|
|
< > | |||
|
|
|||
|
یک بار که تلفنی با مسعود سخن می گفتیم با همان گویش شیرینش گفت که در بند تعارفات است و این را به اصالتش نسبت داد که نمی تواند به راحتی آنچه می خواهد به زبان بیاورد و احیانا کسی را آزرده کند. اما او و همه دوستان من می دانند که بدجوری از کمند تعارف و تملق آزادم و یا شاید دوستان بسیار با ظرفیتی دارم که آستانه تحملشان بالاست و هر آنچه از اراجیف که سوار کنم از من دلگیرشان نمی کند. پس نیت کردم بنا بر سنت خودم ؛ رک و پوست کنده و خارج از تعارفات و تملقات مرسوم به بهانه نخستین سالگرد وبلاگ مسعود عزیزم ؛ گزاری کوتاه و سرگشاده بنویسم. خلاصه و صریح اگر بگویم مسعود برجیان و هر کس دیگر که مثل او اهل اندیشه باشد و بخواند و گوش کند به عنوان نویسنده و متفکر و پیش از هر چیز به عنوان یک صاحب دغدغه عزیز است . و پیام ایرانیانش نیز به عنوان یک تریبون صاحب اندیشه مقدس است ولو اینکه بر خلاف من و همفکرانم بیندیشد. پس سالگرد میلادش نیز مبارک و فرخنده است بر هر که می اندیشد و صاحبان و تولید کنندگان فکر را عزیز می دارد. بحث ما بر سر نگرش و منش اجتماعی و سیاسی مسعود و پیام ایرانیان نیست که بحث تنها جشن میلاد یک سخنگاه است. پس باید جدای از اختلافات نظری ام سخن بگویم و فراموش کنم که گر چه مسعود و پیام ایرانیانش را دوست می دارم اما پیام هایش را هرگز نپسندیده ام. باید فراموش کنم که مسعود رادیکال تر از آن می اندیشد که بتوانم با او در یک جبهه فکری قرار بگیرم و باید فراموش کنم که پیام ایرانیان گاهی و گاهی بیشتر از گاهی تند و افراطی می شود و این برایم قابل قبول و پذیرش نیست. پس سالگرد وبلاگی را که دوستش ندارم به نویسنده اش که برایم همچون برادری بزرگوار ؛ عزیز و قابل احترام است تبریک و شادباش می گویم تا از همین فراز به این منش اشاره کنم که برایم بیش از هر چیز و بیش از سنجش آدم ها با ترازوی فکرشان ؛ رفاقت و پیوند انسانی مهم و ارزشمند است. جان کلام اینکه معتقدم اگر از دایره ملیت و حزب و دسته و فرقه و مذهب فرا رویم به دایره بزرگ و احاطه نخستین می رسیم که همانا نبض تپنده انسانیت و انسان دوستی و همنوع خواهی ست. ما به عنوان جماعتی که خود را فرهیخته و متفکر و اندیشمند می خوانیم باید سردمدار این منش باشیم که یک انسان جدای از همه بستگی هایش ؛ در مرحله نخست انسان است و یک متفکر قبل از آنکه مورد تفکرش مهم باشد نفس فکر کردنش در اولویت قرار می گیرد. چه مسعود برجیان باشد ... چه مصباح یزدی باشد.....چه نیچه باشد و چه مرحوم مطهری. پ.ن : این همه بسط دادم و پیچ و تاب ؛ ولی مسعود جان تولد وبلاگت به زبان خودمان مبارک. خرم آن روز کزین منزل ویران بروم در ره او به قلم گر به سرم باید رفت |
||||