در بامداد سیزده مارس

< >

از انقلاع فکری تا لمپنیسم روشنفکری

شنبه ۲۸ آذر ۸۳

10

پیش از گشودن هر بحثی دوست می دارم ترجمان لغوتی دو کلمه ی انقلاب و انقلاع را بر اساس فرهنگ لغت معین بیان کنم.

انقلاب : برگشتن از حالی به حالی دیگر ؛ تبدیل یک صورت به صورت دیگر
انقلاع : از ریشه برکندن ؛ از بیخ در آوردن

این دو لغت گرچه به هم نزدیکند و هر دو به تحول شگرف و نوعی زیر و زبر شدن یک مسئله دلالت دارند اما دارای یک تفاوت فاحشند. در انقلاب بحثی به نام تغییر مطرح است و در انقلاع تنها خاتمه دادن به وضع موجود. بدین معنی که در انقلاب فکری یا سیاسی یا اجتماعی ؛ پیش از برچیدن بساط فعلی و نظام حاکم ؛ باید در مورد آنچه پس از آن مطرح می کنیم ؛ بیندیشیم. اما در انقلاع تنها نابودی آنچه هست مد نظر قرار می گیرد بدون توجه به شرایط بعد از آن.

حال سوال اینجاست که در نظام تولید فکر آیا اصولا انقلاع فکری ثمر بخش است و آیا به عنوان یک راهکار قابل توجیه است ؟ یعنی به عنوان مثال بگوییم فلان تئوری اجتماعی غلط است بدون اینکه از راهکار صحیح سخن بگوییم.

مثال می زنم. فرض کنید شما با نظام پوشش زن در اسلام مخالفید. دو حالت مطرح است. یا مخالفت شما به جهت تنفر شما از پوشش اسلامی و به نوعی خصوصی و درونی ست و یا به جهت ایدئولوژیک با پوشش اسلامی مخالفید. مورد نخست در حیطه بحث ما نیست اما به نظر شما اگر به عنوان نمونه و از دید اندیشمندانه با حجاب اسلامی مخالفیم آیا صرف مخالفت و مقابله کافی ست ؟ و یا اینکه مخالف همیشه باید علاوه بر دلایل مخالفت ؛ راهکار جایگزین نیز ارائه کند ؟

آنچه از آن به عنوان انقلاع فکری نام بردیم حتی در کلام اندیشمندان بزرگ نیز نمود پیدا کرده است. مثلا برتراند راسل در کتاب «چرا مسیحی نیستم ؟» به براهین اثبات وجود خدا انتقاد کرده و دلایل خود را در رد وجودی به نام پروردگار ارائه می نماید. اما در پایان به وجود یک حس فطری به عنوان حس اتکا بشری اشاره می کند و بی آنکه جایگزینی را برای ارضا این حس معرفی کند بحث را به پایان می برد. یعنی می داند که بشر در درونش نیازمند و متکی به قدرتی ماوراء قدرت انسانی ست اما بی آنکه بگوید تکلیف این نیاز چه می شود ؛ تنها وجود خدا را رد می کند.

امروز با یکی از دوستان پیرامون بحث پوشش زن و مرد در نظام های اجتماعی بحث می کردیم. دوست من پوشش اسلامی را مردود می دانست. اما در مقابل سوال من که « آیا شما اگر ایدئولوژیست و نخبه اجتماعی بودید چه نظامی را برای میزان آزادی پوشش در نظر می گرفتید؟ » سکوت اختیار کرد. این نوعی انقلاع فکری ست. یعنی انتقاد صرف به وضع موجود بدون ارائه راهکار. و سوال اینجاست که اگر وضع موجود را از میان برداریم چه تضمینی برای رسیدن به وضعیت بهتر وجود خواهد داشت.

از انقلاع فکری تا لمپنیسم روشنفکری

معتقدم که روش انقلاع در تولید اندیشه منجر به ایجاد نوعی لمپنیسم فکری در بدنه جامعه نخبه خواهد شد. همانگونه که شاهدیم ؛ امروزه اکثر جریانات فکری تنها منتقدند نه ایدئولوگ. شاید بتوان گفت نوعی روضه خانی و مرثیه سرایی در بدنه جامعه روشنفکر و عام رسوخ کرده است. هر کجا می خوانیم و می شنویم که « این بد است. فلان چیز زشت است. این نباید باشد. آن یکی به مفت نمی ارزد. » اما دریغ از ارائه متد و راهکار. شاید نوعی انقلاع گرایی فکری از زبان یک راننده تاکسی یا یک کارگر قابل توجیه باشد. یعنی جامعه از آنان انتظار تولید فکر ندارد و انتقادات کلی و جزئی آنها را به حساب فشار های وارده بر آنان می داند. اما آیا در جامعه فرهیخته ؛ انقلاع زدگی فکری ؛ قابل توجیه است ؟

اسلام و آسیب های وارده از تفکر انقلاعی

در مکاتب فکری موجود در جهان ؛ اسلام یکی از مکاتب انگشت شماری ست که به تحلیل تمام جوانب زندگی بشر می پردازد و برای کلیات و جزئیات آن نسخه می پیچد. در برابر ایدئولوژی هایی این چنین ؛ که طرفداران بسیار و گستره ی شناختی عظیمی دارند ؛ اندیشه انقلاعی شاید بیش از همیشه مردود است. چرا که اولا نقد اینگونه مکاتب باید توامان با شناخت و تسلط مکفی باشد و ثانیا به عنوان جایگزین برای آنچه آن را مردود می دانیم ؛ ارائه راهبرد به حجم عظیم طرفداران مسلک ضروری به نظر می رسد.

اسلام اجرائی ؛ اسلام تئوریک

آنچه مسلم است ؛ اسلام یکی از معدود مکاتبی ست که در یک حجم عظیم به مرحله اجرا در آمده است. بسیاری مکاتب هستند که به دلیل تئوریک بودن صرف ؛ هرگز معایب و مشکلاتشان آشکار نمی شود. مثلا مکتب مارکسیسم ؛ به صورت یک مدل اجرایی به مدت هفتاد سال تجربه شد و به دلیل آنکه در مرحله اجرا از آرمان شهر تئوریک فاصله گرفت ؛ دچار شکست شد. در حالی که هرگز پیش از آن کسی تصور نمی کرد یک ایدئولوژی با این قدرت استدلالی ؛ در مرحله اجرا زمین گیر شود. به عبارت بهتر اگر قصد ورورد به حوزه نقد مارکسیسم را کردیم هرگز نباید به جای مکتب اصلی؛ حکومت شوروی سابق را به نقد بکشیم.

باید توجه کرد که آنچه در حال اجراست ؛ مسلما از صورت تئوریک فاصله خواهد گرفت و در طول زمان دچار هجوم انتقادات خواهد شد. و بی توجهی به همین اصل موجب شده تا شناخت منتقدان بیش از آنکه بر پایه شناخت اسلام حقیقی باشد ؛ از آسیب های وارد بر اسلام اجرایی نشات می گیرد. بله اسلام در حال اجراست. از گروه القاعده و زرقاوی تا حکومت ایران و عربستان و از این طرف تا شیخ فضل الله و شیعیان لبنان. به راستی این همه تناقض اجرایی در بدنه تئوریک اسلام است ؟ و یا از تفکرات متناقض مجریان مغرض و منفعت طلب نشات می گیرد ؟؟

آیا مثلا حجاب به معنای رایج در نظام حکومتی ما همان حجاب و پوشش توصیه شده در اسلام است ؟ و در مواردی از این دست مانند چند همسری ؛ ازدواج موقت ؛ جهاد ؛ قصاص و غیره آیا آنچه اجرا می شود همان نظریه ی اسلام حقیقی ست ؟

به جرات و به عنوان یک مسلمان باید بگویم که خیر. همانگونه که شیعه صفوی از شیعه علوی جداست ؛ اسلام ناب نیز از اسلام اجرائی عربستان و ایران جدا می شود.

پس در مکاتب اجرا شده ؛ اگر خواهان ورود به حوزه نقد هستیم ؛ اولا باید بر اساس شناخت کامل از حقیقت آن مکتب بر اساس منابع اصلی آن وارد حوزه نقد شویم و ثانیا برای آنچه که رد می کنیم جایگزین معرفی کنیم چرا که انقلاع زدگی فکری در برخورد با این دسته تفکرات ؛ تنها آشفتگی و افراط و تفریط را به ارمغان می آورد.

 







 


فرشید با بیشتر حرف هایتان موافقم،نقد حوزه اجرایی یک ائدولوژی مهمتر از نقد حوزه ایدولوژیک آن است چرا که در حوزه عمل ،هر ائدولوژی مخاطبان حقیقی وحقوقی می یابد.نقد همچون تیغ جراحی است که هم می تواند منجر به انقلاب و یا به انقلاع در یک جامعه فکری منجر بشود. ۲/۱۰/۸۵

حسين منصور جون مادرتون جون عزيزتون نظر بي ربط ندين ۷/۱۰/۸۳

يونس http://chakad2.blogspot.com/ سلام سري هم از ما بزنيد براي خواندن خاطرات زندان و... ۲/۱۰/۸۳

پويا ختم کلام فقط براي اطلاع شما که بدانيد چه اسلامي مورد نظر ماستلطف کنيد اين کتابها را بخوانيد: اصول و ضابطه هاي حکومت اسلامي نوشته ابوالحسن بني صدر و مديريت نه حکومت جلال اشتياني ,اسلام شناسي دکتر علي شريعتي و نوشته هاي علامه محمد تقي جعفري پيرامون اسلام ناب در مجموعه ۲۷ جلدي تفسير نهج البلاغه. ۲/۱۰/۸۳

دانش اتفاقا من اگر «چند تا مطلب و کتاب» نخوانده بودم که الان مثل شما مسلمان مانده بودم. یک مشت خالی‌بند جمع شده‌اید و به جایی اشاره می‌کنید که آره «اسلام ناب» اون‌جاست. هیچ‌کدام هم نه می‌فهمید چه می‌گویید نه می‌فهمید چه می‌خواهید. اصولا چیزی هم مطرح نشده که لازم باشد راجع بهش بحث شود. یک منشی را به شما تزریق کرده‌اند، حالا که گندش درآمده برایش نوستالژی دارید، همین. ۲/۱۰/۸۳

حسين منصور پويا کمي ملايم تر با حرفت موافقم براي همين وارد بحث نشدم شما به دين خودتان ..... ما هم به دين خودمان ۱/۱۰/۸۳

پويا جناب آقاي دانش شماي برج عاج نشين که اسلام را به عنوان متحجر و عقب مانده و قديمي و پوسيده و بد و منجمد و قرون وسطايي مي کوبيد و داعيه روشنفکري داريد لطف کنيد در مورد مسائلي که ميخواهيد اظهار نظر بفرماييد اول چند تا مطلب و کتاب بخوانيد و اطلاعاتي بدست بياوريد بعد سخن برانيد که اينگونه مضحک از اب در نيايد که حتي ما مسلمان هايي که به قول شما 'آخرشيم!' هم بفهميم که نوشته شما چيزي جز غرض( وشايد مرض!)نيست.براي همينه که جواب دادن به امثال شما و همفکرانتان چيزي جز وقت تلف کردن نيست ۱/۱۰/۸۳

دانش اسلام ناب چی هست؟ مثلا حکومت علی اسلام ناب حساب می‌شه؟ دست فقرای کور رو داغ کنیم؟ فاحشه‌ها رو بکشیم؟ نصف مملکت و پیروانمون رو با بی‌خردی از دست بدیم؟ چی پس؟ شما مسلمونا دیگه آخرشین! ۳۰/۹/۸۳

حسين منصور برادر من نگفتم مکتب کمونيست مکتب مردودي ست بلکه بحث بر سر نظام هاي اجرايي ست. يعني يکي يک مکتب را اجرايي مي کند و هفتاد ساله زمين گير مي شود. به قول شما يکي هم همان مکتب را علم کرده و فعلا به پيش مي رود. بحث اين است که هر دو سبک اجرا از سبک تئوريک اصلي فاصله گرفته اند. البته شايد بهتر مي بود که به نظام چين هم اشارتي مي شد و در اين باره نظر پويا صحيح است. به هر حال مقاله اي که نيمه شب بازنويسي اش کني از اين سوراخ ها هم پيدا مي کند. ۲۸/۹/۸۳

پويا عجب.... شما چگونه مکتب مارکسيسم را که يک تنه ملت يک ميلياردي چين را به پيش ميبرد ناديده ميگيريد؟ چگونه هيئت حاکم صد در صد کمونيستي چين به رهبري جيانگ زمين(که دهها سال است دارند مملکتشان را با همين تئوري به قول شما فراموش شده) را ناديده ميگيريد؟ تازه بگذريم از ديگر کشورهاي کمونيستي. نکند مطالب کتاب ديني سوم دبيرستانمان را باور کردي؟ ۲۸/۹/۸۳

 
Home Powered by Movable type 2.64