اسلام 56K

- اسلام اصولا با حقوق زن هیچ میانه ی خوبی ندارد. بدیهیات حقوقی در اسلام نادیده گرفته شده.

- بی جهت توجیه می کنی. اسلام کجا و حقوق بشر کجا ؟

- ببین من هم مسلمانم اما اسلام یک جورهایی ست که نصفش را قبول ندارم !!!!!

- اسلام فطرت شهوانی انسان ها نادیده گرفته و بعد هم گفته هر کس خبطی کرد نگسارش کنید. به نظر تو این انسانی ست ؟

این تنها گوشه ی کوچکی از ابهامات و کنایه هایی ست که هر روزه می شنوم. در هر جلسه و بحث و گفت و گویی معمولا این سوالات کلیشه ای مطرح می شود. شاید شما هم به عنوان کسی که در یک کشور مسلمان متولد شده و رشد یافته اید ؛ در ذهن خود و در برابر دیگران به سوالات کلی این چنینی برخورد کرده باشید.

وبلاگ شرح به عنوان خط مشی اصلی خود می کوشد تا هر چه بیشتر از اسلامی سخن بگوید که نیازهای انسان مدرن را مرتفع می کند و جوابگوی نیازهای همیشگی بشریت است. در همین راستا و با توجه به اینکه سوالات کلی این چنینی تقریبا در مورد همه مباحث طرح شده وجود داشته است ؛ در این مجال سعی می کنم به کلیت بحث اسلام مدرن بپردازم و اینکه چه کنیم تا در تطابق اسلام با مباحثی چون فمنیسم ؛ جهانی شدن ؛ مدرنیته ؛ حقوق مدنی ؛ حقوق بشر و مسائل از این قبیل به شیوه مطلوب تری برخورد نماییم.

پروتستانتیسم چیست ؟

شاید شما هم بسیار واژه پروتستانتیسم را شنیده باشید. به جای مباحث خشک و طولانی و بازی کلمات سعی می کنم وبلاگی و ساده این منش را برایتان باز و تحلیل کنم.

در دوره حاکمیت کلیسا در اروپا ؛ به دلایل مذهبی بدیهیات علمی زیر سوال رفته بود. مثلا کلیسا معتقد بود که زمین مرکز جهان است و تمام سیارات به دور آن در چرخش هستند. گالیله (منجم بزرگ ایتالیایی) با تلسکوپ ابتدایی که ساخته بود و رصد ها و تحقیقات نجومی اش سرانجام به این نتیجه گیری علمی رسید که زمین مرکز دوران سیارات نیست بلکه خورشید در مرکزیت قرار دارد و سیارات منظومه ی ما به دور آن می چرخند. پس از اینکه این تئوری مطرح شد ؛ حاکمیت کلیسا گالیله را به مرگ محکوم کرد. اما بالاخره بعد ها شگردان گالیله این نظریه را ثابت کردند. این تفکر و تفکرات مشابه آن که مسیحیت را قبول داشتند اما معتقد بودند که با بدیهیات علمی نیز نمی توان جنگید را به صورت کلی منش پروتستان می نامیم. طرفداران این منش مسیحی اند اما به پیشرفت های مدرن بشری نیز معتقدند. کلمه پروتستان به معنی اعتراض است.

بعد ها دکتر شریعتی و متفکران نوگرای دینی به این نتیجه رسیدهد که اسلام نیز نیازمند یک نهضت پروتستان است. پس مبحث پروتستانتیسم اسلامی مطرح شد که دقیقا بر همین فرضیه قائل بود که مسلمانی به جای خود و بدیهیات مدرنیته و ملزومات جهان امروز نیز به جای خود.

تطابق اسلام و مدرنیته

اما اسلام دینی ست که ۱۴۰۰ سال قبل بر بشریت وارد آمده و سعی کرده در تمامی شئونات زندگی انسان اشارتی داشته باشد و امروز که چهارده قرن از آن دوران گذشته است مسلما میسر نخواهد بود که نص صریح احکام دوران جاهلیت را امروز هم به همان شیوه و طریقت به کار ببندیم.

در نخستین کلام ؛ و در زمان نزول اسلام بر پیامبرش ؛ اولین لغتی که به میان می آید نه بشنو است نه ببین است و نه اطاعت کن. اسلام با کلمه بخوان اجین است و دینی که تو را به خواندن فرا می خواند ؛ هرگز یک تعبد و تهجر کورکورانه را از تو نخواهد خواست.

نقد آسیب شناس ، نگاه فرصت شناس

« نابرابری ارث میان زن و مرد در دنیای مدرن چگونه توجیه می شود ؟ » این یک جمله آسیب شناس است. یعنی یک سوال که می کوشد میان اسلام و پدیده های ناگزیر جهان امروز به یک تطابق قانع کننده برسد. اما درست وقتی این نگاه آسیب شناس به انحراف دچار می شود که به جای کند و کاو منطقی برای به چالش کشیدن تفکر دینی ؛ آسیب ها را بسط می دهد و سعی می کند به نتیجه گیری های کلی برسد که مثلا « اصلا اسلام حقوق زن را نادیده گرفته و اسلام با حقوق بشر در تناقض است » و جملاتی از این دست.

معقول می نماید که پس از نقد آسیب شناسانه ؛ نگاه فرصت شناس نیز به کار گرفته شود. بدین معنی که تصور کنید اسلام در سرزمینی که زن در آن به عنوان یک کالا از مرده توسط فرزندانش به ارث برده می شود و در جامعه ای با بدوی ترین و احمقانه ترین نظام حقوقی ؛ اسلام زن را صاحب حق ارث بر می شمارد. و گستره ی ظلم به زن را تحدید می کند تا حدی که نقل است که یکی از کفار نزد رسول الله و پرسید : چگونه می گویی که زنان با ما برابرند در حالی که زن را ما می خریم. از او استفاده می کنیم و به عزیزانمان هدیه می دهیم ؟ و محمد خشمگین شد و پاسخ داد : ان اکرمکم عند الله اتقاکم. (که برترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست بدین معنی که جنسیت ملاک برتری نخواهد بود)

نگاه فرصت شناس به ما می فهماند که اساسا نبض نظام حقوقی اسلام بر اعطای حقوق برابر به زن و طرح او به عنوان یک انسان صاحب حق است. حال اینکه مقدار این حق دهی در ۱۴۰۰ سال پیش چقدر بوده و امروز چقدر است ؛ مسلما نیاز به بحث و بررسی دارد.

انتقال نسبت ها

مهمترین اصل برای تفهیم پروتستانتیسم اسلامی این است که به جای انتقال عینی احکام نسبت ها را به دنیای امروز منتقل کنیم و احکام جدید را بازخوانی نماییم.

مثلا اگر حقوق موجود برای زن در جامعه بدوی جاهلیت را به مقدار n درصد فرض کنیم نگفته پیداست که اسلام این درصد را - به شهادت تاریخ - چندین برابر کرده است. تا حدی که اگر از آن فراتر می رفته لمس و درک این نظام حقوقی حتی برای خود زنان نیز ناممکن می شده است. حالا امروز به جای اینکه احکام ۱۴ قرن پیش را امروز عینا به کار بگیریم ؛ این نسبت افزایش را به دنیای مدرن منتقل کنیم. به عنوان نمونه اگر این تناسب را به دنیای مدرن منتقل کنیم و اگر فرض کنیم اسلام همین امروز ظهور می کرد ؛ مسلما برای زن حتی حقوقی بیشتر از جوامع مدرن متصور می شد. کودکانه است که نسخه ای را که اسلام برای جاهل ترین جامعه تاریخ در نظر گرفته ؛ امروز هم دقیقا و به همان شکل به کار ببریم.

پیش فرض های ملزوم

اسلام دینی ست که که بر مبنای آن تا کنون اتفاقات زیادی در تاریخ افتاده اس و حکومت های زیادی که داعیه آن را داشته اند بر توده های مردم حکومت کرده اند. اما برای بحث روشن بینانه و حقیقت جویانه در پیرامون اسلام و تطابق آن با اصول مدرنیته و مدنیت می بایست چند نکته را در نظر گرفت.

اول : هیچ ایدئولوژی در دنیا بر اساس رفتارهای و منش های معتقدانش ارزیابی نمی شود. هیچ کس رفتارهای صهیونیستی را به پای مکتب یهود نمی گذارد و هیچ کس نخواهد پذیرفت که تفکر طالبانی نماد اسلام است و یا حکومت هایی که به نام اسلام حکومت می کنند تبیین کننده مکتب اسلام هستند کما اینکه مثلا حکم سنگسار که بارها در کشور خودمان شاهد آن بوده ایم هیچ استناد اسلامی ندارد و تنها یک فرضبه غلط فقهی ست.

دوم : مسلما به عنوان کسی که در یک کشور با حکومت اسلامی متولد شده و رشد یافته ایم ؛ ممکن است به نام اسلام و قوانین آن ظلم های کوچک و بزرگی بر ما رفته باشد. اما در بررسی ایدئولوژیک فراتر از مسائل و فشارهای شخصی می اندیشیم.

سوم : دنیای امروز دنیای رسانه هاست. مغز ما از طریق رسانه ها تغذیه می شوند و رسانه نیز در زمینه مکاتب ؛ تبلیغات افراط و تفریطی طیادی دارند که باید از آنها پرهیز کرد و استقلال فکری را در حقیقت یابی حفظ کرد.

آنها که از این بحث بی بهره اند

پس از مدت های متمادی بحث برای تفهیم پروتستانتیسم اسلامی با عده ای از مخاطبان خود به نقطه شروع رسیده ام. پس ناچارم که اینجا مخاطبان بحث را چهار قسمت کرده و از دو گروه در ادامه این مباحث صرف نظر کنم. معمولا در چالش های وارد بر اسلام با چهار گونه روبرو هستیم.

اول کسانی که نقد از بیرون می کنند اما قصد حقیقت یابی و پاسخ به سوالات درونی خود را دارند.

دوم کسانی که نقد از بیرون می کنند اما هدف آنها در ابتدا تعیین شده و نیت تخریب و ستیز دارند.

سوم دسته ای که نقد از درون می کنند اما چون اسلام را به ارث برده اند می خواهند که به چالش های پیش آمده برای خود پاسخ بگویند و مسلمان به اسلام خود باشند.

چهارم نیز کسانی که نقد از درون می کنند و آنها هم اسلام را از پدر و مادر خود ارث برده اند ولیکن در وضعیتی گرفتارند که از نامسلمانی می ترسند و از مسلمانی خجلند. آنها ناچارند برای اینکه به مدرن ستیزی متهم نشوند اسلام ستیزی کنند.

باید بگویم که از این چهار گروه بحث پروتستانتیسم اسلامی فقط مختص گروه های اول و سوم است و دو دسته دیگر از این بحث بی بهره اند و ناچاریم آنان را از گروه مخاطبان قلم بگیریم و به جوابیه ها و طرح سوالاتشان سکوت اختیار کنیم.

بیفشان زلف و صوفی را به پا بازی و رقص آور
که از هر رقعه ی دلقش هزاران بت بیفشانی

گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دل بندست
خدا را یک نفس بنشین گره بگشا ز پیشانی

ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد
که در حسن تو لطفی دید بیش از حد انسانی

January 10, 2005 03:54 PMComments (17)

نظرات :


بسمه تعالي
با سلام به همه ي جويندگان منصف حق
از اينجا آغاز کنيم که همه ي ما مي دانيم که مخلوقيم و خالقي مدير و مدبر و حکيم داريم و اوست که ما را آفريد و لحظه اي بدون راهنما رهایمان نکرد آنچنان که اولین مخلوق او پیامبر و صاحب شریعت بود.
اسلام به ما می آموزد که همه ی ادیان الهی که تا کنون با بشر قرین بوده اند همگی سرشار از حکمت و حقیقت و دور از هرگونه کم و کاستی بوده است. با این تفاوت که همانطور که علم و دانش و نیاز بشر رو به تزاید بود می بایست رافع نیازهای جدید او نیز در دین گنجانده می شد فلذا ادیان یکی پی از دیگری کاملتر گشتند تا نوبت به اسلامی رسید که تقدیر الهی چنین رقم خورد که دینی باشد به غایت کمال که پس از آن نیاز به دین دیگری نباشد. و این از عهده ی خدای قادری که تمام نیازهای مخلوقاتش را می داند خارج نیست.
پس از این مقدمه باید گفت:
- تمام ادیان گذشته به تصریح قرآن و روایات توسط پیروان آنها تحریف شده اند. از جمله همان مسیحیتی که قبل از رنسانس در اروپا حکم فرما بود که از بدعت های منحرف کننده های آن خفقان شدید فکری و دینی بود که بعدها منجر به رنسانس گردید.
- منظور شما از اینکه اسلام به شهوت انسان ها توجهی ندارد چیست؟ منظور شما این است که چرا اسلام مانند فرویدها افسار شهوت را به پشتش نیانداخته تا جامعه ی اسلامی را مانند جامعه ی امروز غرب (به گفته ی جامعه شناسان غربی) به تباهی ها و بی بند و باری های روز افزون دچار کند؟!!
آیا ازدواج های مطابق با شرع را فراموش کرده اید؟ ازدواج های دایم و موقت را برای ارضای شهوت کم میدانید؟ آیا شما هم اینگونه می اندیشید که باید نفس را رها کرد تا بدون محدودیت هرچه می خواهد انجام دهد؟ آیا شما هرچه بخواهید میخورید یا اول می اندیشید که برای شما ضرر دارد یا ندارد و به اندازه ای که عقل اجازه می دهد می خورید؟
شما اگر وسیله ای برقی تهیه می فرمایید آن را جایی قرار می دهید که بتوانید نیاز آن را به برق تامین نمایید پس چگونه می گویید خدایی که خالق ما و نیازهای ماست ما را نیازمند آفریده ولی برای رفع آن نیازها در قانون نامه ی زندگیمان (اسلام) تدبیری نیندیشیده؟!!!!
- ...
- ...


پس بیایید ابتدا اسلام را بهتر و از افرادی مطمئن تر بشناسیم و سپس آن را آماج انتقادهایمان قرار دهیم !

اگر در این مطالب اشکالی می بینید خوشحال می شوم که انتقاد شما را بشنوم.alicharmchiaval@yahoo.com

ali | July 2, 2006 04:27 PM


سلام
من متن نوشته ي شما رو خوندم باور کنيد خيلي نا فرم نوشتيد .من متوجه نشدم قصد تخريب داشتيد يا دفاع! شناخت شما از اسلام به شناخت يک بچه گربه از يک گلوله ي نخ ميماند! چرا که او فقط گردي و قابل بازي بودن ان را مي بيند و شما نيز آنگونه بر خورد کرده ايد.
من بيش از اين وقت براي تلف کردن ندارم.........!
....خدايت هدايت فرمايد.

عاد | December 13, 2005 11:30 PM


جناب آقاي حسين منصور سلام، مي خواهم با شما صريح سخن بگويم.به نظرم مي رسد شما در مطالبتان فقط يك اشتباه داريد. آن هم اينكه اسلام را نشناخته ايد، فقط همين. از اين رو كليه دفاعيات شما را هم مردود مي دانم. مي دانيد چرا؟ توضيح مي دهم. آخر كجاي مسيحيت در قرون وسطي شبيه اسلام است كه بخواهيد آن را بازخواني و تصحيح كنيد؟ دليل اصلي پروتستانيزم رد عقل بود. در حالي كه اسلام و به خصوص در ديدگاه تشيع اين امر از اصول است. (كل ما حكم به العقل حكم به الشرع) ديني كه اينقدر به علم آموزي تشويق كرده را نبايد با مسيحيت برابر گرفت. نكته بعد اين است كه آنچه را شرع مي گويد نيز مبتني بر عقل است، (كل ما حكم به الشرع حكم به العقل) نبايد اين دو را طوري تفسير كرد كه نقض غرض شود. اگر عقل ما چيزي را فهميد كه دين چيز ديگري گفت، چه بايد كرد؟ منظور از عقل چيست و چه حيطه عملي دارد؟ اينها سئوالاتي است كه بايد به آن جواب داد. آنچه شما گفته ايد، اين بود كه بايد شرع را ناديده گرفت. ولي من مي گويم نه، بايد عقل را ناديده گرفت. چرا؟ براي آنكه ما دچار عقل ما دچار نقص نسبي و مطلقي است كه باعث مي شود همه چيز را درك نكند. برخي از مسائل با گذشت زمان بايد به آن رسيد و برخي در حيطه عمل عقل نيست. پس عقل نا قص است و همه جا نمي تواند نظر دهد. اگر جائي به مسئله اي برخورديم كه اين گونه بود بايد به نظر شرع احترام بگذاريم و بگوئيم عقل هنوز اين مساله را نمي داند. همانگونه كه در جاهاي زيادي اين گونه بوده است كه بشر به برخي از جوابهاي آنها رسيده است و برخي را هنوز نمي داند. به عنوان مثال وقتي حكمي نص صريح قرآن است و سنت پيامبر هم بر آن بوده است و حضرت علي(ع) هم به آن عمل كرده، بايد آن را پذيرفت. قاعده رجم يا سنگسار همين است. نمي توان آن را به عللي (كه معمولا ناخوشايندي آن حكم است،) ترك كرد. مگر آنكه به اين نتيجه برسيم كه اين حكم ضرر مهمتري دارد كه بايد ترك شود. همان گونه كه در كشور ما نيز به همين علت در حال حاضر(برخلاف آنچه در قانون آورده ايم) بنا به حكم ولي فقيه انجام نمي شود. بيائيد يك بار ديگر صورت مساله را بخوانيم، مي خواهيم اسلام را معرفي كنيم، حقيقت اسلام را، و نه نظر خودمان درباره اين دين. نكته بعد اينكه اسلام دين جاويد است و نه ديني براي يك دوره و نه براي يك گروه. پس نبايد احكامش را فقط براي گروهي خاص دانست و بگوئيم چون دنيا و ابزار عوض شده پس نبايد آن احكام را اجرا كرد. اسلام را بايد اين گونه ديد كه اصولي دارد كه كه بايد بر زمانه تطابق پيدا كند. اين تطابق زماني صورت مي گيرد كه نياز انسان به آن موضوع واقعي باشد. نه نياز مقطعي يا خلاف اصول. مثلا اگر قمار زياد شد، نتيجه نمي شود كه بايد حكم آن را عوض كنيم يا اگر در جائي مسخره مان كردند، نماز را ترك كنيم. اصول و احكام را نمي توان بدون دليل قاطع ترك كرد. در مورد حقوق زن هم بايد ديدي همه جانبه به اين مساله داشته باشيم و فقط به جاهائي كه حقوق زن كمتر است، نگاه نكنيم. زن در اسلام جايگاه مشخصي دارد. چون موجود مشخصي است، يعني زن، زن است. هرچند سال هم كه بگذرد ويژگي هاي زنانه عوض نمي شود.( لاتبديل لخلق الله) در مورد حقوق زن در اسلام، در آينده نه چندان دور مطالبي را خواهم نوشت و ان شاء الله برايتان ارسال مي كنم. ببخشيد اگه زياد روده درازي كردم ... موفق باشيد... التماس دعا... يا علي مدد

عدالتخواه | February 6, 2005 04:38 PM


برو عزيزم خجالت بکش. «در دوره حاکميت کليسا در اروپا ؛ به دلايل مذهبي بديهيات علمي زير سوال رفته بود» ... «حاکميت کليسا گاليله را به مرگ محکوم کرد. اما بالاخره بعد ها شگردان گاليله اين نظريه را ثابت کردند. اين تفکر و تفکرات مشابه آن که مسيحيت را قبول داشتند اما معتقد بودند که با بديهيات علمي نيز نمي توان جنگيد را به صورت کلي منش پروتستان مي ناميم.» شما مشخصا زمينه‌سازي را روي موضوع علم گذاشتي و سپس با مثال گاليله جلو رفتي. در آخر هم به گروهي اشاره کردي که نمي‌خواهد با «بديهيات علمي» بجنگند. فکر مي‌کنم از اين واضح‌تر ديگر نشود.

اما اتفاقا بعضي از گروه‌هاي پروتستان‌ خرمذهب به شدت هم با علم مي‌جنگند. به خصوص امروزه که بسياري‌شان پافشاري مي‌کنند تا مزخرفات خلقت (جهان ۶۰۰۰ سال دارد!) به جاي علوم در کلاس درس تدريس شود. وجه تمايز پروتستانيسم قائل شدن به ارتباط مستقيم و بدون واسطه با خدا و کم‌رنگ‌تر کردن کليسا بود. همين به گوشه راندن کليساي کاتوليک بود که باعث به وجود آمدن مذاهب گوناگون شد که بعضا تاکيد کم‌تري روي انجيل دارند.

باز هم مي‌پرسم، به شهادت کدام تاريخ اسلام به زنان منطقه حقوق جديدي داد؟

دانش | January 13, 2005 09:58 AM


سلام.
آدرس اين يادداشت را دوستی‌ برايم فرستاد و خواست که نظرم را بنويسم. از اين بابت خوشحالم که من را با نويسنده‌اي اهل فرهنگ، با مطالعات وسيع آشنا کرد.
حسين عزيز!
من از نوشته‌ي تو لذت بردم و بيش‌تر از اين لذت بردم که با شجاعت مسائل کليدي را مطرح مي‌کني و در صدد تحليل و يافتن راه‌حل‌هايي براي آن‌ها هستي. اما نقد من بر نوشته‌ات، نقدي روش‌شناسانه است و نه محتوايي.
من و تو نمي‌توانيم از قواعد کهنه‌ي پروتستانيسم يا يهوديت يا... مثال بياوريم، تا به اين وسيله نقش قواعد اسلام در زندگي انسان امروزي را تبرئه و تطهير کنيم. بحث بر سر ريشه‌ي اديان نيست، بل‌که بحث بر سر «ميزان تاثير، نقش‌آفريني و دخالت يک دين در زندگي مردم است». به واقع، اگر بخواهيم فقط به کتاب‌هاي ديني رجوع کنيم، تورات به مراتب خشن‌تر از قرآن است، ولي پرسش اين است که آيا تورات، همان اندازه که قوانين قرآن (يا شرع و فقه) در جامعه‌ي اسلامي مثل ايران جاري است، در زندگي يهوديان نقش دارد؟ آيا جامعه‌ي مسيحي پروتستان -مثل بخشي از آمريکا- انديشه‌ي راهنما و کلاْ خط زندگي خود را از روي انجيل و قوانين الهي تنظيم مي‌کند، يا قوانين مدني‌ئي که دست‌آورد انسان است؟ به همين خاطر، عيب در باور ديني و معنوي نيست بل‌که عيب اساسي در اين است که اين باور، به راهنماي زندگي بشر (فرهنگي، سياسي و حتا اقتصادي) در تمامي اعصار بدل مي‌شود.
موفق باشيد.

مجيد ز. | January 13, 2005 01:51 AM


جناب دانش ادبيات نقد شما که بهبود پيدا نکرد اما بايد عرض کنم کجاي اين مطلب من نوشته ام که اصلا پروتستانتيسم از کجا شروع شده ؟

من تنها يک مثال براي تبيين بحث آورده ام. در ضمن به گمانم بهتر باشد پاراگراف آخر را بازخواني کنيد که همانا شما نيز از اين مباحث بي بهره ايد......

حسين منصور | January 12, 2005 11:45 AM


ببخشيد پيام اولي اشتباهي اينجا كپي شد چون هر دو وبلاگ باز بود. ببخشيد...
هميشه وبلاگ شرح را مي خوانم و باعث افتخار مسلمانان است. حالا كه بايد بنويسم جواب كوتاهي به اقاي ميلاد بدهم. شاخه شدن دين هميشه بوده است و اين هميشه به نفع دين است. پروتستانيسم روش شريعتي است كه هم دين را نجات داد و هم باعث انقلاب شد. حتي اصحاب پيامبر هر يك قرائت خاص از اسلام داشتند، قرائت عمار، سلمان و... همه يكي نبود و اگر ديگري با خبر از قرائت براي مثال سلمان مي شد او را تكفير مي كرد. مشكل زماني است كه مانند قرون وسطي يك قرائت حاكم از دين مي شود و زور و اجبار در آن وارد مي شود. قرائت خانم عبادي براي بنده اسلام است و شايد براي شما حتي كفر باشد. درمورد ازادي در دين و تفكيك قرائت كمي فكر كنيد و توجه كنيد كه به اندازه مردم قرائت از دين هست ولي در ريشه هايي با هم پيوند مي خورند.

حسين خداداد | January 12, 2005 10:16 AM


دوست عزيزم جناب اقاي شريف لك زايي. بنده نگفتم از سوي شما ظلمي صورت گرفته است و اين نوع جسارت را نخواهم كرد. ولي هدف شما و من و همگي از وبلاگ جز اين نيست كه بتوانيم جلوي ظلم را بگيريم. همان فرياد علي (ع) براي خلخال يك دختر يهودي روش ما است. شما از من انتظار داريد و من از شما انتظار دارم كه در مقابل ظلم ايستادگي كنيم و اين عمل فقط مختص اقاي ابطحي يا دو نفر ديگر نيست. مشكل اساسي اينستكه با نام دين ظلم صورت مي گيرد و همه ما مسئول هستيم. البته شرايط زندگي و مصلحت انديشي اجازه بيان ظلم را نمي دهد. فكر مي كنم بجاي فرار و سكوت بايد همديگر را امر به معروف كنيم و دعوت كنيم كه جلوي ظلم و ستم را بگيريم. بهتر راه اين استكه افراد دانشمند و محقق حتي غير مستقيم اسلام صحيح را بيان كنند و ثابت كنند كه حقوق بشر با اسلام تضادي ندارد و اسلام دين زور و اجبار نيست بلكه دين ازادي است. البته مي دانم نظر شما متفاوت است و خط فكري خود را داريد، ولي به بنده هم اجازه بدهيد بگويم كه با نام اسلام و به اصل اسلام ظلم واقع مي شود و از من نخواهيد مطالب را تك تك بيان كنم. باز اين سئوال باقي مي ماند كه چرا با نام اسلام ظلم صورت مي گيرد و بلاخره همه ما بايد روزي جواب بدهيم. اين را شخصي و به وبلاگ خود نگيريد. متشكرم.

حسين خداداد | January 12, 2005 10:12 AM


در ضمن ادعاي مفت کاري نداره. به شهادت کدام تاريخ اسلام به زنان منطقه حقوق جديدي داد؟ اين يعني چي که اگر حقوق بيشتري مي داد آن را درک نمي‌کردند؟ اين که بيشتر به توجيه مي‌ماند. خوب وجود توحيد رو هم درک نمي‌کردند اما محمد آمد و زورچپان کرد. حالا اين مقدار مشخص از کجا آمده است؟ به نظر مي‌رسد شما قصد ماندن در اسلام - به هر قيمتي که هست - داريد، نه تفکر مستقل و انتقادي.

دانش | January 12, 2005 04:31 AM


عزيزجان واقعا به طرز فجيعي اطلاعات ناقصي داري. پروتستانيسم توسط لوتر و نزديک به ۵۰ سال قبل از تولد گاليله آغاز شد! عزيز جان کمي قبل مطالعه کن و بعد بيا حرف‌هاي گنده بزن. مگه مجبوري؟ اتفاقا اصلا هم ربطي به چالش علمي نداشت، به فساد طبقه‌ي حاکم کاتوليک برمي‌گشت. اتفاقا پروتستان‌ها هم به شدت خشک‌مذهب و مثل شما حزبل بودند.

دانش | January 12, 2005 04:23 AM


با سلام و درود. جسارت شما در پرداختن به مباحث مهم و مبتلابه جامعه و انديشه ديني قابل ستايش است. جداي از مباحثي که طرح شده و برخي از آنها بسيار به جا است بايد بگويم که ما براي ديندار ماندن کم تر هزينه مي پردازيم و سرمايه گذاري مي کنيم. بايد از ديني که از بدو تولد و در دامان پدر و مادر آموخته ايم و به ارث به ما رسيده است خارج شويم و بسياري مباحث که در اين باره منتشر گشته را مطالعه نماييم و آنگاه به قضاوت بپردازيم. در اين زمينه البته نبايستي مسائل سياسي و عمل نادرست برخي دينداران قشري و ظاهرگرا را با فهم دين و آموزه هاي ناب آن خلط نماييم. در پناه حضرت حق موفق و شاد باشيد.

شريف | January 11, 2005 08:12 PM


مطالب جالب و وبلاگ موفقي داري
فرصت کردي به وبلاگ من سر بزن البته تازه شروع کردم
من هم بنوعي انتقادهاي قانوني دارم

موفق و پيروز باشي

انصاف | January 11, 2005 07:37 PM


سلام ... مطلب بسيار پر مغزي بود که البته بحث پيرامون اون بسيار طولانيست. البته به نظر مي رسد اجراي کامل دستورات دين مبين اسلام در زمان غيبت ميسر نيست. طبق حديثي از امام صادق (ع) که مي فرمايد در زمان ظهور مهدي موعود (عج) گويي او دين و آييني جديد آورده است اين سوال پيش مي آيد که آيا دين تا آن زمان تحريف ميشود يا برخي از قواعد دين تعويض مي شوند؟ با وجود چنين شبهاتي در زمان حاضر براي تطبيق دين با مدرنيته تنها راه ميدان دادن به افرادي همچون دکتر شريعتي است. که بدون خيانت در دين و به انحراف کشاندن آن سعي مي کنند با مطالعه دين و استفاده از ظرفيت هاي معطل مانده ي(به قول خاتمي!) آن را باجامعه ي امروز تطبيق دهند. در مورد مجازات سنگسار هم بايد عرض کنم که متاسفانه يا خوشبختانه اسناد قويي براي اين موضوع وجود دارد اما قوانين متهم کردن يک نفر به زنا بسيار سخت و پيچيده است که بعيد است که کسي بتوان آن را ثابت کند. موفق باشد.

صادق (منتقد دات كام) | January 11, 2005 03:48 PM


سلام. مرسي از توضيحي که دادي..من بشخصه کلي نياز داشتم به اين توضيح... ولي در مورد ارث همه چيز بستگي به خود آدمها داره.. اگه يکنفر براي گذاشتن ارث سهمي برابر براي دختر و پسرش بذار... جايي اعتراض نيست. منظور اينکه توي اسلام نگفته که بايد پسر بيشتر از دختر باشه... و اگه مساوي بشه جرم محسوب ميشه..پس همه چيز بستگي به خود آدم و طرز فکرش داره.. تا اونجاي که من اطلاعات دارم هيچ ديني رو مثل اسلام کامل نديدم...! موفق باشي

سارا | January 11, 2005 02:15 PM


با سلام .برای اولین بار مطلبتان را تا آخر خواندم.بحث خوبی را مطرح کرده اید و خیلی خوب هم به آن پرداخته اید. همانطور که اشاره کرده اید باید میان آنچه دین می گوید با آنچه دینداران می گویند و انجام میدهند تفاوت قائل شد و به جای آن درپی فهم بهتر دین برآمد.امیدوارم در تبیین بهتر این مساله موفق باشید.

najmeh | January 11, 2005 11:07 AM


تقسيم بندي عالي...توضيح هم عالي... آفرين

پويا | January 10, 2005 10:09 PM


دسته ي اول و سوم مشابه اند.کسي که دنبال حقيقت است ؛ نه دروني است نه بيروني(از نظر من)؛ پي گير اين بحث شيرين شما خواهم شد. فقط خواستم در مورد بعدي يا چند مورد بعد در وقت لازم اين را انعکاس بديد که آيا شاخه شدن دين به نفع است يا به ضرر؟ من شاخه شدن دين مسيحيت را دوست ندارم. پروتستانيسم را به عنوان يک مشي بايد قبول کرد. همين طور شيعه. شيعه به اين دليل «فرقه» شد که طرفدار (شيعه)ي علي بود. هيچ تز و ايده اي نداشت و فقط به تفاوت هاي علي و ابوبکر به عنوان تفاوت دو فرقه اشاره مي شد و منظور اينکه شيعه به خاطر تفکر نبود که از کليت جدا شد بلکه به علت به رسميت شناختن علي به عنوان اولين خليفه اين اتفاق رخ داد. تعريف هاي سنت و عدالت و ... به نظر من در روز اول شکل نگرفت.به هر حال... وبلاگ خوبتان را مي خوانم. الان هم تفکرات و قرائت هاي زيادي از اسلام مي شه.پروتستانيسم اسلامي هم اگر مقبول شد نبايست شناسنامه اي بشود. اين نظر منه.

ميلاد | January 10, 2005 07:54 PM


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]