|
|
< > | |||
|
|
|||
|
- بی جهت توجیه می کنی. اسلام کجا و حقوق بشر کجا ؟ - ببین من هم مسلمانم اما اسلام یک جورهایی ست که نصفش را قبول ندارم !!!!! - اسلام فطرت شهوانی انسان ها نادیده گرفته و بعد هم گفته هر کس خبطی کرد نگسارش کنید. به نظر تو این انسانی ست ؟ این تنها گوشه ی کوچکی از ابهامات و کنایه هایی ست که هر روزه می شنوم. در هر جلسه و بحث و گفت و گویی معمولا این سوالات کلیشه ای مطرح می شود. شاید شما هم به عنوان کسی که در یک کشور مسلمان متولد شده و رشد یافته اید ؛ در ذهن خود و در برابر دیگران به سوالات کلی این چنینی برخورد کرده باشید. وبلاگ شرح به عنوان خط مشی اصلی خود می کوشد تا هر چه بیشتر از اسلامی سخن بگوید که نیازهای انسان مدرن را مرتفع می کند و جوابگوی نیازهای همیشگی بشریت است. در همین راستا و با توجه به اینکه سوالات کلی این چنینی تقریبا در مورد همه مباحث طرح شده وجود داشته است ؛ در این مجال سعی می کنم به کلیت بحث اسلام مدرن بپردازم و اینکه چه کنیم تا در تطابق اسلام با مباحثی چون فمنیسم ؛ جهانی شدن ؛ مدرنیته ؛ حقوق مدنی ؛ حقوق بشر و مسائل از این قبیل به شیوه مطلوب تری برخورد نماییم. پروتستانتیسم چیست ؟ شاید شما هم بسیار واژه پروتستانتیسم را شنیده باشید. به جای مباحث خشک و طولانی و بازی کلمات سعی می کنم وبلاگی و ساده این منش را برایتان باز و تحلیل کنم. در دوره حاکمیت کلیسا در اروپا ؛ به دلایل مذهبی بدیهیات علمی زیر سوال رفته بود. مثلا کلیسا معتقد بود که زمین مرکز جهان است و تمام سیارات به دور آن در چرخش هستند. گالیله (منجم بزرگ ایتالیایی) با تلسکوپ ابتدایی که ساخته بود و رصد ها و تحقیقات نجومی اش سرانجام به این نتیجه گیری علمی رسید که زمین مرکز دوران سیارات نیست بلکه خورشید در مرکزیت قرار دارد و سیارات منظومه ی ما به دور آن می چرخند. پس از اینکه این تئوری مطرح شد ؛ حاکمیت کلیسا گالیله را به مرگ محکوم کرد. اما بالاخره بعد ها شگردان گالیله این نظریه را ثابت کردند. این تفکر و تفکرات مشابه آن که مسیحیت را قبول داشتند اما معتقد بودند که با بدیهیات علمی نیز نمی توان جنگید را به صورت کلی منش پروتستان می نامیم. طرفداران این منش مسیحی اند اما به پیشرفت های مدرن بشری نیز معتقدند. کلمه پروتستان به معنی اعتراض است. بعد ها دکتر شریعتی و متفکران نوگرای دینی به این نتیجه رسیدهد که اسلام نیز نیازمند یک نهضت پروتستان است. پس مبحث پروتستانتیسم اسلامی مطرح شد که دقیقا بر همین فرضیه قائل بود که مسلمانی به جای خود و بدیهیات مدرنیته و ملزومات جهان امروز نیز به جای خود. تطابق اسلام و مدرنیته اما اسلام دینی ست که ۱۴۰۰ سال قبل بر بشریت وارد آمده و سعی کرده در تمامی شئونات زندگی انسان اشارتی داشته باشد و امروز که چهارده قرن از آن دوران گذشته است مسلما میسر نخواهد بود که نص صریح احکام دوران جاهلیت را امروز هم به همان شیوه و طریقت به کار ببندیم. در نخستین کلام ؛ و در زمان نزول اسلام بر پیامبرش ؛ اولین لغتی که به میان می آید نه بشنو است نه ببین است و نه اطاعت کن. اسلام با کلمه بخوان اجین است و دینی که تو را به خواندن فرا می خواند ؛ هرگز یک تعبد و تهجر کورکورانه را از تو نخواهد خواست. نقد آسیب شناس ، نگاه فرصت شناس « نابرابری ارث میان زن و مرد در دنیای مدرن چگونه توجیه می شود ؟ » این یک جمله آسیب شناس است. یعنی یک سوال که می کوشد میان اسلام و پدیده های ناگزیر جهان امروز به یک تطابق قانع کننده برسد. اما درست وقتی این نگاه آسیب شناس به انحراف دچار می شود که به جای کند و کاو منطقی برای به چالش کشیدن تفکر دینی ؛ آسیب ها را بسط می دهد و سعی می کند به نتیجه گیری های کلی برسد که مثلا « اصلا اسلام حقوق زن را نادیده گرفته و اسلام با حقوق بشر در تناقض است » و جملاتی از این دست. معقول می نماید که پس از نقد آسیب شناسانه ؛ نگاه فرصت شناس نیز به کار گرفته شود. بدین معنی که تصور کنید اسلام در سرزمینی که زن در آن به عنوان یک کالا از مرده توسط فرزندانش به ارث برده می شود و در جامعه ای با بدوی ترین و احمقانه ترین نظام حقوقی ؛ اسلام زن را صاحب حق ارث بر می شمارد. و گستره ی ظلم به زن را تحدید می کند تا حدی که نقل است که یکی از کفار نزد رسول الله و پرسید : چگونه می گویی که زنان با ما برابرند در حالی که زن را ما می خریم. از او استفاده می کنیم و به عزیزانمان هدیه می دهیم ؟ و محمد خشمگین شد و پاسخ داد : ان اکرمکم عند الله اتقاکم. (که برترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست بدین معنی که جنسیت ملاک برتری نخواهد بود) نگاه فرصت شناس به ما می فهماند که اساسا نبض نظام حقوقی اسلام بر اعطای حقوق برابر به زن و طرح او به عنوان یک انسان صاحب حق است. حال اینکه مقدار این حق دهی در ۱۴۰۰ سال پیش چقدر بوده و امروز چقدر است ؛ مسلما نیاز به بحث و بررسی دارد. انتقال نسبت ها مهمترین اصل برای تفهیم پروتستانتیسم اسلامی این است که به جای انتقال عینی احکام نسبت ها را به دنیای امروز منتقل کنیم و احکام جدید را بازخوانی نماییم. مثلا اگر حقوق موجود برای زن در جامعه بدوی جاهلیت را به مقدار n درصد فرض کنیم نگفته پیداست که اسلام این درصد را - به شهادت تاریخ - چندین برابر کرده است. تا حدی که اگر از آن فراتر می رفته لمس و درک این نظام حقوقی حتی برای خود زنان نیز ناممکن می شده است. حالا امروز به جای اینکه احکام ۱۴ قرن پیش را امروز عینا به کار بگیریم ؛ این نسبت افزایش را به دنیای مدرن منتقل کنیم. به عنوان نمونه اگر این تناسب را به دنیای مدرن منتقل کنیم و اگر فرض کنیم اسلام همین امروز ظهور می کرد ؛ مسلما برای زن حتی حقوقی بیشتر از جوامع مدرن متصور می شد. کودکانه است که نسخه ای را که اسلام برای جاهل ترین جامعه تاریخ در نظر گرفته ؛ امروز هم دقیقا و به همان شکل به کار ببریم. پیش فرض های ملزوم اسلام دینی ست که که بر مبنای آن تا کنون اتفاقات زیادی در تاریخ افتاده اس و حکومت های زیادی که داعیه آن را داشته اند بر توده های مردم حکومت کرده اند. اما برای بحث روشن بینانه و حقیقت جویانه در پیرامون اسلام و تطابق آن با اصول مدرنیته و مدنیت می بایست چند نکته را در نظر گرفت. اول : هیچ ایدئولوژی در دنیا بر اساس رفتارهای و منش های معتقدانش ارزیابی نمی شود. هیچ کس رفتارهای صهیونیستی را به پای مکتب یهود نمی گذارد و هیچ کس نخواهد پذیرفت که تفکر طالبانی نماد اسلام است و یا حکومت هایی که به نام اسلام حکومت می کنند تبیین کننده مکتب اسلام هستند کما اینکه مثلا حکم سنگسار که بارها در کشور خودمان شاهد آن بوده ایم هیچ استناد اسلامی ندارد و تنها یک فرضبه غلط فقهی ست. دوم : مسلما به عنوان کسی که در یک کشور با حکومت اسلامی متولد شده و رشد یافته ایم ؛ ممکن است به نام اسلام و قوانین آن ظلم های کوچک و بزرگی بر ما رفته باشد. اما در بررسی ایدئولوژیک فراتر از مسائل و فشارهای شخصی می اندیشیم. سوم : دنیای امروز دنیای رسانه هاست. مغز ما از طریق رسانه ها تغذیه می شوند و رسانه نیز در زمینه مکاتب ؛ تبلیغات افراط و تفریطی طیادی دارند که باید از آنها پرهیز کرد و استقلال فکری را در حقیقت یابی حفظ کرد. آنها که از این بحث بی بهره اند پس از مدت های متمادی بحث برای تفهیم پروتستانتیسم اسلامی با عده ای از مخاطبان خود به نقطه شروع رسیده ام. پس ناچارم که اینجا مخاطبان بحث را چهار قسمت کرده و از دو گروه در ادامه این مباحث صرف نظر کنم. معمولا در چالش های وارد بر اسلام با چهار گونه روبرو هستیم. اول کسانی که نقد از بیرون می کنند اما قصد حقیقت یابی و پاسخ به سوالات درونی خود را دارند. دوم کسانی که نقد از بیرون می کنند اما هدف آنها در ابتدا تعیین شده و نیت تخریب و ستیز دارند. سوم دسته ای که نقد از درون می کنند اما چون اسلام را به ارث برده اند می خواهند که به چالش های پیش آمده برای خود پاسخ بگویند و مسلمان به اسلام خود باشند. چهارم نیز کسانی که نقد از درون می کنند و آنها هم اسلام را از پدر و مادر خود ارث برده اند ولیکن در وضعیتی گرفتارند که از نامسلمانی می ترسند و از مسلمانی خجلند. آنها ناچارند برای اینکه به مدرن ستیزی متهم نشوند اسلام ستیزی کنند. باید بگویم که از این چهار گروه بحث پروتستانتیسم اسلامی فقط مختص گروه های اول و سوم است و دو دسته دیگر از این بحث بی بهره اند و ناچاریم آنان را از گروه مخاطبان قلم بگیریم و به جوابیه ها و طرح سوالاتشان سکوت اختیار کنیم. بیفشان زلف و صوفی را به پا بازی و رقص آور گشاد کار مشتاقان در آن ابروی دل بندست ملک در سجده آدم زمین بوس تو نیت کرد |
||||