاش می کند زنی را به تصویر بکشد که در بند مشکلات آدم هایی که عزیزانش تلقی می شوند ؛ فردیت خود را بر باد رفته می بیند. دقیقا همین اتفاق برای زن فیلم ده واقع می شود. با این تفاوت که در فیلم ده ؛ شخصیت اصلی داستان یک قدم از زن وانهاده پیش تر است و توانسته است که با طلاق فردیت خود را نسبتا نجات دهد. اما درگیر اجتماعی ست که او و استقلالش را به رسمیت نمی شناسد.

دقیقا تفاوت جوامعی مثل ما و جامعه غرب از همین جا آغاز می شود. مشکل اساسی بر سر راه استقلال خواهی موجودی به نام زن در ممالک ما اجتماع است. یک فرهنگ قدیمی و کهنه که زن را فرودست می شمارد و این استنباط را در بدنه سنتی و مدرن خود تزریق کرده است. حتی وقتی به جامعه چند درصدی زنان تحصیل کرده و شهر نشین رجوع می کنیم ؛ با فرودستی رقت باری مواجه می شویم که به ناچار به آن تن داده اند.

لازم نیست حتما یک فمنیست باشیم تا مصیبت فرهنگی آشکاری را که بر گرده زن در جامعه ما و جوامعی مثل ما می رود درک کنیم. اما واضح است که آنچه می رود قبل از آنکه از سیستم حکومتی نشات بگیرد یک واقعه فرهنگی ست. به قول گلناز که در پست آخرش ریشه کار را به شیوه ای نمادین در گذشته های دور جستجو می کند و می نویسد ؛ « اساس و پایه ی تبعیض را نمی دانم کی و کجا بنا نهادند . یادم نمی آید . فقط می دانم دو کودک بازیگوش بیش نبودیم که خانمی آمد و هر دومان را بوسید . به تو گفت : چه مرد قوی و باهوشی و در گوش من خواند : چه دختر خوشگلی . از آن روز تو شدی تصمیم گیرنده که چه بازی کنیم و من شدم کدبانوی خاله بازی ها و مامان بازی ها . در خانه ای که با پشتی ها می ساختیم ، می نشستم و برایت غذا می پختم تا از سر کار برگردی . »

پس با این حساب با یک معضل فرهنگی طرفیم که ریشه در گذشته های دور دارد و زائیده امروز و دیروز نیست. برخورد با یک معضل فرهنگی چند صد ساله ؛ یک فرهنگ سازی ریشه ای حداقل چند ده ساله را می طلبد و نه یک برخورد تند و رادیکال که هیچ نقد و چالشی را بر نمی تابد.

با فرناز هفته پیش بر سر همین موضوع بحث می کردیم که چرا لحن وبلاگش گاهی بیش از حد تند و عصبی می شود. فرناز همان طور که در این پست پاسخم را داده است می گفت که وبلاگش بیشتر بیان کننده دردهاست و فشارهایی که یک زن از صبح تا شب ؛ از محیط کار تا خانه باید تحمل کند و مقتضیات جامعه مردسالار پیرامونش را ببیند و دم نزند.

معتقدم انحراف درست از آنجا آغاز می شود که مردها را مقصر و باعث و بانی مردسالاری حاکم تلقی می کنیم. از همان جایی که زن را مظلوم و مرد را ظالم می پنداریم و سعی می کنیم لشگر خودی و غیر خودی بسازیم و وارد میدان نبرد شویم. انحراف دقیقا همین جاست. گیر قضیه در فرهنگ همه ماست که هم به مرد ها و هم به زن های ما تحمیل و بخشی از فرهنگ آنها شده است.

چند وقتی ست که در جلسات هفتگی با چند نفر از بچه ها به بحث پیرامون معضلات روابط جنسی در ایران می پردازیم. در همین بحث ها آنچه همگی در آن به توافق رسیده ایم این بوده است که نه تنها زنان بلکه مردان نیز به همین میزان از مرد سالاری احمقانه ای که بر روابط جنسی حاکم است رنج می برند. مثلا کودکانه است که گمان کنیم مردان ما از این که کتوسط زمانی آمیزش جنسی ۱۰ دقیقه است راضی اند و پیش خودشان کلی حال می کنند که زن ها را له کرده اند و از بدنشان بهره برده اند. بلکه مطابق یک فرهنگ غلط دیرینه هر دو بر این باورند که مسیر درست همین بوده و همین است.

اگر این مثال را بسط و گسترش دهیم خواهیم دانست که فرهنگ عذاب آور حاکم که در فکر زن و مرد ایرانی ریشه دوانده است ؛ هر دو را به سمت نابودی استعدادها و هرز رفتن توانمندی هایشان می کشاند. نه مرد دوست دارد که در شبانه روز ۱۵ ساعت کار کند و نه زن می پسندد که همه زندگی اش در کار خانه کردن و در خانه نشستن خلاصه شود. اما هر دو اسیر فرهنگی موروثی اند که از نسل های گذشته به ارث برده اند و می هراسند حتی گوشه ای از آن را به سلیقه خود تغییر دهند.

قرائت رادیکال از فمنیسم و آنچه که در بسیاری از وبلاگ های زنانه دیده ایم و می بینیم دردی را دوا نخواهد کرد. شاید بهتر باشد به جای آنکه مخاطب را با بیانی تند و عصبی از خود برانیم ؛ سعی کنیم که کم و بیش ؛ مرد و زن را بر قطار فرهنگ برابری سوار کنیم. شاید همه مثل ما فکر نکنند اما مهم این است که نبض حرکت برای همه تفهیم شود.

برای رسیدن به برابری و تعادل حقوقی به ساختار شکنی در قواعد خشک اجتماعی نیاز مبرمی وجود دارد و باید کوشید که با تفهیم قضیه به جامعه مردانه و روشن کردن آنان در مورد آسیب هایی که بر خودشان از وضعیت موجود وارد می شود ؛ آنان را نیز در این ساختار شکنی بزرگ همراه و هم سو نمود.

حال که ۸ مارس نزدیک است ؛ همراه با کارناوال ۸ مارس و برنامه هایی که برای این روز تدارک دیده شده است ؛ یک بازنگری در جهت سریعتر و بهینه تر کردن این حرکت انسان دوستانه ضروری به نظر می رسد.

جمله را به خاطر می آورم از یکی از عزیزان فمنیست که در جلسه ای می گفت : مشکل جنبش های زنان درست از وقتی آغاز شد که مردان وارد جنبش شدند. امیدوارم این تلقی فقط یک شوخی باشد و هرگز به باور حاکم در میان فعالان جنبش های زنان بدل نگردد.

March 02, 2005 06:18 PMComments (6)

نظرات :


سلام من که نخوندم اين نوشته ها رو نظري هم ندارم خدا حا فظ

وحيد شيخ شعاعي(کرمان) | May 10, 2006 10:07 PM


به نظر من سبک نوشتنتون و لحنتون خيلي تاثير گذاره نميدونم دختر هستين يا پسر ولي مي خواستم اگه تونستين نوشتهي منو بخونين و نظرتونوراجع به اون بگين وبعد هم من چند سوال داشتم که خيلي خوشحال مي شم اگه بهم کمک کنين

صددف فرزاد | October 20, 2005 03:39 AM


حتي اگر نخواهم با ديدي فرويدي به شما نگاه کنم اما حداقل دريافت ضمني که از متن هاي شما دارم عيبارت است از يک انسان که به هر شکل نتوانسته است نياز هاي جنسيش را براورده کنه و مسائل جنسي(سکس) در ناخود آگاه ذهنش به شدت تاثير گزار است.

دهاتي | March 17, 2005 10:27 PM


جناب منصور فرصت كردين ايميلهاتون رو هم جواب بدين.

بالغ | March 16, 2005 05:41 PM


سلام
خوشحالم که با ديد منطقي به قضيه نگاه مي کنيد. اما قبول داريد که موضوع تلخي است و با شادي نميشه بهش نگاه کرد؟
درست است که مردان هم در اين جبر فرهنگي قرار دارند اما به نظر مياد اين وضعيت منافع انها را بيشتر تامين ميکنه.

آفتاب | March 5, 2005 07:00 PM


فکر مي کنم اين بيان تند و عصبي که شما بهش اشاره کرديد بيشتر از هر چيز به جنبش زنان آسيب وارد مي کنه و امکان جذب شدن و همراه شدن افراد جديد به اون رو خيلي کم ميکنه.متاسفانه اين روزها تعداد خيلي خيلي زيادي از کساني که در رابطه با حقوق زنان فعاليت مي کنند تلاششون اينه که لحنشون تا جايي که امکان داره تلخ و گزنده باشه. براي گلناز هم نوشتم که با دعوا و توهين و تحقير کردن نمي شه چيزي رو تغيير داد.

آیدا | March 3, 2005 07:10 PM


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]