▐ به بهانه میلاد سخنگاه یک رفیق
وبلاگ پیام ایرانیان یک ساله شد. مطلب آخر پیام ایرانیان پر شده از تبریکات و افاضات دوستان آشنا و نا آشنا در مورد مسعود برجیان و وبلاگش که خواندنشان خالی از لطف نیست.
یک بار که تلفنی با مسعود سخن می گفتیم با همان گویش شیرینش گفت که در بند تعارفات است و این را به اصالتش نسبت داد که نمی تواند به راحتی آنچه می خواهد به زبان بیاورد و احیانا کسی را آزرده کند. اما او و همه دوستان من می دانند که بدجوری از کمند تعارف و تملق آزادم و یا شاید دوستان بسیار با ظرفیتی دارم که آستانه تحملشان بالاست و هر آنچه از اراجیف که سوار کنم از من دلگیرشان نمی کند.
پس نیت کردم بنا بر سنت خودم ؛ رک و پوست کنده و خارج از تعارفات و تملقات مرسوم به بهانه نخستین سالگرد وبلاگ مسعود عزیزم ؛ گزاری کوتاه و سرگشاده بنویسم.
خلاصه و صریح اگر بگویم مسعود برجیان و هر کس دیگر که مثل او اهل اندیشه باشد و بخواند و گوش کند به عنوان نویسنده و متفکر و پیش از هر چیز به عنوان یک صاحب دغدغه عزیز است .
و پیام ایرانیانش نیز به عنوان یک تریبون صاحب اندیشه مقدس است ولو اینکه بر خلاف من و همفکرانم بیندیشد. پس سالگرد میلادش نیز مبارک و فرخنده است بر هر که می اندیشد و صاحبان و تولید کنندگان فکر را عزیز می دارد.
بحث ما بر سر نگرش و منش اجتماعی و سیاسی مسعود و پیام ایرانیان نیست که بحث تنها جشن میلاد یک سخنگاه است. پس باید جدای از اختلافات نظری ام سخن بگویم و فراموش کنم که گر چه مسعود و پیام ایرانیانش را دوست می دارم اما پیام هایش را هرگز نپسندیده ام.
باید فراموش کنم که مسعود رادیکال تر از آن می اندیشد که بتوانم با او در یک جبهه فکری قرار بگیرم و باید فراموش کنم که پیام ایرانیان گاهی و گاهی بیشتر از گاهی تند و افراطی می شود و این برایم قابل قبول و پذیرش نیست. پس سالگرد وبلاگی را که دوستش ندارم به نویسنده اش که برایم همچون برادری بزرگوار ؛ عزیز و قابل احترام است تبریک و شادباش می گویم تا از همین فراز به این منش اشاره کنم که برایم بیش از هر چیز و بیش از سنجش آدم ها با ترازوی فکرشان ؛ رفاقت و پیوند انسانی مهم و ارزشمند است.
جان کلام اینکه معتقدم اگر از دایره ملیت و حزب و دسته و فرقه و مذهب فرا رویم به دایره بزرگ و احاطه نخستین می رسیم که همانا نبض تپنده انسانیت و انسان دوستی و همنوع خواهی ست. ما به عنوان جماعتی که خود را فرهیخته و متفکر و اندیشمند می خوانیم باید سردمدار این منش باشیم که یک انسان جدای از همه بستگی هایش ؛ در مرحله نخست انسان است و یک متفکر قبل از آنکه مورد تفکرش مهم باشد نفس فکر کردنش در اولویت قرار می گیرد. چه مسعود برجیان باشد ... چه مصباح یزدی باشد.....چه نیچه باشد و چه مرحوم مطهری.
پ.ن : این همه بسط دادم و پیچ و تاب ؛ ولی مسعود جان تولد وبلاگت به زبان خودمان مبارک.
خرم آن روز کزین منزل ویران بروم
راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
گرچه دانم که به جائی نرسد راه غریب
من به بوی خوش آن زلف پریشان بروم
در ره او به قلم گر به سرم باید رفت
با دل درد کش و دیده گریان بروم
نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم
December 25, 2004 04:06 PM ■ Comments (4)
نظرات :
منصور جان سلام
سعادت هستم. خواستم هم عرض ادبي کرده باشم هم
اينکه با اجازه شما از امروز همکاري خودم با گروه شما رو
اعلام کنم...
راستي برنامه کوه چي شد؟
اگر ok شد به من هم اطلاع بده.
ممنونم...
فرشاد سعادت | January 4, 2005 11:11 AM
"فرزانه"اگر نام تو باشد ، حرجی نیست
"دیوانه" اگر هم که بنامند منی را
پ.ن : 1- جواب شعرت را با شعر دادیم . 2- من تعمداً چندین و چند جا نظر خود را در رابطه با آن همه پرسی مضحکت ! کپی کردم تا خوب ببینیش !! و دیگران هم ببینندش . دانشجو و روشنفکر ما که تو باشی وای بر احوال متحجران و بی فرهنگهایش !! وای بر ما زن ها !
رویا آراسته | December 28, 2004 10:08 AM
ديوانه اگر يافت مرا منطق درويش
ما سعي خود و زحمت بيگانه نبرديم
حسين منصور | December 26, 2004 05:18 PM
جنابان عقل کل ! به چه حقي در مورد خصوصي ترين روابط و بخشي از جسم يک زن اجازه داوري به خود مي دهيد ؟ اگر فرمايشات شما-که مستدل و بر مبناي عرف و مذهبتان هم مي باشد- درست باشد و دست طبيعت ! براي ارضاي قوه ي خودخواهي آقايان اين پرده را تعبيه کرده ، پس آنهايي که از اين نعمت محروم هستند (انواع خاص) چه خاکي بر سر کنند تا شما ، طبيعت ، مذهب ، عرف و ... از ايشان راضي باشيد ؟ يا اصلن چرا بايد طبيعت در اين مورد انتخابي عمل کند ؟ ضمنن جناب عقل کُلِّ صاحب اين سايت : فراموش کرديد -طبق تساوی حقوق بشري- در مورد بکارت خودتان و بقيه ي اربابان زور(مردان مردسالار) داد سخن بدهيد . چرا ؟ اينجا عدالت خواهي تان کجا رفته ؟ سوراخ موش ؟ يا اصلن نه ، کي گفته که شما هم بايد روابط خود را کنترل کنيد ؟! درسته ؟ وقتي دين کج و کوله ي پر از ايرادات بنيادي تان به شما رو مي دهد ، بايد هم اين حق را براي خود محفوظ بداريد که در مورد اظهار فضل نموده و تازه مدعي هم باشيد . آقا !! خجالت بکشيد . دوران اين جفنگيات عهد عتيق به سر رسيده . روزي آيندگان به افکار خودخواهانه و عقب مانده ي شما خنديده و از اينهمه پر رويي مردان نسلهای گذشته ، انگشت حيرت به دندان خواهند گزيد . بساط استثمار خود را برويد و در کرات ديگر پهن کنيد . براي کره ي زمين ديگر خيلي دمده و تهوع انگيز شده ايد . عاليجنابان !! !
رویا آراسته | December 26, 2004 05:08 PM

