یک نظر سنجی رک و پوست کنده

شما چطور .. آیا حاضرید با دختری ازدواج کنید که پرده بکارت ندارد ؟؟

لطفا همگی در این نظر سنجی شرکت کنید و دلایل خودتان را هم برای این موضوع ذکر کنید. سعی من بر این است که از برآیند نظرات دوستان به نتیجه گیری مذهبی و ملی و عرفی برسم. در ضمن خانم ها سعی کنند با فرض اینکه یک پسر هستند به این سوال پاسخ بدهند.


December 03, 2004 03:53 AMComments (163)

نظرات :


Na Be Hich On van mohem nist!! ,Pesara am mese dokhtara bayad azad bashan , amma motase fane too iran kheyli sakht giri mikonan.. dokhtari ke ghalaz ezdevaj sex dashte dalil bar in nist ke shakhSiyatesham bad bash..........................................................e

MiLaDy | November 2, 2007 02:07 AM


ورجين بودن فيزيکي يا نبودن اختياريست. خوب بودن اصله.

سونيا | December 27, 2006 11:31 AM


هرگز با چنين دختري ازدواج نمي کردم.
زيرا ممکن است قبلا ازدواج کرده باشد و اما خودش منکر شود.

بهنام | August 6, 2006 09:26 PM


مطمئناً حاضرم.
به دودلیل:
1 - داشتن و نداشتن پرده چیزی رو ثابت نمیکنه. ( منظورم ÷اکدامن بودن یا نبودن دختره)
2 - وقتی ما ÷سرها این اجازه رو به خودمون میدیم که قبل از ازدواج هر چند باری که بخواهیم سکس داشته باشیم ، پس باید برای دخترها هم این اجازه رو قائل بشیم. (خودخواهی هم حدی داره)

کاظم | July 12, 2006 12:55 AM


نميدونم چون تا حالا بهش فکر نکردم.من ايده آلهايي براي يافتن همسر آيندم در نظر دارم که خيلي مهمتر از اينه.اين ژرده ميتونه در اثر خود ارضايي از بين بره.اين دليل نشد که اون خانم چون پرده نداره پس حتما ْ بدکاره است.اون آقايوني که مخالف اين نظريات هستند به اين سوال من جواب بدن(راست وحسيني جواب بدن)آيا تا حالا خودشون خودارضايي نداشتن که باعث تخليه خودشون بشه؟پس ببينيد وقتي ما مردها نميتونيم جلوي خودمون رو بگيريم اونوقت انتظار دارين خانمها جلوي خودشون روبگيرند.

فرزاد | June 16, 2006 01:52 AM


فقط ميتونم بگم خاک توسرتون
خاک تو سر اونايي که فکر ميکنن فقط دختر بايد بکارت داشته باشه
يه مشت عرب وحشي اومدن ديدين که دخترا تو اولين ارتباط جنسيشون خونريزي دارن اينو تعميم دادن به همه
بعد گفتن اگه خون نيومد پس اين دختر نيست
عقب مونده ها
ميدونيد چند درصد دخترها مادرزادي پرده بکارت ندارن
پس تکليف اين زبون بسته هاي بيگناه چيه
اصلا چه جوري بايد ثابت کنن که از اول نبوده و ارتباطي نداشن

خيلي عقب مونده ايد
خيلي عرب پرست و خرافاتي هستين

خدايا ميبيني نجابت يه دختر و رو با چه چيز هاي پيش پا افتاده و سطحي ميسنجن

در مورد خودمم بگم که من اگه ببينم همسرم تو شب زفاف خونريزي نداشته باشه هيچي بهش نميگم
يعني اصلا همچين حقي ندارم
وقتي که دوسش دارم و انتخابش کردم و بهش اعتماد کردم همچين غلطي نميکنم
وگرنه اگه بخوام ازش چيزي برسم اون هم بايد از من بپرسه
منم بايد ثابت کنم که قبلا ارتباط جنسي نداشتم

و وقتي نميتونم ثابت کنم چون پرده ندارم که از بين بره پس خفه خون ميگيرم
همه مردا بايد خفه خون بگيرن
اصلا دوره اين امل بازيهاگذشته
مرداي کثافت خودشون هر غلطي بخوان ميکنن اونوقت چه انتظاراتي از طرف مقابلشون دارن
به اميد ريشه کن شدن دين کثيف و فاسد اسلام
و به اميد شفا پيدا کردن همه مرداي پرتوقع نادان


بابک | June 13, 2006 01:10 PM


فقط اينو مي تونم بگم که يه دختر مي تونه سكس داشته باشه بدون اينكه پرده اي از بين بره....همه جاي بدن انسان كه پرده نداره تا بشه از رو اون فهميد كه كسي سكس داشته يا نه...پس بود و نبود پرده چيزي رو ثابت نمي كنه....!

خاله سارا | June 1, 2006 11:00 AM


براي پسرايي که فکر مي کنند صرف وجود پرده بکارت دليل بر خوبي يک دختره متاسفم.و براي دختراني که از اين مشکل رنج مي برند توصيه مي کنم بيشتر تحقيق کنند تا بتونند از حيثيت خودشون دفاع کنند.من ازدواج ميکنم.هم مومن هستم هم عاقل

امير | May 21, 2006 01:12 AM


خير کسي که پرده بکارت ندارد چه طور ميتواند معشوقه يک انسان با ايمان و اهل تقوي باشد مگر به واسطه شوهر من به خودي خود اگر کسي حاظر به ازدواج با من نباشد هم با دختري که پرده بکارت ندارد ازدواج نميکنم

حسين | April 28, 2006 03:20 AM


به نظر من اگه خودم مسئولش باشم بايد برمو ازش خاستگاري کنم
اگرم نرم از خوکمک خوک ترم .
اشتباه جانيفته من کاره اي نيستم

فراز | April 13, 2006 12:14 AM


من به هيچ وجه.
بعدشم حالم از دخترها و پسرهايي که براشون فرقي نداره بهم ميخوره
چون به نظرم يه خوک کثيف هستن که براشون خوردن و ببخشيد سکس مهمه
من خودم تا حالا هيچ سکسي نداشتم و از اين بابت هم خيلي خوشحالم که مثه اين کثافتهايي که نظر دادن نيستم
چون واسه خودم شرف قايلم
همتون رو به ترس از خدا فرا ميخوانم بترسيم از روزي که صف کشيده ايم و جرات سر بلند کردن نداريم وتقوالله خير لکم

احمد | March 30, 2006 04:35 AM


اره چون ان را ميدوزند

حجت | March 28, 2006 03:18 PM


من اگه بدونم از راه سکس از دست داده نه ولي اگه خود به خود باشه آره چون با نرمش هاي سنگين هم پاره ميشه

محمد | February 19, 2006 09:52 PM


به عنوان يک دختر بله اما اگر پسر بودم هرگز ...

فائزه | January 21, 2006 08:37 AM


سلام
منم با نظرحامد جون موافقم
به نظر منم یه لایه چندمیلی نمی تونه دلیل سالم بودن یا اصالت یه نفر باشه.......اونهم با این پیشرفت علمی امروزه
نظر شخصی من اینکه یه دختر اگه تصمیم به زندگی بگیره ..
حتی اگه گذشته خوبی نداشته باشه..و راه و روش زندگیه قبلیش رو فراموش کنه...میتونه خیلی بهتر ازدخترای دیگه باشه
هم مادر خوب هم همسر خوب ........................

امید | January 19, 2006 02:30 PM


من فکر نمي کردم اين قدر امل و لاشي و هوس باز داشته باشيم خوب معلومه که نه هر کس ميگه اره خودش مشکله ناموسي داره واقعا براشون متاسفم احمقها

حامد رضازاده | December 22, 2005 02:36 AM


به نطر من اين موضوع قابليت بحث نداره...همونطوري که آقايون به اسم صيغه هر کاري هکه ميخوان مي کنن خانومهاهم مي تونن...

مهدي | December 8, 2005 11:58 AM


من واقعا نميتونم درک کنم چرا بعضي از خانم ها و آقايون
٬يک غشاي سلولي چند ميليمتري رو با خوبي وفاداري عشق پاکدامني عفت و ... عوضي ميگيرن! واقعا برام قابل درک نيست!
به خصوص کخ بعضي از دختر خانم ها مادرزاد فاقد چنين چيزي هستن و (اگه اشتباه نکنم) ۱۰ درصد از دختران تا قبل از ۱۰ سالگي پرده شون آسيب ميبينه و از بين ميره! و گذشته از اون امروزه ديگه هيچ تضميني براي اصل بودن يا قلابي بودن اين پرده وجود نداره . من فکر ميکنم بعضي از اين آقايون که جنس آک بند ميخوان لياقتشون همون عمه من هست که پنج دفه تا حالا ن رفوش کرده و حالا ديگه دست از شيطوني کشيده و سر به راه شده چون هوس شوهر زده به کله اش!

يلدا | October 12, 2005 01:06 AM


سلام
اگر براثر ازدواج اين برايش افتاده باشد حاضرم در غير اين
صورت نه

محسن | August 19, 2005 09:05 PM


ببينم تا اينجا انگار فقط جنده ها راي دادن که همه موافق بودند!!!!
ولي من نظر ديگه اي دارم...
درسته که عشق هر گناهي رو ناديده مي گيره ولي مسئله اينجا است که يه نفر چقدر براي عشق ارزش قائله مطمئنا خانمي که هر شب خودش رو از رو شهوت به يکي مي سپرده در اين مقوله قابل اعتماد نيست.
شايد ارتباطش با من هم از سر شهوت بوده
به هر حال من عاشق نشدم که بگم اون موقع چه کار مي کنم.

محمد | August 10, 2005 09:39 AM


mohem nist
zendegi ba eshgh shirine
na ba dashtan ya nadashtan parde

SALY | August 1, 2005 01:08 AM


برای شخص من ملاک نیست- برای اینکه یه دختر میتونه به هزار راه با پسر باشه - حالا اگه من بخوام زن بگیرم مسلما قبلش دو سه سال باهاش هستم و انقد باهاش صمیمی و قاطی شدم که راستشو بهم بگه و مثل دو تا آدم قضیره حل کنیم.

علی | June 16, 2005 03:21 AM


ادامه کامنت قبل ...
آخه اوون ابلهي که مياد مي نويسه
من به شخصه نمي تونم با کسي که قبلا دز آغوش کسي بوده
ازدواج کنم
نمي دونه که اون دختر پرده داري که شب زفاف توي بغلته مي تونسته از ۶۳۵ راه مختلف توي بغل ديگران بوده باشه و سکس رو تجربه کرده باشه اما بکارتش سالم مونده باشه ؟ متونه حتي بکارتش که انقدر برات مهمه جعلي باشه ؟ ( ترميمي باشه )
اصولا بکارت به معني رايجش دروغيه که مرداي ايراني دوست دارن بشنون
و چيزي که تمامي نداره حماقته
دوشنبه ۲۳ آذر آقايي بنام حسن کامنتي گذاشته که اگر ۲ ريال
شعور داشته باشيد به يه نتيجه درست و حسابي مي رسيد .
مستر حسن شما هم گودلاک

فربد | April 1, 2005 05:45 AM


والا اگه ۷-۸ سال پيش مي پرسيدي ( اونوقتا وبلاگ نبود
بايد تلفن مي کردي مي پرسيدي ) مي گفتم :
به هيچ وجه حاضر نيستم . همسر آينده من بايد بانويي
عفيفه باشد که صداي او را هيچ موجود نري ( حتي گربه نره )
نشنيده باشد .
اما آدميزاده ديگه بعد از بيست و شش هفت سال بايد علاوه
بر چرا ( منظور شاعر چريدن است ) در اين عالم فاني کمي
هم عقل و شعور کسب کنه . ( از اينجا به بعد با صداي حسني
خوانده شود که ثواب بسيار دارد )
والا من الان با حال ديگر با شما صحبت مي کنم . الان ديگه
بشدت سابق خرفت نيستم . الان به خودم فکر مي کنم که
بابا چه معني داره بکارت به معني وجود يک عدد پرده که
خودشم lowerdrop نيست ( درست تايپ کردم ؟ )
براي اوون دسته دوستاني که هنوزم دنبال سه قطره خون
براي تضمين خوشبختيشون هستند يک مژده دارم .
شما کي آدام ميشيد آخه ؟ چطور در عالم مجردي خودت
هر روز با يکي سکس کني که اين سکس حتي از پيتزا هم بدتره اما همسر آيندت بايد ايام مجردي رو به يه قول دوقول
بگذرونه ؟ ( از اينجا به بعد صداي خودمه )
من ترجيح مي دم همسر آينده ام بکارت نداشته باشه
اما ۱۰۰ بار از طرفهاي مختلف ( منظور شاعر anal sex
است که واقعا چيز مزخرفيست از نظر من و البته
بازم سليقه ايه ۹۰ درصد آقايون و کمي از خانمها بدشون
نمي آيد که البته نظر خانما مهمه و يادتو باشه موقعه سکس
آنلي حتما کاور روي اون عضو بد ترکيبت داشته باشي
که از واجباته ... دازم درس اخلاق ميدم ) مي گفتم ...
من ترجيح مي دم همسر آينده ام بکارت نداشته باشه
اما ۱۰۰ بار از طرفهاي مختلف باهاش سکس نکرده باشن .
متوجه شديد ؟
نه ، آقا يه لحظه هيشکي هيچي نگه . من مي تونم توضيح
بدم .
من مي گم اون خانمي که virgin نيست شرف داره
به اوني که virgin هست اما ۱۲۵ بار آنال سکس داشته. يا
حتي هر نوع سکس ديگه .
آقا ( خانم ) موضوع روشنه يا شما احساس نياز به سکس
مي کني يا نه ؟ اگر نيازي به سکس احساس نمي کني و
اصلا اين نياز رو انکار مي کني که يک دفعه بگو خدا نيست ، پيغمبر نيست ، خيال ما رو راحت کن ديگه .
اوکي برو بگير بخواب قبلشم مسواک بزن
بد هم نيست اگر بري بدي هورموناتو چک کنن که چرا تا اين
سن اين احساس درت بيدار نشده . رفتي بخوابي ؟
اگر هم نياز به سکس رو در خودت احساس مي کني که
خوب ۳ راه داري
۱- سرکوب ، که سخته به خدا سخته به پيغمبر سخته
اما تو انتخاب مي کني و بعد ها مي فهمي چه ضرري کردي
. ولي کسي نمي تونه مجبورت کنه که سکس کني
۲- از راه منطقي که خيلي هم راه خوبي هست و اتفاقا
خيلي راه با صفايي هم هست ( جاي شما خالي ) و من
معتقدم تکه اي از بهشت خداوند در آنجا نهفته است و
ديگه نمي دونم چي بايد گفت ، رفع نياز مي کني که
خيلي کار خوبي مي کني . هر وقت اينکار رو کردي به ياد
ما هم باش .
۳- نه قدرت ( حماقت ) سر کوبشو داردي نه انقدر شعور و
البته سر نترس ( چون فقط کافي نيست شما شعور داشته
باشي جامعه هم بايد فهيم باشه که خدا رو شکر جامعه
ايراني در زمينه خرافه و تعصب روي الاغ جماعت رو سفيد
کرده ) مي گفتم ...
نه قدرت ( حماقت ) سر کوبشو داردي نه انقدر شعور و
البته سر نترس داري که قيد اون بکارت انتزاعي ( از روي
دانش کپي کردم ) بزني . پس چي کار مي کني ؟
( از اينجا به بعد به دلايلي ۱۸+ است چون بعضي عبارات
معادل بهداشتي ندارن . ببخشيد . خانوما گوششونو بگيرن )
آره ديگه . مسير اصلي مسدود . مزني جاده خاکي
از پشت ، لاي سينه ، لاي پا ، توي گوش :)) خودم مردم از
خنده :)) اورال ، أنال و .... البته اينا سليقه اي ها اما نکته
منفي که هميّشه بايد يادت باشه اينه که تو اگه باکره
مي موني از نجابتت نيست . از حماقتته
اگه افکار قرون وسطي اي جامعه و ذهن محدود خودت نبود
بدت نمي اومد که از جلو هم امتحان کني کما اينکه وقتي
دستش مي خوره به ... ات ميميري از خوشي اما چه کني
که جامعه و مغز نخودي خودت بهت اجازه نمي ده به لذت
اصلي برسي . پس بايد درد سکس از پشت رو تحمل کني
و اصلا هم توجه نمي کني که سکسي که دو طرفش
رضايت و لذت نباشه نرمال نيست .
آره تو اگر باکره اي نه اينکه خيلي به اصطلاح چشم و گوش
بسته اي ( که اينم اصلا حسن نيست ) نه فقط جرات و شعور گذشتن از يه سنت احمقانه رو نداري
۴ - ( اين جديدا اضافه شده ) ميري هر کاري خواستي
مي کني ، بعدش ميري پيش مورتن مظاهر ( کنايه از
پزشک زيبايي ) ميدي پردتو ترميم کنن . راستش نمي دونم
سر خودت کلاه ميذاري يا سر همسر آينده ات .
اين يه راهيه ديگه براي فرار از خريتي که دچارشيم . همسر
آينده ات هم اگه خوشبختي و دوام زندگيشو توي ۴ تا قطره
خون مي بينه حقشه اين کلاه سرش بره
حالا روي سخنم با پسراي ايرانيه
اسطوره هاي غيرت
بکارت يه تيکه پوست نيست
بکارت توي ذهن و مرام آدمه
کسي که ياد گرفته وقتي با يکي هست تا اون لحظه اي که
با هم هستن فقط با اوون شخص باشه . باکره س
مي گم ياد گرفته باشه بي دليل نمي گما . کاره راحتي نيست
نياز به فهم و شعور و کلي انسانيت داره
من فکر مي کنم اگه نگيم بعيده خيلي خيلي سخته
که آدمي که توي دوران مجردي در آن واحد با ۳-۴ نفره بعد
از ازدواج بتونه خودشو به همسرش محدود کنه . چه زن چه
مرد . اين آدم بلد نيست که احساسشو يه جا خرج کنه
منطورم دوستي ساده نيستا آدم ميتونه ۱۰۰۰ تا دوست
داشته باشه .
آخه آدمي که توي مجرديش ( زن يا مرد ) در آن واحد با ۳-۴
نفر رابطه احساسي داره ( حالا ضعيف و قوي ) بعد خوندن
اوون چهارتا کلمه عربي خطبه عقد ( النکاح سنتي و ... )
چي ميشه ؟ متحول ميشه ؟ مرامش عوض مي شه ؟
آدم ديگه اي ميشه ؟ نه بعيده
اين آدم اورجينال نيست . باکره نيست .
حالا مي خواد جلوي مسير اصليش جاي يه پرده نازک سد
کارون ۳ باشه . فرقي نمي کنه . اين آدم کاراشو کرده
ولي انقدر به خودش احترام نذاشته که از راه اصلي وارد بشه
آقايون غيرتي
يه کم افق انديشه تونو از حرفاي پدر بزرگا و کتاباي صد من
يه غاز باز تر کنيد .
اگر همسر آينده تون بلد نباشه که در تمام تايمي که با
يکنفر هست فقط با اون يکنفر باشه . اونوقت داشتن ۱۰۰ تا
پرده بکارت هم نمي تونه مانع کارش بشه . يادتون نره
حتي در قاموس شما هم دختر فقط يک شب دختره
بعد از اون شما مي مونيد و اون دختر و مرام فکري اون
دختر . که اگر درست نباشه کار دست زندگيتون ميده .
و در آخر فکر کنيد اگر ما مردا هم چيزي شبيه بکارت داشتيم
که مانع سکس طبيعي مون ميشد ، و با اولين يا چند بار اول
سکس طبيعي از بين مي رفت تا بحال چند بار بکارتمونو از
دست داده بوديم ؟؟
در مورد مشکلات عدم تفاهم سکسي در زندگي و
نتايج تاسف بارش ( سردي زندگي ، خيانت ، طلاق
و.... ) که عموما ناشي از بي تجربگي هست هم چيزي
نمي گم اگر خواستيد پي ام بديد براتون سير تا پيازشو مي گم
اينو با فونت قرمز سايز ۳۴ توي ذهنتون بنويسيد
مهم اين نيست که من عشق اول همسرم باشم
مهم اينست که عشق من و همسرم عشقي پاک و
ترجيحا ابدي باشد .
مهم داشتن پرده بکارت نيست ، مهم داشتن بکارت در زندگيتست
در پايان اين روده درازي اعلام مي دارم

زندگي بي سکس سردسرده
دل من بي تو پر درده
ابرو مي نداز بالابالا
مي دونم سرت شلوغه حالا
.....
مستر شرح شما هم گودلاک

فربد | April 1, 2005 05:05 AM


من با يه دختر ارتباط دارم از پشت که هميشه ولي از جلو تا کلاهک رو هم مي فرستم تو . اميدوارم مشکلي براش پيش نياد تا بتونه يه ازدواج موفق داشته باشه.

اکبر | March 28, 2005 02:23 PM


من ميخوام نقبي بزنم و يک حرف ديگري را شروع کنم . خدمت مت همه دوستان بلاگر و کامنت گذار عرض مي کنم دقت بفرماييد که مطالب و موضوعات بسياري وجود دارد که چون در هاله اي از باورهاي ناذرست قرار گرفته اند هيچوقت راجع به آنها بحث يا صحبتي نمي شود و اين تعداد نظر و توجه نمونه خوبي براي نظر اين حقير است که راجع به مطلبي که در عالم واقعي در هيچ محيطي نمي شود راجع به آن صحبت کرد .
ارزش و قدر اين امکان تکنولوژيک را بدانيم و بسيار حرفها که نتوانسته ايم بزنيم را بزنيم و به ميان جمع دوستان و خانواده ها ببريم و تلاش براي ايجاد تغيير در خرافه ها و عقايد نادرست را داز خود و حلقه اطراف خود شروع کنيم

فريد | March 12, 2005 01:15 PM


سلام بهتر نيست به انسان بودن خودمان فکر کنيم اين پرده را خدا قرار داده براي عفت يک مونث اگر اين پرده پاره شد عفتي بريش نمي ماند و از شهوت باز بودن ان شخص هکايت مي کند يا از سست ايماني من به شخصه با کسي که پرده ندشته باشد به هيچ وجه ازدواج نمي کنمم انکه پرده چقدر براي يک دختر مهم است به روراست بودن خودش با خودش يا با خداي خودش است .

مهدي | March 4, 2005 06:22 PM


سلام دوستان عذيزم
واقعا جالبه اين همه بحث و .... واسه جي اين حرفا واسه کسي خوبه که عمل کنه شما از اين کار چه نتيجه اي ميگيريد شما الان دارين فقط حرف ميزتيد حوقع عمل که ميشه ۲ تا پا دارين ۲ تا قرض ميکنيد و وووو.....
من به عتوان يک جوان ۱۷ ساله که سر از همه چيز در ميارم
ميگم با اين کارا همتون فلا الاف تشريف داريد شما اگر هر کاري کنيد تو همين و بسايت فقط همين جا صداش هست اونايي واقعا مرد عمل هستن به من پي ام دين تا بگم چيکار کنيد تا اين مشکلو بتونيد حل کنيد
منشکرم از همه دوستان
>>
ID>>>> Saeed_Scada2007
Thankyou Bye bye

سعید اسکادا | March 1, 2005 01:43 AM


نه بابا
وبه جاي اين اراجيف دو تا چيز درست بزارين تا ملت حال کنن

مسعود | February 10, 2005 04:31 PM


انسان براي رسيدن به کمال آفريده شده است . اي انسانهاي بوالهوس از فرهنگ بيگانه چه آموختيد؟ فقط قانون شهوت راني؟شما را به خدا کمي به علم و پيشرفت هاي همه جانبه آنها نيز بينديشيد. تا فکر شما جوانان به اين مسائل حيواني است ... مملکت شما نيز بر باد فنا است.
ببينيد و دل نبنديد.........دير يا زود بايد رفت
اين دختران توبه کنند و به خدا پناه ببرند شايد رحمتي بر آنها شود چرا که اينان دردهاي بي درمان به نام بيماريهاي نوپديد را در جامعه رواج دادند از جمله ايدز و .... که دير يا زود همه را به آتش بولهوسي خود مي سوزانند.

مهناز | February 3, 2005 07:47 AM


نه ... من حاضر نيستم! البته اينجا يک نکته ي
مهم وجود داره و اون هم لزوم پاکدامني براي براي هر
دو طرفه. نداشتن بکارت يا هر چيز ديگه اي شبيه اين
براي مرد دليل نميشه که فقط خانم ها از آميزش جنسي
قبل از ازدواج دوري بکنند. و همه هم خوب مي دونيد که عدم
رعايت همين مسائل در غرب هست که باعث سست بودن
بنيان خانواده بشه و البته حرف در اين زمينه زياده و در اينجا
نميگنجه.

صادق (منتقد دات كام) | January 13, 2005 01:13 PM


be nazare man bayad dar in rabete bayad beshtar sohbat kard
amma dar keshvare ke man zendege mekonam in chezha besyar sathe va halshode ast
albate baraye afrade moghem inja meghdare ghabele hazm nest vale khob baAd az modate matlab brayeshan ja meoftad

majid

majid | January 11, 2005 01:53 PM


سلام.اصلا ايني که ميگيد چي هست؟؟:d.تابعد...

افسونگر | January 8, 2005 03:31 PM


چند نکته برای مخالفان عزیز:

2) می دونین در چند درصد موارد دختر قربانی خشونت های محیط اطرافش می شه؟ آیا می دونید تجاوز محارم به کودک یا نوجوان دختر رایجه؟ مخصوصا در حالت ناپدری یا نابرادری محرم داشتن؟ و آیا می دونید 85 درصد خشونت های جنسی خانوادگی هرگز گزارش داده نمی شه؟ از ترس. ترس ابرو و غیره. یک نمونه خیلی ساده. ما یک خانواده بسیار معمولی بدون مرض های روانی یا جسمی خاص هستیم. خونواده پدری من متعصب و با حجاب هستن تعصب نه از نوع اسلامی بلکه از نوع سنتی. و خونواده مادرم ایرانی فک نمی کنن و بازتر و راحت ترن(نه از نوع بد). حالا ببینید، در خونواده پدری من که همه سر اسمشون قسم می خورن 2 مورد تجاوز برادر تنی به خواهر تنی رو. من خودم می شناسمشون. شاید بگین یه خونواده دلیل نمی شه ولی باور کنید ازین دست واقعیت ها کم نیستند. من خودم 4 برادر داشتم که یکی شون به اصطلاح شیطون نبود و اصلا بیرون از خونه معاشرت و سکس نداشت، مامانم هرگز به من اجازه نمی داد با لباس راحت و کوتاه یا تنگ (11-13 ساله بودم) تو خونه بگردم وقتی اون با ما زندگی می کرد. البته من اون موقع دلیلشو نمی فهمیدم. عوضش برادر دیگه م که روابط طبیعی داره،جلوش با شلوارک هم راحتم با اینکه الان 24 ساله م و اندامهای زنانه م رشد یافته تر و توجه جلب کن ترند. کلا اینکه اگه آدم ها باز و روشن باشند این خشونت ها هم بینشون کمتره و واقعا پرده بکارت گاهی اوقات نبودنش فقط نشانگر ظلمیه که بر زن رفته نه الزاما سکس داشتن.

آیا هیچ پسری تا به حال خصوصا در ابتدای بلوغ مادر یا خواهرش یا حتی زن همسایه را که هر روز به خانه شان می اید و بچه هایش هم سن اویند برهنه در ذهن یا خواب ندیده و بر خود نلرزیده است؟ حالا فرض کنید یکی ازین افراد آنقدر بیمار باشد که نتواند خودش را حفظ کند. آن دختر چه می تواند بکند؟

اینو دارم می گم چون مطمئنم پسرا ازین چیزا حتی اگه در خانواده خودشون باشه به ندرت اطلاعی دارن. معمولا برای جلوگیری از شکسته شدن تابوی محارم در ذهن پسرها که نیاز بیشتری به ارضای شهوت خصوصا در نوجوانی دارند اونم موقعی که هنوز راه و رسمشو یاد نگرفته ن و فقط خواهرها یا دخترهای فامیل دم دستشونن، ازین مسائل به اونها گفته نمی شه. بعد از ازدواج هم لزومی نداره که اینو بدونن. کمکی نمی کنه.ازین چیزا به دخترها می گن که مواظب باشن و از روی ندونم کاری فریب نخورن. فقط دارم اینا رو می گم که پسرای عزیزی که بکارت براشون مهمه یه کم دید وسیع تری به دست بیارن. امیدوارم کمکی باشه.

حالا به از بین رفتن پرده بکارت در اثر تصادف یا سقوط از بلندی اشاره نمی کنم. ولی آیا می دونید چقدر نرخ تصادف اتومبیل در کشور ما بالاست؟ و چن تا شون ،بچه ها یا بزرگترها، دختر هستند؟ گاهی حتی متوجه نمی شن. مگه هر دختری که تصادف سخت کنه ، پرده بکارتشو هم تو اتاق عمل نیگا می کنن؟

و تازه، 6 نوع پرده بکارت (اگر اشتباه نکنم) وجود دارد که تنها 2 نوع آن هنگام دخول خونریزی قابل ملاحظه ای دارد. چوت در بسیاری از موارد خون نمی اید یا خونریزی کم است و همراه با آلت مرد به داخل رحم برده می شود. مادربزرگم به دخترها توصیه می کرد که حتما در شب اول و ابتدای دخول، خود را عقب بکشند تا ان یک ذره خون معلوم شود. حالا چه تعداد دخترها ازین چیزها اطلاعی ندارند و موقع نامزدبازی (بعد از عقد و قبل از ازدواج) این پرده نادانسته پاره می شود و بعد چه ها برشان می رود بماند.

علیرغم همه این ها، هر کسی مختاره هر جوری دوست داره و مایله ازدواج کنه.
فقط امیدوارم اگه پسری واقعا کسیو دوست داره و می خاد باهاش ازدواج کنه و برای شخص خودش عدم بکارت مهم نیس، اونقدر توانایی و شهامت داشته باشه که تسلیم رسومات احمقانه نشه و بتونه پشیمون نشه اگه واقعا می خادش. شهامت خود بودن.


نینا

نينا | January 4, 2005 06:36 PM



چند نکته برای مخالفان عزیز:
1)اینو می دونم وقتی جامعه و عرف و سنت ایرانی به پسرها اجازه و توانایی اینو می ده که همسر باکره طلب کنن اونا احمق نیستن که برن روشنفکر شن و بگن بکارت مهم نیس، منظورم اینه که وقتی (باعرض معذرت) قیمت (مهریه و خرج عروسی و بقیه) هر دو نوعش یکیه. خواه ناخواه هم یه حس عدم اعتماد احمقانه ای(و واقعا بی پایه) در مردی ایرانی که همسرش باکره نیست وجود میاد. بعنی این عرف و سنت به وجودش میاره. پس این مشکل نفهمی یا خودخواهی پسرها نیست، بلکه مشکل قوانین بیمار جامعه س.

اما مخالفان عزیز، از قدیم و ندیم که عمل جراحی و اینا نبوده، روشهایی خاله زنکی و البته مفید برای دروغ در مورد پرده بکارت بین زنان و دختران در شب ازدواج رواج داشته که ماهرترین پسرها رو هم می تونسته به اشتباه بیندازه. این جا توضیح نمی دم چی ها بوده چون این ها رمزهایی بین زنان هستش و فک نمی کنم زنها در موردش با مردها حرف زده باشن. منم دوست ندارم چیزی بگم. ولی مطمئنا هست و بعضیاشونم واقعا پیچیده ن!

مورد دیگه هم که عمل جراحیه که بسیار آسون و رایجه. بدون درد و فقط هرینه ش در حالت پاک و تمیز توسط متخصص، کمی بالاست. فیلم "خانه ای روی آب" را شاید دیده باشید جایی که مادر چنین دختری به دکتر معالج و هزینه زیادی که طلب می کند اعتراض می کند و دکتر در جواب می گوید: خوب این پولو بکشین رو مهریه، داماد باید تاوان خریتش رو بپردازه. منظور من از نقل این حرف این نیست هر دامادی که همسرش مهریه گرونی داره خره، بلکه هر دامادی که از عروس آینده ش چنین چیز مزخرف و بی بنیاد و ساختگی(دوخت و دوز شده) را طلب کنه ممکنه باهاش این جوری رفتار بشه. و این چیزیه که خودش خواسته. حالا تو داستان این فیلم دختره ایدز هم داشت و باقی قضایا.

می خام بگم پسرهای عزیز، با خواستن چنین چیزی از دختری که واقعا بهش علاقه دارین و می خایین باهاش ازدواج کنین، تا حد چنین بدبختایی که بهشون اینهمه دروغ باید گفته بشه خودتونو پایین نیارین.

نينا | January 4, 2005 06:34 PM


سلام..ببينيد اين يه خورده مشکله که ادم دختر باشه و عقايد فمنيستي داشته باشه و درست جواب بده...ولي اينو دارم واقعا مي گم هر چند که خوب شايد چيز زيادي در اين باره ندونم...من اگه بسر بودم از اون بي غيرتهاش مي شدم ..چون به نظر من با توجه به زندگي مشترک زندگي خصوصي اي هم هست که ربطي به طرف مقابل نداره و من به خودم اجازه ي دخالت رو نمي دم...البته اگه اين مساله بعد از ازدواج و به صورت خيانت باشه مساله متفاوته....موفق باشيد..

غزل | January 4, 2005 01:42 PM


من اگر همسري نداشتم حاضر بودم.مدونيد چون خودم در زمان مجردي سکس رو به عنوان يک نياز ميديدم.اصلا چراپسرها مي تونن قبل از ازدواج سکس داشته باشن اما دخترها نبايد د به هيچ کس حتي نگاه کنن؟مکه زن با مرد برابر نيست؟ چر

بامداد | January 4, 2005 08:53 AM


باور کردني نيست حسين جان
منم مثل اکثريت موندم کودومو انتخاب کونم
من آدمي هستم که زياد با دخترا بودم ولي هيچ وقت
نخواستم به بکارت طرف صدمه اي بزنم
و لازم ميدونم بگم که همش تقصير خود پسرهات
پس خودمان کرديم که لعنت به خودمان

کيوانshnoooooooooooooooo | December 29, 2004 04:32 AM


بعنوان يک ايراني اصلا از شما توقع چنين سوالي را نداشتم ... شما به شخصيت يک انسان مونث اهانت کرده ايد . آيا شما اين مورد رو درباره خودتان هم رعايت کرده ايد ؟ آيا فقط دختران بايد تا ازدواج با کسي آميزش جنسي نداشته باشند ؟ پس شما چي ؟ مگه آدم با آدم فرقي داره ؟ بنظر من اصلا در اين مورد فرقي نداره و شما شخصيت همه زنان رو زير سوال برديد ... متاسفم ...

حسين | December 26, 2004 10:02 PM


جنابان عقل کل ! به چه حقي در مورد خصوصي ترين روابط و بخشي از جسم يک زن اجازه داوري به خود مي دهيد ؟ اگر فرمايشات شما-که مستدل و بر مبناي عرف و مذهبتان هم مي باشد- درست باشد و دست طبيعت ! براي ارضاي قوه ي خودخواهي آقايان اين پرده را تعبيه کرده ، پس آنهايي که از اين نعمت محروم هستند (انواع خاص) چه خاکي بر سر کنند تا شما ، طبيعت ، مذهب ، عرف و ... از ايشان راضي باشيد ؟ يا اصلن چرا بايد طبيعت در اين مورد انتخابي عمل کند ؟ ضمنن جناب عقل کُلِّ صاحب اين سايت : فراموش کرديد -طبق تساوی حقوق بشري- در مورد بکارت خودتان و بقيه ي اربابان زور(مردان مردسالار) داد سخن بدهيد . چرا ؟ اينجا عدالت خواهي تان کجا رفته ؟ سوراخ موش ؟ يا اصلن نه ، کي گفته که شما هم بايد روابط خود را کنترل کنيد ؟! درسته ؟ وقتي دين کج و کوله ي پر از ايرادات بنيادي تان به شما رو مي دهد ، بايد هم اين حق را براي خود محفوظ بداريد که در مورد "پرده بکارت" اظهار فضل نموده و تازه مدعي هم باشيد . آقا !! خجالت بکشيد . دوران اين جفنگيات عهد عتيق به سر رسيده . روزي آيندگان به افکار خودخواهانه و عقب مانده ي شما خنديده و از اينهمه پر رويي مردان نسلهای گذشته ، انگشت حيرت به دندان خواهند گزيد . بساط استثمار خود را برويد و در کرات ديگر پهن کنيد . براي کره ي زمين ديگر خيلي دمده و تهوع انگيز شده ايد . عاليجنابان !!!

رویا آراسته | December 26, 2004 05:29 PM


سلام به همه بر و بچه ايران عزيز در هر كجاي دنيا كه هستند
راجع به موضوع بايد عرض كنم نداشتن پرده مي تونه به دلايل مختلف باشه و من به نوبه خود هيچوقت حاضر نيستم با دختر بي پرده به هر دليلي ازدواج كنم مگه با اونهايي كه به دلايل خاص منطقي و قانوني و عرفي بي پرده شده اند چرا

amir | December 25, 2004 10:25 AM


سلام....
اول بگم که به هیچ وجه....
اینم بگم که نه....املم....نه مذهبی....نه بیکلاس و نه خیلی چیزای دیگه...و منی که حداقل 6 ماه ایرانم 6 ماه آمریکا به خاطر شغلم....حتی اونجا هم واسه بعضیا مهمه.....
و دخترانی که مخالف پرده بکارت هستن....به نظر من لیاقت زندگی با یه مرد سالم و عاشق رو ندارن....و باید تاا ابد هر شب بغل یه نفر باشن....
به خدا میسپارمتون.....تا بعد....
راستی توی همه ء عزیزانی که نظر دادن.....احمق تر از دانش و
با شعور تر از طناز و علیرضا ندیدم........
مهندس میلاد چالشگر-زمستان 83

میلاد | December 25, 2004 12:58 AM


خيلي مسئله نسبيه و طرز فکرها ميتونه متفاوت باشه ...ولي اگه عشق و جنون باشه هر چيزي ممکنه اتفاق بيفته ...ولي اگه قرار باشه به همه يه جور و خوب فکر کنيم منم ممکنه اين کارو بکنم

عليرضا | December 24, 2004 12:42 AM


ميشه، يه نفر اين واسش معيار بالايي باشه؛ همچنين ملاکهاي مثلا من هم براش مطرح باشه. و در مورد من؛ توي لذتش فرقي نميکنه، و برام احساسات نهفته در «اعماق» ذهن طرفم هم، چندان مطرح نيست؛ بله حاضرم.البته؛ ممکنه فردا حاضر نباشم!

محمود | December 22, 2004 11:24 PM


راستش حاضرم ديلشم هم ميتوني از تو نوشته هام پيدا کني و هم عقيده اي که در باره ازدواج دارم راستش را بخاي تنها چيزي که نميشه با دوستي داشت و فقط لازمش ازدواج سکسو از همه محمتر بچه دار شدنهکه اونم لزومي به بکارت نداره منم ازدواج را فقط براي همين ميخام . به نظرم عشق و اين حرفا جاش تو ازدواج نيست ازدواج مال بقاي نثله عشق و روابط عاطفي جاش يه جاي ديگست که اگه بخاي و بژرسي مفصل برات ميگم

محمد | December 22, 2004 11:47 AM


آنچه که باعث شده تا باکره بودن يا نبودن يک دختر مهم باشه نه فقط ديدگاه مردهاي جامعه است بلکه خود زنها نقش اصلي را در اين طرز تغکر ايفا مي کنند.
شما با هر دختري آشنا شويد بارها از نجابت و پاکدامني براي شما سخن ها خواهد گفت و اينکه فلان دختر چون با فلاني دوسته خيلي دختر بي چشو و روئيه! و همه اينها بيان مي شود تا باکره بودن به عنوان ارزش به خورد طرف مقابل داده شود و وقتي معلوم شد دختري از اين حيث نجيب! نيست عکس العمل طرف مقابل ديدني خواهد بود. ولي چرا اين قضيه تا حدود زيادي در مورد مردها صادق نيست؟
چند درصد مردها بخاطر اينکه مردي با زني خوابيده از او پيش زنها بدگويي مي کنند؟

فاضل | December 20, 2004 03:22 PM


اول بايد بگم با نظر مسعود ۱۰۰ درصد موافقم. به نظر من وفا دار بودن خيلي خيلي مهمه!!البته وفاداري به يه مرد نه... به خودت. به شخصيت خودت.به اعتقاداتت.به جسم خودت .....................(درباره ي کامنتهاي ديگر هموطنها بايد بگم .بيشترشون موقع عمل که ميرسه حرفاشون از يادشون ميره...چون اين اعتقاد باکره گي تا عمق افکار يک ايراني نفوذ کرده .نميشه به اين راحتي پاکش کرد..ولي روي هم رفته ايرانيا سخنوراي خوبين .ولي بيشترشون عالم بي عمل هستن)

فروغ | December 20, 2004 01:05 PM


به نظر من دختر هم مثل پسر بايد آزاد باشه . بعد قبل از ازدواج هردو به هم بگن که قبلا چه کارهايي کردن و اون وقت با توجه به اعتقاداتشون تصميم بگيرن که ازدواج کنن يا نه ! مساله اينه که پسر قبل از ازدواج اگه کاري کنه زياد مشکلي نيست اما دختر اگه کاري کنه ....

قرار وبلاگي | December 20, 2004 06:59 AM


"من زمانی را احساس می کنم که در آن آنچه امروزبرای ما حیاتی است به زور خواهند فهمید." «آندره ژید»
قبل از اینکه جواب سوال را بدهم،لازم دیدم مطالبی بیان کنم:
اول از همه این که در گذشته بر عکس امروز دختری که بکارت نداشت مورد قبول بود و هیچ مردی حاضر نمی شد که زن در خانه همسرش پرده بکارتش را از دست بدهد و حتی به آن یک حقیقت خدایی بدون تغییر داده می شد و حتی در بعضی دینها بکارت هدیه ای می شد که باید دختر جوان قبل از ازدواج در معبد به خدای خود تقدیم کند.
آزادی برخی-گروهها یا طبقات-که قدرت معینی را در دست دارند، مجازشان داشته که از آزادی دیگران بکاهند یا منحرفش سازند،آنان را به وظایف معینی مشروط کنند که سرانجام آن را همچون شرط ضروری زندگی خود پذیرفته اند.اما این دروغ است،هیچ وظیفه «ضروری» در کار نیست.استعمارگر یا استعمارشده،کارگر یا کارفرما ، سفیدوسیاه ، مرد یا زن،باکره و ناپاک ، همه«موقعیتهایی»هستند، نکاتی که تاریخ تحمیل کرده و بنابراین قابل تغییرند.اگر تاریخ بی هدف باشد، پس هر چیزی ممکن است-البته ستم و جنایت، اما همچنین آزادی.
در ارزشهایی که دین ها-مانند اسلام-به زن داده شده و موجب افتخار روحانیان و سنت گرایان می باشد، حقیقتی نهفته است؛ در مورد کارگران، بردگان سیاه، بومیان استثمارشده هم تا وقتی که کسی را از آنان ترسی نبود گفته می شد که آنها آدمهای بزرگوار و با ارزش و فابل احترامی هستند. این گفته به معنای آن است آنها می بایستی، بدون بحث، حقایق و قوانینی را که دیگر مردان پیشنهاد می کردند،بپذیرند.
در واقع ایمان نیروی تعصب آلود خود را از این نظر که عبارت از دانش نیست کسب می کند؛ ایمان، کور، پرشور، لجوج و ابلهانه است.هر آنچه که طرح می کند، بدون قید و شرط ، در مقابل عقل، در مقابل تاریخ، در مقابل تمام تکذیب ها مطرح می کند.
ما عیب ها را نه بر مبنای طبیعت مان بلکه بر اساس منافعمان مرتکب می شویم و می سنجیم از این جاست که آنها این همه شکل های نامساوی دارد، وجود بکارت نیز یکی از آنهاست که نفع مرد آن را بوجود آورد؛ یک ارزیابی بسیار ظالمانه زنها. شدت و حدت احکام ما، همت گماری زنان به این عیب را شدیدترو مفسده تر از آنچه در طبیعتش است می گرداند و او را به عواقبی بدتراز آنچه عامل است ملزم می دارد.
اخلاق پدرسالاری آمرانه می خواهد که نامزد به صورت بکر و دست نخورده تسلیم شوهرش شود، شوهر مالکیت کامل و انحصاری جسمی را که از آن خود می گرداند، می خواهد. بکارت، یک ارزش اخلاقی، مذهبی ، عرفانی به خود گرفته است؛ بطوری که عادات مربوط به شب زفاف به شکلی با خشونت کمتر هنوز بسیار گسترده است.
اخلاقیات تحمیل شده بر زن مانند استثمار اقتصادی یا تبعیض نژادی منشا بیعدالتیهای فراوان و موذیانه است که فرهنگ آن را مشروع ساخته و قوی علیه ضعیف مرتکب آن شده است. رفتاری که هایک در پایان عمرش استدلال کرد که پاشنه آشیل دمکراسی است: قدرت اکثریت که برای اقلیت زیانبار است. اما در این مورد از آنجا که ریشه بیماری در تار و پود خود فرهنگ نهفته است و قسمتی از سرشت آن پیکر عقاید، کردار، رفتار، طرحهای اخلاقی، اسطوره ها ورمزهایی است که رفتار ما را تعیین می کنند ، درمان واقعی مسئله فقط از راه تغییرات عمیق فرهنگی میسر خواهد بود.
تا اصلاح ریشه داری در طرزی که جنسیت را درک می کنیم به عمل نیاید و تفاهم دو جنس در دنیایی که زندگی می کنیم ایجاد نشود، پیشداوری ادامه خواهد یافت و صدمه خواهد زد.
وقتی رفتار جنسی نبایستی توسط فرد نجات داده شود، ولی بر خدا ویا جامعه است که آنرا توجیه کند، روابط دو یار جز رابطه ای حیوانی نخواهد بود.به
زنانگی حاصل طبیعت نیست، بلکه نتیجه فرهنگ است، تعلیم و تربیت او،بازی های او، بزک او، خطوط ممنوعه او،باکره بودن او... همه او را نامزد تحمل و غایتی اجباری کرده اند؛ خوش جلوه کردن بر مرد.
مشاهده می شود که برای شوهر نه موضوع محبوب بودن، بلکه موضوع مورد خیانت قرار نگرفتن مطرح است؛ او بدون درنگ یک رژیم ضعف آور بر زن تحمیل می کند، هرگونه فرهنگ را از او مضایقه می کند، فقط در جهت شرافت خود ، او را خنگ و خرف می گرداند.آیا باز هم موضوع عشق در میان است؟
زن ها ابدا خطا نمی کنند که قواعدی را که در جهان راه یافته مورد انکار قرار می دهند به همان نسبت که مردان این قواعد را بی دخالت زنان ایجاد کرده اند. زهد وعفاف به آنها می دهیم... ما زنان را سالم و قوی، در وضع خوب، خوب تغذیه شده و پاکدامن می خواهیم یعنی در آن واحد گرم و سرد؛ زیرا ازدواجی که ما می گوییم وظیفه دارد مانع از آتش گرفتن آن ها شود.
به وسیله ازدواج گوئی که بر اثر بلای ناگهانی دهشتناکی، به درون واقعیت و معرفت پرتاب شدن، غافلگیر کردن عشق و شرم متناقض،اجبار به احساس شیفتگی، فداکاری،وظیفه، ترحم و هراس در یک شیء به سبب مجاورت غیر منتظره خدا و جانور...در این امر آدمی چنان آشفتگی روحی آفریده که جست و جوی همانند آن کاری بیهوده است.
در واقع افراد نیستند که مسئول ناکامی و شکست ازدواج می شوند، بلکه خود نهاد ازدواج- به صورت رایج امروزی- که در اصل فاسد است.اعلام آنکه مرد و زنی که حتیخودشان یکدیگر را انتخاب نکرده اند بایستی به انحاء مختلف در تمام دوران زندگی یکدیگر را کفایت کنند، غرابتی است که لزوما ریاکاری، دروغ، مخاصمت و بدبختی به بار می آورد.
رابطه انسانی تا وقتی که بدون دخالت تفکر تحمل گرددارزشی ندارد؛ در روابط زناشویی نمی توان این را مورد تحسین قرار داد که این روابط به طور مستقیم و بدون تفکر صورت بگیرد و دو طرف آزادی خود را در آن نابود گردانند. این آمیخته پیچیده ی دلبستگی، عناد، کینه، رضایت، دستور، تنبلی، حیله گری، وتجاوز... که عشق زناشویی نامیده می شود نمی تواند مورد احترام قرار گیرد. عشق و دوستی باید آزاد باشد. آزادی به معنای هوسبازی نیست:احساس الزامی است که از لحظه فراتر می رود، اما فقط به فرد مربوط می شود که با اراده ی کلی و رفتارهای فردی خود به نحوی مواجه شود که تصمیم خود را حفظ کند یا به عکس ار آن بازگردد؛ احساس هنگامی آزاد است که به هیچ امر و نهی خارجی وابسته نباشد، هنگامی که در صداقتی بدون ترس تجربه گردیده باشد.
طوق لعنتی نیز وجود دارد که زوج ها بسیار به ندرت از آن می گریزند، آن هم ملال است. این که شوهر موفق شود از زن بازتابی از خود بسازد یا این که هر کدام در دنیای خود سنگر بگیرند ، پس از چند ماه یا چند سال دیگر چیزی ندارند که با هم در میان بگذارند. زوج عبارت از اجتماعی است که اعضایش خود مختاری خویش را از ذست داده اند بی آنکه خود را از تنهایی شان برهانند؛ از این رو است که در سطح اروتیک آن ها نمی توانند چیزی به یکدیگر بدهند. و می بینیم که در این دوران تجاوز به عنف بیشتری صورت میگیرد تا در خارج از ازدواج.
این که قوانینی «اطاعت» را از تکالیف زن حذف کند در مو قعیت زن تغییری پدید نمی آورد،زیرا این موقعیت بر اراده شوهران نیست بلکه بر همان ساخت جامعه زناشویی قرار گرفته است.
در آخر باید بگویم که: جنگ علیه گرایش به سکس تحریف و مسخره شده یا سبب بیعدالتی هایی شده که معادل آنهایی است که می خواهد ممنوع سازد.
دیگه بسه،ابن هم جواب سوال:بله.برای من یک زن به عنوان یک انسان کاملا آزاد باید مورد احترام قرار گیرد یک انسانی که باید حداقل آزادی یک انسان یعنی در اختیار داشتن بدن خود را دارا باشد. و معتقدم زن باید حتی در روابط همجنس خواهانه و روابط بعد از ازدواج آزادی خودش را حفظ کند.

بی هیچ اعتنایی
تاسفی
شرمی
گرد زن کشیده اند دیوار هایی
همه ستبر و بلند
این سرنوشت بدفرجام
روحش را آشفته می سازد
آن دم که برپا کردند دیوارها
چه شد که نفهمید!
اما هرگز صدایی نشنید
صدایی از سازندگان
هیچ صدایی
اندک اندک
بریدند او را از جهان پیرامون

می بخشید ولی فکر کنم جواب خیلیها رو دادم.
به امید آزادی برای زن
ابراهیم غلامی رنانی- دانشجوی فیزیک دانشگاه کاشان

ابراهیم غلامی رنانی | December 17, 2004 12:45 AM


بله! مي کنم. اون ثابت کننده هيچ چيزي نيست!

هگز | December 16, 2004 08:45 AM


"من زمانی را احساس می کنم که در آن آنچه امروزبرای ما حیاتی است به زور خواهند فهمید." «آندره ژید»
قبل از اینکه جواب سوال را بدهم،لازم دیدم مطالبی بیان کنم:
اول از همه این که در گذشته بر عکس امروز دختری که بکارت نداشت مورد قبول بود و هیچ مردی حاضر نمی شد که زن در خانه همسرش پرده بکارتش را از دست بدهد و حتی به آن یک حقیقت خدایی بدون تغییر داده می شد و حتی در بعضی دینها بکارت هدیه ای می شد که باید دختر جوان قبل از ازدواج در معبد به خدای خود تقدیم کند.
آزادی برخی-گروهها یا طبقات-که قدرت معینی را در دست دارند، مجازشان داشته که از آزادی دیگران بکاهند یا منحرفش سازند،آنان را به وظایف معینی مشروط کنند که سرانجام آن را همچون شرط ضروری زندگی خود پذیرفته اند.اما این دروغ است،هیچ وظیفه «ضروری» در کار نیست.استعمارگر یا استعمارشده،کارگر یا کارفرما ، سفیدوسیاه ، مرد یا زن،باکره و ناپاک ، همه«موقعیتهایی»هستند، نکاتی که تاریخ تحمیل کرده و بنابراین قابل تغییرند.اگر تاریخ بی هدف باشد، پس هر چیزی ممکن است-البته ستم و جنایت، اما همچنین آزادی.
در ارزشهایی که دین ها-مانند اسلام-به زن داده شده و موجب افتخار روحانیان و سنت گرایان می باشد، حقیقتی نهفته است؛ در مورد کارگران، بردگان سیاه، بومیان استثمارشده هم تا وقتی که کسی را از آنان ترسی نبود گفته می شد که آنها آدمهای بزرگوار و با ارزش و فابل احترامی هستند. این گفته به معنای آن است آنها می بایستی، بدون بحث، حقایق و قوانینی را که دیگر مردان پیشنهاد می کردند،بپذیرند.
در واقع ایمان نیروی تعصب آلود خود را از این نظر که عبارت از دانش نیست کسب می کند؛ ایمان، کور، پرشور، لجوج و ابلهانه است.هر آنچه که طرح می کند، بدون قید و شرط ، در مقابل عقل، در مقابل تاریخ، در مقابل تمام تکذیب ها مطرح می کند.
ما عیب ها را نه بر مبنای طبیعت مان بلکه بر اساس منافعمان مرتکب می شویم و می سنجیم از این جاست که آنها این همه شکل های نامساوی دارد، وجود بکارت نیز یکی از آنهاست که نفع مرد آن را بوجود آورد؛ یک ارزیابی بسیار ظالمانه زنها. شدت و حدت احکام ما، همت گماری زنان به این عیب را شدیدترو مفسده تر از آنچه در طبیعتش است می گرداند و او را به عواقبی بدتراز آنچه عامل است ملزم می دارد.
اخلاق پدرسالاری آمرانه می خواهد که نامزد به صورت بکر و دست نخورده تسلیم شوهرش شود، شوهر مالکیت کامل و انحصاری جسمی را که از آن خود می گرداند، می خواهد. بکارت، یک ارزش اخلاقی، مذهبی ، عرفانی به خود گرفته است؛ بطوری که عادات مربوط به شب زفاف به شکلی با خشونت کمتر هنوز بسیار گسترده است.
اخلاقیات تحمیل شده بر زن مانند استثمار اقتصادی یا تبعیض نژادی منشا بیعدالتیهای فراوان و موذیانه است که فرهنگ آن را مشروع ساخته و قوی علیه ضعیف مرتکب آن شده است. رفتاری که هایک در پایان عمرش استدلال کرد که پاشنه آشیل دمکراسی است: قدرت اکثریت که برای اقلیت زیانبار است. اما در این مورد از آنجا که ریشه بیماری در تار و پود خود فرهنگ نهفته است و قسمتی از سرشت آن پیکر عقاید، کردار، رفتار، طرحهای اخلاقی، اسطوره ها ورمزهایی است که رفتار ما را تعیین می کنند ، درمان واقعی مسئله فقط از راه تغییرات عمیق فرهنگی میسر خواهد بود.
تا اصلاح ریشه داری در طرزی که جنسیت را درک می کنیم به عمل نیاید و تفاهم دو جنس در دنیایی که زندگی می کنیم ایجاد نشود، پیشداوری ادامه خواهد یافت و صدمه خواهد زد.
وقتی رفتار جنسی نبایستی توسط فرد نجات داده شود، ولی بر خدا ویا جامعه است که آنرا توجیه کند، روابط دو یار جز رابطه ای حیوانی نخواهد بود.به
زنانگی حاصل طبیعت نیست، بلکه نتیجه فرهنگ است، تعلیم و تربیت او،بازی های او، بزک او، خطوط ممنوعه او،باکره بودن او... همه او را نامزد تحمل و غایتی اجباری کرده اند؛ خوش جلوه کردن بر مرد.
مشاهده می شود که برای شوهر نه موضوع محبوب بودن، بلکه موضوع مورد خیانت قرار نگرفتن مطرح است؛ او بدون درنگ یک رژیم ضعف آور بر زن تحمیل می کند، هرگونه فرهنگ را از او مضایقه می کند، فقط در جهت شرافت خود ، او را خنگ و خرف می گرداند.آیا باز هم موضوع عشق در میان است؟
زن ها ابدا خطا نمی کنند که قواعدی را که در جهان راه یافته مورد انکار قرار می دهند به همان نسبت که مردان این قواعد را بی دخالت زنان ایجاد کرده اند. زهد وعفاف به آنها می دهیم... ما زنان را سالم و قوی، در وضع خوب، خوب تغذیه شده و پاکدامن می خواهیم یعنی در آن واحد گرم و سرد؛ زیرا ازدواجی که ما می گوییم وظیفه دارد مانع از آتش گرفتن آن ها شود.
به وسیله ازدواج گوئی که بر اثر بلای ناگهانی دهشتناکی، به درون واقعیت و معرفت پرتاب شدن، غافلگیر کردن عشق و شرم متناقض،اجبار به احساس شیفتگی، فداکاری،وظیفه، ترحم و هراس در یک شیء به سبب مجاورت غیر منتظره خدا و جانور...در این امر آدمی چنان آشفتگی روحی آفریده که جست و جوی همانند آن کاری بیهوده است.
در واقع افراد نیستند که مسئول ناکامی و شکست ازدواج می شوند، بلکه خود نهاد ازدواج- به صورت رایج امروزی- که در اصل فاسد است.اعلام آنکه مرد و زنی که حتیخودشان یکدیگر را انتخاب نکرده اند بایستی به انحاء مختلف در تمام دوران زندگی یکدیگر را کفایت کنند، غرابتی است که لزوما ریاکاری، دروغ، مخاصمت و بدبختی به بار می آورد.
رابطه انسانی تا وقتی که بدون دخالت تفکر تحمل گرددارزشی ندارد؛ در روابط زناشویی نمی توان این را مورد تحسین قرار داد که این روابط به طور مستقیم و بدون تفکر صورت بگیرد و دو طرف آزادی خود را در آن نابود گردانند. این آمیخته پیچیده ی دلبستگی، عناد، کینه، رضایت، دستور، تنبلی، حیله گری، وتجاوز... که عشق زناشویی نامیده می شود نمی تواند مورد احترام قرار گیرد. عشق و دوستی باید آزاد باشد. آزادی به معنای هوسبازی نیست:احساس الزامی است که از لحظه فراتر می رود، اما فقط به فرد مربوط می شود که با اراده ی کلی و رفتارهای فردی خود به نحوی مواجه شود که تصمیم خود را حفظ کند یا به عکس ار آن بازگردد؛ احساس هنگامی آزاد است که به هیچ امر و نهی خارجی وابسته نباشد، هنگامی که در صداقتی بدون ترس تجربه گردیده باشد.
طوق لعنتی نیز وجود دارد که زوج ها بسیار به ندرت از آن می گریزند، آن هم ملال است. این که شوهر موفق شود از زن بازتابی از خود بسازد یا این که هر کدام در دنیای خود سنگر بگیرند ، پس از چند ماه یا چند سال دیگر چیزی ندارند که با هم در میان بگذارند. زوج عبارت از اجتماعی است که اعضایش خود مختاری خویش را از ذست داده اند بی آنکه خود را از تنهایی شان برهانند؛ از این رو است که در سطح اروتیک آن ها نمی توانند چیزی به یکدیگر بدهند. و می بینیم که در این دوران تجاوز به عنف بیشتری صورت میگیرد تا در خارج از ازدواج.
این که قوانینی «اطاعت» را از تکالیف زن حذف کند در مو قعیت زن تغییری پدید نمی آورد،زیرا این موقعیت بر اراده شوهران نیست بلکه بر همان ساخت جامعه زناشویی قرار گرفته است.
در آخر باید بگویم که: جنگ علیه گرایش به سکس تحریف و مسخره شده یا سبب بیعدالتی هایی شده که معادل آنهایی است که می خواهد ممنوع سازد.
دیگه بسه،ابن هم جواب سوال:بله.برای من یک زن به عنوان یک انسان کاملا آزاد باید مورد احترام قرار گیرد یک انسانی که باید حداقل آزادی یک انسان یعنی در اختیار داشتن بدن خود را دارا باشد. و معتقدم زن باید حتی در روابط همجنس خواهانه و روابط بعد از ازدواج آزادی خودش را حفظ کند.

بی هیچ اعتنایی
تاسفی
شرمی
گرد زن کشیده اند دیوار هایی
همه ستبر و بلند
این سرنوشت بدفرجام
روحش را آشفته می سازد
آن دم که برپا کردند دیوارها
چه شد که نفهمید!
اما هرگز صدایی نشنید
صدایی از سازندگان
هیچ صدایی
اندک اندک
بریدند او را از جهان پیرامون

می بخشید ولی فکر کنم جواب خیلیها رو دادم.
به امید آزادی برای زن
ابراهیم غلامی رنانی- دانشجوی فیزیک دانشگاه کاشان کاشان

ابراهیم غلامی رنانی | December 16, 2004 04:16 AM


"من زمانی را احساس می کنم که در آن آنچه امروزبرای ما حیاتی است به زور خواهند فهمید." «آندره ژید»
قبل از اینکه جواب سوال را بدهم،لازم دیدم مطالبی بیان کنم:
اول از همه این که در گذشته بر عکس امروز دختری که بکارت نداشت مورد قبول بود و هیچ مردی حاضر نمی شد که زن در خانه همسرش پرده بکارتش را از دست بدهد و حتی به آن یک حقیقت خدایی بدون تغییر داده می شد و حتی در بعضی دینها بکارت هدیه ای می شد که باید دختر جوان قبل از ازدواج در معبد به خدای خود تقدیم کند.
آزادی برخی-گروهها یا طبقات-که قدرت معینی را در دست دارند، مجازشان داشته که از آزادی دیگران بکاهند یا منحرفش سازند،آنان را به وظایف معینی مشروط کنند که سرانجام آن را همچون شرط ضروری زندگی خود پذیرفته اند.اما این دروغ است،هیچ وظیفه «ضروری» در کار نیست.استعمارگر یا استعمارشده،کارگر یا کارفرما ، سفیدوسیاه ، مرد یا زن،باکره و ناپاک ، همه«موقعیتهایی»هستند، نکاتی که تاریخ تحمیل کرده و بنابراین قابل تغییرند.اگر تاریخ بی هدف باشد، پس هر چیزی ممکن است-البته ستم و جنایت، اما همچنین آزادی.
در ارزشهایی که دین ها-مانند اسلام-به زن داده شده و موجب افتخار روحانیان و سنت گرایان می باشد، حقیقتی نهفته است؛ در مورد کارگران، بردگان سیاه، بومیان استثمارشده هم تا وقتی که کسی را از آنان ترسی نبود گفته می شد که آنها آدمهای بزرگوار و با ارزش و فابل احترامی هستند. این گفته به معنای آن است آنها می بایستی، بدون بحث، حقایق و قوانینی را که دیگر مردان پیشنهاد می کردند،بپذیرند.
در واقع ایمان نیروی تعصب آلود خود را از این نظر که عبارت از دانش نیست کسب می کند؛ ایمان، کور، پرشور، لجوج و ابلهانه است.هر آنچه که طرح می کند، بدون قید و شرط ، در مقابل عقل، در مقابل تاریخ، در مقابل تمام تکذیب ها مطرح می کند.
ما عیب ها را نه بر مبنای طبیعت مان بلکه بر اساس منافعمان مرتکب می شویم و می سنجیم از این جاست که آنها این همه شکل های نامساوی دارد، وجود بکارت نیز یکی از آنهاست که نفع مرد آن را بوجود آورد؛ یک ارزیابی بسیار ظالمانه زنها. شدت و حدت احکام ما، همت گماری زنان به این عیب را شدیدترو مفسده تر از آنچه در طبیعتش است می گرداند و او را به عواقبی بدتراز آنچه عامل است ملزم می دارد.
اخلاق پدرسالاری آمرانه می خواهد که نامزد به صورت بکر و دست نخورده تسلیم شوهرش شود، شوهر مالکیت کامل و انحصاری جسمی را که از آن خود می گرداند، می خواهد. بکارت، یک ارزش اخلاقی، مذهبی ، عرفانی به خود گرفته است؛ بطوری که عادات مربوط به شب زفاف به شکلی با خشونت کمتر هنوز بسیار گسترده است.
اخلاقیات تحمیل شده بر زن مانند استثمار اقتصادی یا تبعیض نژادی منشا بیعدالتیهای فراوان و موذیانه است که فرهنگ آن را مشروع ساخته و قوی علیه ضعیف مرتکب آن شده است. رفتاری که هایک در پایان عمرش استدلال کرد که پاشنه آشیل دمکراسی است: قدرت اکثریت که برای اقلیت زیانبار است. اما در این مورد از آنجا که ریشه بیماری در تار و پود خود فرهنگ نهفته است و قسمتی از سرشت آن پیکر عقاید، کردار، رفتار، طرحهای اخلاقی، اسطوره ها ورمزهایی است که رفتار ما را تعیین می کنند ، درمان واقعی مسئله فقط از راه تغییرات عمیق فرهنگی میسر خواهد بود.
تا اصلاح ریشه داری در طرزی که جنسیت را درک می کنیم به عمل نیاید و تفاهم دو جنس در دنیایی که زندگی می کنیم ایجاد نشود، پیشداوری ادامه خواهد یافت و صدمه خواهد زد.
وقتی رفتار جنسی نبایستی توسط فرد نجات داده شود، ولی بر خدا ویا جامعه است که آنرا توجیه کند، روابط دو یار جز رابطه ای حیوانی نخواهد بود.به
زنانگی حاصل طبیعت نیست، بلکه نتیجه فرهنگ است، تعلیم و تربیت او،بازی های او، بزک او، خطوط ممنوعه او،باکره بودن او... همه او را نامزد تحمل و غایتی اجباری کرده اند؛ خوش جلوه کردن بر مرد.
مشاهده می شود که برای شوهر نه موضوع محبوب بودن، بلکه موضوع مورد خیانت قرار نگرفتن مطرح است؛ او بدون درنگ یک رژیم ضعف آور بر زن تحمیل می کند، هرگونه فرهنگ را از او مضایقه می کند، فقط در جهت شرافت خود ، او را خنگ و خرف می گرداند.آیا باز هم موضوع عشق در میان است؟
زن ها ابدا خطا نمی کنند که قواعدی را که در جهان راه یافته مورد انکار قرار می دهند به همان نسبت که مردان این قواعد را بی دخالت زنان ایجاد کرده اند. زهد وعفاف به آنها می دهیم... ما زنان را سالم و قوی، در وضع خوب، خوب تغذیه شده و پاکدامن می خواهیم یعنی در آن واحد گرم و سرد؛ زیرا ازدواجی که ما می گوییم وظیفه دارد مانع از آتش گرفتن آن ها شود.
به وسیله ازدواج گوئی که بر اثر بلای ناگهانی دهشتناکی، به درون واقعیت و معرفت پرتاب شدن، غافلگیر کردن عشق و شرم متناقض،اجبار به احساس شیفتگی، فداکاری،وظیفه، ترحم و هراس در یک شیء به سبب مجاورت غیر منتظره خدا و جانور...در این امر آدمی چنان آشفتگی روحی آفریده که جست و جوی همانند آن کاری بیهوده است.
در واقع افراد نیستند که مسئول ناکامی و شکست ازدواج می شوند، بلکه خود نهاد ازدواج- به صورت رایج امروزی- که در اصل فاسد است.اعلام آنکه مرد و زنی که حتیخودشان یکدیگر را انتخاب نکرده اند بایستی به انحاء مختلف در تمام دوران زندگی یکدیگر را کفایت کنند، غرابتی است که لزوما ریاکاری، دروغ، مخاصمت و بدبختی به بار می آورد.
رابطه انسانی تا وقتی که بدون دخالت تفکر تحمل گرددارزشی ندارد؛ در روابط زناشویی نمی توان این را مورد تحسین قرار داد که این روابط به طور مستقیم و بدون تفکر صورت بگیرد و دو طرف آزادی خود را در آن نابود گردانند. این آمیخته پیچیده ی دلبستگی، عناد، کینه، رضایت، دستور، تنبلی، حیله گری، وتجاوز... که عشق زناشویی نامیده می شود نمی تواند مورد احترام قرار گیرد. عشق و دوستی باید آزاد باشد. آزادی به معنای هوسبازی نیست:احساس الزامی است که از لحظه فراتر می رود، اما فقط به فرد مربوط می شود که با اراده ی کلی و رفتارهای فردی خود به نحوی مواجه شود که تصمیم خود را حفظ کند یا به عکس ار آن بازگردد؛ احساس هنگامی آزاد است که به هیچ امر و نهی خارجی وابسته نباشد، هنگامی که در صداقتی بدون ترس تجربه گردیده باشد.
طوق لعنتی نیز وجود دارد که زوج ها بسیار به ندرت از آن می گریزند، آن هم ملال است. این که شوهر موفق شود از زن بازتابی از خود بسازد یا این که هر کدام در دنیای خود سنگر بگیرند ، پس از چند ماه یا چند سال دیگر چیزی ندارند که با هم در میان بگذارند. زوج عبارت از اجتماعی است که اعضایش خود مختاری خویش را از ذست داده اند بی آنکه خود را از تنهایی شان برهانند؛ از این رو است که در سطح اروتیک آن ها نمی توانند چیزی به یکدیگر بدهند. و می بینیم که در این دوران تجاوز به عنف بیشتری صورت میگیرد تا در خارج از ازدواج.
این که قوانینی «اطاعت» را از تکالیف زن حذف کند در مو قعیت زن تغییری پدید نمی آورد،زیرا این موقعیت بر اراده شوهران نیست بلکه بر همان ساخت جامعه زناشویی قرار گرفته است.
در آخر باید بگویم که: جنگ علیه گرایش به سکس تحریف و مسخره شده یا سبب بیعدالتی هایی شده که معادل آنهایی است که می خواهد ممنوع سازد.
دیگه بسه،ابن هم جواب سوال:بله.برای من یک زن به عنوان یک انسان کاملا آزاد باید مورد احترام قرار گیرد یک انسانی که باید حداقل آزادی یک انسان یعنی در اختیار داشتن بدن خود را دارا باشد. و معتقدم زن باید حتی در روابط همجنس خواهانه و روابط بعد از ازدواج آزادی خودش را حفظ کند.

بی هیچ اعتنایی
تاسفی
شرمی
گرد زن کشیده اند دیوار هایی
همه ستبر و بلند
این سرنوشت بدفرجام
روحش را آشفته می سازد
آن دم که برپا کردند دیوارها
چه شد که نفهمید!
اما هرگز صدایی نشنید
صدایی از سازندگان
هیچ صدایی
اندک اندک
بریدند او را از جهان پیرامون

می بخشید ولی فکر کنم جواب خیلیها رو دادم.
به امید آزادی برای زن
ابراهیم غلامی رنانی- دانشجوی فیزیک دانشگاه کاشان کاشا

ابراهیم غلامی رنانی | December 16, 2004 04:08 AM


"من زمانی را احساس می کنم که در آن آنچه امروزبرای ما حیاتی است به زور خواهند فهمید." «آندره ژید»
قبل از اینکه جواب سوال را بدهم،لازم دیدم مطالبی بیان کنم:
اول از همه این که در گذشته بر عکس امروز دختری که بکارت نداشت مورد قبول بود و هیچ مردی حاضر نمی شد که زن در خانه همسرش پرده بکارتش را از دست بدهد و حتی به آن یک حقیقت خدایی بدون تغییر داده می شد و حتی در بعضی دینها بکارت هدیه ای می شد که باید دختر جوان قبل از ازدواج در معبد به خدای خود تقدیم کند.
آزادی برخی-گروهها یا طبقات-که قدرت معینی را در دست دارند، مجازشان داشته که از آزادی دیگران بکاهند یا منحرفش سازند،آنان را به وظایف معینی مشروط کنند که سرانجام آن را همچون شرط ضروری زندگی خود پذیرفته اند.اما این دروغ است،هیچ وظیفه «ضروری» در کار نیست.استعمارگر یا استعمارشده،کارگر یا کارفرما ، سفیدوسیاه ، مرد یا زن،باکره و ناپاک ، همه«موقعیتهایی»هستند، نکاتی که تاریخ تحمیل کرده و بنابراین قابل تغییرند.اگر تاریخ بی هدف باشد، پس هر چیزی ممکن است-البته ستم و جنایت، اما همچنین آزادی.
در ارزشهایی که دین ها-مانند اسلام-به زن داده شده و موجب افتخار روحانیان و سنت گرایان می باشد، حقیقتی نهفته است؛ در مورد کارگران، بردگان سیاه، بومیان استثمارشده هم تا وقتی که کسی را از آنان ترسی نبود گفته می شد که آنها آدمهای بزرگوار و با ارزش و فابل احترامی هستند. این گفته به معنای آن است آنها می بایستی، بدون بحث، حقایق و قوانینی را که دیگر مردان پیشنهاد می کردند،بپذیرند.
در واقع ایمان نیروی تعصب آلود خود را از این نظر که عبارت از دانش نیست کسب می کند؛ ایمان، کور، پرشور، لجوج و ابلهانه است.هر آنچه که طرح می کند، بدون قید و شرط ، در مقابل عقل، در مقابل تاریخ، در مقابل تمام تکذیب ها مطرح می کند.
ما عیب ها را نه بر مبنای طبیعت مان بلکه بر اساس منافعمان مرتکب می شویم و می سنجیم از این جاست که آنها این همه شکل های نامساوی دارد، وجود بکارت نیز یکی از آنهاست که نفع مرد آن را بوجود آورد؛ یک ارزیابی بسیار ظالمانه زنها. شدت و حدت احکام ما، همت گماری زنان به این عیب را شدیدترو مفسده تر از آنچه در طبیعتش است می گرداند و او را به عواقبی بدتراز آنچه عامل است ملزم می دارد.
اخلاق پدرسالاری آمرانه می خواهد که نامزد به صورت بکر و دست نخورده تسلیم شوهرش شود، شوهر مالکیت کامل و انحصاری جسمی را که از آن خود می گرداند، می خواهد. بکارت، یک ارزش اخلاقی، مذهبی ، عرفانی به خود گرفته است؛ بطوری که عادات مربوط به شب زفاف به شکلی با خشونت کمتر هنوز بسیار گسترده است.
اخلاقیات تحمیل شده بر زن مانند استثمار اقتصادی یا تبعیض نژادی منشا بیعدالتیهای فراوان و موذیانه است که فرهنگ آن را مشروع ساخته و قوی علیه ضعیف مرتکب آن شده است. رفتاری که هایک در پایان عمرش استدلال کرد که پاشنه آشیل دمکراسی است: قدرت اکثریت که برای اقلیت زیانبار است. اما در این مورد از آنجا که ریشه بیماری در تار و پود خود فرهنگ نهفته است و قسمتی از سرشت آن پیکر عقاید، کردار، رفتار، طرحهای اخلاقی، اسطوره ها ورمزهایی است که رفتار ما را تعیین می کنند ، درمان واقعی مسئله فقط از راه تغییرات عمیق فرهنگی میسر خواهد بود.
تا اصلاح ریشه داری در طرزی که جنسیت را درک می کنیم به عمل نیاید و تفاهم دو جنس در دنیایی که زندگی می کنیم ایجاد نشود، پیشداوری ادامه خواهد یافت و صدمه خواهد زد.
وقتی رفتار جنسی نبایستی توسط فرد نجات داده شود، ولی بر خدا ویا جامعه است که آنرا توجیه کند، روابط دو یار جز رابطه ای حیوانی نخواهد بود.به
زنانگی حاصل طبیعت نیست، بلکه نتیجه فرهنگ است، تعلیم و تربیت او،بازی های او، بزک او، خطوط ممنوعه او،باکره بودن او... همه او را نامزد تحمل و غایتی اجباری کرده اند؛ خوش جلوه کردن بر مرد.
مشاهده می شود که برای شوهر نه موضوع محبوب بودن، بلکه موضوع مورد خیانت قرار نگرفتن مطرح است؛ او بدون درنگ یک رژیم ضعف آور بر زن تحمیل می کند، هرگونه فرهنگ را از او مضایقه می کند، فقط در جهت شرافت خود ، او را خنگ و خرف می گرداند.آیا باز هم موضوع عشق در میان است؟
زن ها ابدا خطا نمی کنند که قواعدی را که در جهان راه یافته مورد انکار قرار می دهند به همان نسبت که مردان این قواعد را بی دخالت زنان ایجاد کرده اند. زهد وعفاف به آنها می دهیم... ما زنان را سالم و قوی، در وضع خوب، خوب تغذیه شده و پاکدامن می خواهیم یعنی در آن واحد گرم و سرد؛ زیرا ازدواجی که ما می گوییم وظیفه دارد مانع از آتش گرفتن آن ها شود.
به وسیله ازدواج گوئی که بر اثر بلای ناگهانی دهشتناکی، به درون واقعیت و معرفت پرتاب شدن، غافلگیر کردن عشق و شرم متناقض،اجبار به احساس شیفتگی، فداکاری،وظیفه، ترحم و هراس در یک شیء به سبب مجاورت غیر منتظره خدا و جانور...در این امر آدمی چنان آشفتگی روحی آفریده که جست و جوی همانند آن کاری بیهوده است.
در واقع افراد نیستند که مسئول ناکامی و شکست ازدواج می شوند، بلکه خود نهاد ازدواج- به صورت رایج امروزی- که در اصل فاسد است.اعلام آنکه مرد و زنی که حتیخودشان یکدیگر را انتخاب نکرده اند بایستی به انحاء مختلف در تمام دوران زندگی یکدیگر را کفایت کنند، غرابتی است که لزوما ریاکاری، دروغ، مخاصمت و بدبختی به بار می آورد.
رابطه انسانی تا وقتی که بدون دخالت تفکر تحمل گرددارزشی ندارد؛ در روابط زناشویی نمی توان این را مورد تحسین قرار داد که این روابط به طور مستقیم و بدون تفکر صورت بگیرد و دو طرف آزادی خود را در آن نابود گردانند. این آمیخته پیچیده ی دلبستگی، عناد، کینه، رضایت، دستور، تنبلی، حیله گری، وتجاوز... که عشق زناشویی نامیده می شود نمی تواند مورد احترام قرار گیرد. عشق و دوستی باید آزاد باشد. آزادی به معنای هوسبازی نیست:احساس الزامی است که از لحظه فراتر می رود، اما فقط به فرد مربوط می شود که با اراده ی کلی و رفتارهای فردی خود به نحوی مواجه شود که تصمیم خود را حفظ کند یا به عکس ار آن بازگردد؛ احساس هنگامی آزاد است که به هیچ امر و نهی خارجی وابسته نباشد، هنگامی که در صداقتی بدون ترس تجربه گردیده باشد.
طوق لعنتی نیز وجود دارد که زوج ها بسیار به ندرت از آن می گریزند، آن هم ملال است. این که شوهر موفق شود از زن بازتابی از خود بسازد یا این که هر کدام در دنیای خود سنگر بگیرند ، پس از چند ماه یا چند سال دیگر چیزی ندارند که با هم در میان بگذارند. زوج عبارت از اجتماعی است که اعضایش خود مختاری خویش را از ذست داده اند بی آنکه خود را از تنهایی شان برهانند؛ از این رو است که در سطح اروتیک آن ها نمی توانند چیزی به یکدیگر بدهند. و می بینیم که در این دوران تجاوز به عنف بیشتری صورت میگیرد تا در خارج از ازدواج.
این که قوانینی «اطاعت» را از تکالیف زن حذف کند در مو قعیت زن تغییری پدید نمی آورد،زیرا این موقعیت بر اراده شوهران نیست بلکه بر همان ساخت جامعه زناشویی قرار گرفته است.
در آخر باید بگویم که: جنگ علیه گرایش به سکس تحریف و مسخره شده یا سبب بیعدالتی هایی شده که معادل آنهایی است که می خواهد ممنوع سازد.
دیگه بسه،ابن هم جواب سوال:بله.برای من یک زن به عنوان یک انسان کاملا آزاد باید مورد احترام قرار گیرد یک انسانی که باید حداقل آزادی یک انسان یعنی در اختیار داشتن بدن خود را دارا باشد. و معتقدم زن باید حتی در روابط همجنس خواهانه و روابط بعد از ازدواج آزادی خودش را حفظ کند.

بی هیچ اعتنایی
تاسفی
شرمی
گرد زن کشیده اند دیوار هایی
همه ستبر و بلند
این سرنوشت بدفرجام
روحش را آشفته می سازد
آن دم که برپا کردند دیوارها
چه شد که نفهمید!
اما هرگز صدایی نشنید
صدایی از سازندگان
هیچ صدایی
اندک اندک
بریدند او را از جهان پیرامون

می بخشید ولی فکر کنم جواب خیلیها رو دادم.
به امید آزادی برای زن
ابراهیم غلامی رنانی- دانشجوی فیزیک دانشگاه کاشان کاشان

ابراهیم غلامی رنانی | December 16, 2004 03:49 AM


"من زمانی را احساس می کنم که در آن آنچه امروزبرای ما حیاتی است به زور خواهند فهمید." «آندره ژید»
قبل از اینکه جواب سوال را بدهم،لازم دیدم مطالبی بیان کنم:
اول از همه این که در گذشته بر عکس امروز دختری که بکارت نداشت مورد قبول بود و هیچ مردی حاضر نمی شد که زن در خانه همسرش پرده بکارتش را از دست بدهد و حتی به آن یک حقیقت خدایی بدون تغییر داده می شد و حتی در بعضی دینها بکارت هدیه ای می شد که باید دختر جوان قبل از ازدواج در معبد به خدای خود تقدیم کند.
آزادی برخی-گروهها یا طبقات-که قدرت معینی را در دست دارند، مجازشان داشته که از آزادی دیگران بکاهند یا منحرفش سازند،آنان را به وظایف معینی مشروط کنند که سرانجام آن را همچون شرط ضروری زندگی خود پذیرفته اند.اما این دروغ است،هیچ وظیفه «ضروری» در کار نیست.استعمارگر یا استعمارشده،کارگر یا کارفرما ، سفیدوسیاه ، مرد یا زن،باکره و ناپاک ، همه«موقعیتهایی»هستند، نکاتی که تاریخ تحمیل کرده و بنابراین قابل تغییرند.اگر تاریخ بی هدف باشد، پس هر چیزی ممکن است-البته ستم و جنایت، اما همچنین آزادی.
در ارزشهایی که دین ها-مانند اسلام-به زن داده شده و موجب افتخار روحانیان و سنت گرایان می باشد، حقیقتی نهفته است؛ در مورد کارگران، بردگان سیاه، بومیان استثمارشده هم تا وقتی که کسی را از آنان ترسی نبود گفته می شد که آنها آدمهای بزرگوار و با ارزش و فابل احترامی هستند. این گفته به معنای آن است آنها می بایستی، بدون بحث، حقایق و قوانینی را که دیگر مردان پیشنهاد می کردند،بپذیرند.
در واقع ایمان نیروی تعصب آلود خود را از این نظر که عبارت از دانش نیست کسب می کند؛ ایمان، کور، پرشور، لجوج و ابلهانه است.هر آنچه که طرح می کند، بدون قید و شرط ، در مقابل عقل، در مقابل تاریخ، در مقابل تمام تکذیب ها مطرح می کند.
ما عیب ها را نه بر مبنای طبیعت مان بلکه بر اساس منافعمان مرتکب می شویم و می سنجیم از این جاست که آنها این همه شکل های نامساوی دارد، وجود بکارت نیز یکی از آنهاست که نفع مرد آن را بوجود آورد؛ یک ارزیابی بسیار ظالمانه زنها. شدت و حدت احکام ما، همت گماری زنان به این عیب را شدیدترو مفسده تر از آنچه در طبیعتش است می گرداند و او را به عواقبی بدتراز آنچه عامل است ملزم می دارد.
اخلاق پدرسالاری آمرانه می خواهد که نامزد به صورت بکر و دست نخورده تسلیم شوهرش شود، شوهر مالکیت کامل و انحصاری جسمی را که از آن خود می گرداند، می خواهد. بکارت، یک ارزش اخلاقی، مذهبی ، عرفانی به خود گرفته است؛ بطوری که عادات مربوط به شب زفاف به شکلی با خشونت کمتر هنوز بسیار گسترده است.
اخلاقیات تحمیل شده بر زن مانند استثمار اقتصادی یا تبعیض نژادی منشا بیعدالتیهای فراوان و موذیانه است که فرهنگ آن را مشروع ساخته و قوی علیه ضعیف مرتکب آن شده است. رفتاری که هایک در پایان عمرش استدلال کرد که پاشنه آشیل دمکراسی است: قدرت اکثریت که برای اقلیت زیانبار است. اما در این مورد از آنجا که ریشه بیماری در تار و پود خود فرهنگ نهفته است و قسمتی از سرشت آن پیکر عقاید، کردار، رفتار، طرحهای اخلاقی، اسطوره ها ورمزهایی است که رفتار ما را تعیین می کنند ، درمان واقعی مسئله فقط از راه تغییرات عمیق فرهنگی میسر خواهد بود.
تا اصلاح ریشه داری در طرزی که جنسیت را درک می کنیم به عمل نیاید و تفاهم دو جنس در دنیایی که زندگی می کنیم ایجاد نشود، پیشداوری ادامه خواهد یافت و صدمه خواهد زد.
وقتی رفتار جنسی نبایستی توسط فرد نجات داده شود، ولی بر خدا ویا جامعه است که آنرا توجیه کند، روابط دو یار جز رابطه ای حیوانی نخواهد بود.به
زنانگی حاصل طبیعت نیست، بلکه نتیجه فرهنگ است، تعلیم و تربیت او،بازی های او، بزک او، خطوط ممنوعه او،باکره بودن او... همه او را نامزد تحمل و غایتی اجباری کرده اند؛ خوش جلوه کردن بر مرد.
مشاهده می شود که برای شوهر نه موضوع محبوب بودن، بلکه موضوع مورد خیانت قرار نگرفتن مطرح است؛ او بدون درنگ یک رژیم ضعف آور بر زن تحمیل می کند، هرگونه فرهنگ را از او مضایقه می کند، فقط در جهت شرافت خود ، او را خنگ و خرف می گرداند.آیا باز هم موضوع عشق در میان است؟
زن ها ابدا خطا نمی کنند که قواعدی را که در جهان راه یافته مورد انکار قرار می دهند به همان نسبت که مردان این قواعد را بی دخالت زنان ایجاد کرده اند. زهد وعفاف به آنها می دهیم... ما زنان را سالم و قوی، در وضع خوب، خوب تغذیه شده و پاکدامن می خواهیم یعنی در آن واحد گرم و سرد؛ زیرا ازدواجی که ما می گوییم وظیفه دارد مانع از آتش گرفتن آن ها شود.
به وسیله ازدواج گوئی که بر اثر بلای ناگهانی دهشتناکی، به درون واقعیت و معرفت پرتاب شدن، غافلگیر کردن عشق و شرم متناقض،اجبار به احساس شیفتگی، فداکاری،وظیفه، ترحم و هراس در یک شیء به سبب مجاورت غیر منتظره خدا و جانور...در این امر آدمی چنان آشفتگی روحی آفریده که جست و جوی همانند آن کاری بیهوده است.
در واقع افراد نیستند که مسئول ناکامی و شکست ازدواج می شوند، بلکه خود نهاد ازدواج- به صورت رایج امروزی- که در اصل فاسد است.اعلام آنکه مرد و زنی که حتیخودشان یکدیگر را انتخاب نکرده اند بایستی به انحاء مختلف در تمام دوران زندگی یکدیگر را کفایت کنند، غرابتی است که لزوما ریاکاری، دروغ، مخاصمت و بدبختی به بار می آورد.
رابطه انسانی تا وقتی که بدون دخالت تفکر تحمل گرددارزشی ندارد؛ در روابط زناشویی نمی توان این را مورد تحسین قرار داد که این روابط به طور مستقیم و بدون تفکر صورت بگیرد و دو طرف آزادی خود را در آن نابود گردانند. این آمیخته پیچیده ی دلبستگی، عناد، کینه، رضایت، دستور، تنبلی، حیله گری، وتجاوز... که عشق زناشویی نامیده می شود نمی تواند مورد احترام قرار گیرد. عشق و دوستی باید آزاد باشد. آزادی به معنای هوسبازی نیست:احساس الزامی است که از لحظه فراتر می رود، اما فقط به فرد مربوط می شود که با اراده ی کلی و رفتارهای فردی خود به نحوی مواجه شود که تصمیم خود را حفظ کند یا به عکس ار آن بازگردد؛ احساس هنگامی آزاد است که به هیچ امر و نهی خارجی وابسته نباشد، هنگامی که در صداقتی بدون ترس تجربه گردیده باشد.
طوق لعنتی نیز وجود دارد که زوج ها بسیار به ندرت از آن می گریزند، آن هم ملال است. این که شوهر موفق شود از زن بازتابی از خود بسازد یا این که هر کدام در دنیای خود سنگر بگیرند ، پس از چند ماه یا چند سال دیگر چیزی ندارند که با هم در میان بگذارند. زوج عبارت از اجتماعی است که اعضایش خود مختاری خویش را از ذست داده اند بی آنکه خود را از تنهایی شان برهانند؛ از این رو است که در سطح اروتیک آن ها نمی توانند چیزی به یکدیگر بدهند. و می بینیم که در این دوران تجاوز به عنف بیشتری صورت میگیرد تا در خارج از ازدواج.
این که قوانینی «اطاعت» را از تکالیف زن حذف کند در مو قعیت زن تغییری پدید نمی آورد،زیرا این موقعیت بر اراده شوهران نیست بلکه بر همان ساخت جامعه زناشویی قرار گرفته است.
در آخر باید بگویم که: جنگ علیه گرایش به سکس تحریف و مسخره شده یا سبب بیعدالتی هایی شده که معادل آنهایی است که می خواهد ممنوع سازد.
دیگه بسه،ابن هم جواب سوال:بله.برای من یک زن به عنوان یک انسان کاملا آزاد باید مورد احترام قرار گیرد یک انسانی که باید حداقل آزادی یک انسان یعنی در اختیار داشتن بدن خود را دارا باشد. و معتقدم زن باید حتی در روابط همجنس خواهانه و روابط بعد از ازدواج آزادی خودش را حفظ کند.

بی هیچ اعتنایی
تاسفی
شرمی
گرد زن کشیده اند دیوار هایی
همه ستبر و بلند
این سرنوشت بدفرجام
روحش را آشفته می سازد
آن دم که برپا کردند دیوارها
چه شد که نفهمید!
اما هرگز صدایی نشنید
صدایی از سازندگان
هیچ صدایی
اندک اندک
بریدند او را از جهان پیرامون

می بخشید ولی فکر کنم جواب خیلیها رو دادم.
به امید آزادی برای زن
ابراهیم غلامی رنانی- دانشجوی فیزیک دانشگاه کاشان کاشان
ebi_gholamy@yahoo.com

ابراهیم غلامی رنانی | December 16, 2004 03:43 AM


"من زمانی را احساس می کنم که در آن آنچه امروزبرای ما حیاتی است به زور خواهند فهمید." «آندره ژید»
قبل از اینکه جواب سوال را بدهم،لازم دیدم مطالبی بیان کنم:
اول از همه این که در گذشته بر عکس امروز دختری که بکارت نداشت مورد قبول بود و هیچ مردی حاضر نمی شد که زن در خانه همسرش پرده بکارتش را از دست بدهد و حتی به آن یک حقیقت خدایی بدون تغییر داده می شد و حتی در بعضی دینها بکارت هدیه ای می شد که باید دختر جوان قبل از ازدواج در معبد به خدای خود تقدیم کند.
آزادی برخی-گروهها یا طبقات-که قدرت معینی را در دست دارند، مجازشان داشته که از آزادی دیگران بکاهند یا منحرفش سازند،آنان را به وظایف معینی مشروط کنند که سرانجام آن را همچون شرط ضروری زندگی خود پذیرفته اند.اما این دروغ است،هیچ وظیفه «ضروری» در کار نیست.استعمارگر یا استعمارشده،کارگر یا کارفرما ، سفیدوسیاه ، مرد یا زن،باکره و ناپاک ، همه«موقعیتهایی»هستند، نکاتی که تاریخ تحمیل کرده و بنابراین قابل تغییرند.اگر تاریخ بی هدف باشد، پس هر چیزی ممکن است-البته ستم و جنایت، اما همچنین آزادی.
در ارزشهایی که دین ها-مانند اسلام-به زن داده شده و موجب افتخار روحانیان و سنت گرایان می باشد، حقیقتی نهفته است؛ در مورد کارگران، بردگان سیاه، بومیان استثمارشده هم تا وقتی که کسی را از آنان ترسی نبود گفته می شد که آنها آدمهای بزرگوار و با ارزش و فابل احترامی هستند. این گفته به معنای آن است آنها می بایستی، بدون بحث، حقایق و قوانینی را که دیگر مردان پیشنهاد می کردند،بپذیرند.
در واقع ایمان نیروی تعصب آلود خود را از این نظر که عبارت از دانش نیست کسب می کند؛ ایمان، کور، پرشور، لجوج و ابلهانه است.هر آنچه که طرح می کند، بدون قید و شرط ، در مقابل عقل، در مقابل تاریخ، در مقابل تمام تکذیب ها مطرح می کند.
ما عیب ها را نه بر مبنای طبیعت مان بلکه بر اساس منافعمان مرتکب می شویم و می سنجیم از این جاست که آنها این همه شکل های نامساوی دارد، وجود بکارت نیز یکی از آنهاست که نفع مرد آن را بوجود آورد؛ یک ارزیابی بسیار ظالمانه زنها. شدت و حدت احکام ما، همت گماری زنان به این عیب را شدیدترو مفسده تر از آنچه در طبیعتش است می گرداند و او را به عواقبی بدتراز آنچه عامل است ملزم می دارد.
اخلاق پدرسالاری آمرانه می خواهد که نامزد به صورت بکر و دست نخورده تسلیم شوهرش شود، شوهر مالکیت کامل و انحصاری جسمی را که از آن خود می گرداند، می خواهد. بکارت، یک ارزش اخلاقی، مذهبی ، عرفانی به خود گرفته است؛ بطوری که عادات مربوط به شب زفاف به شکلی با خشونت کمتر هنوز بسیار گسترده است.
اخلاقیات تحمیل شده بر زن مانند استثمار اقتصادی یا تبعیض نژادی منشا بیعدالتیهای فراوان و موذیانه است که فرهنگ آن را مشروع ساخته و قوی علیه ضعیف مرتکب آن شده است. رفتاری که هایک در پایان عمرش استدلال کرد که پاشنه آشیل دمکراسی است: قدرت اکثریت که برای اقلیت زیانبار است. اما در این مورد از آنجا که ریشه بیماری در تار و پود خود فرهنگ نهفته است و قسمتی از سرشت آن پیکر عقاید، کردار، رفتار، طرحهای اخلاقی، اسطوره ها ورمزهایی است که رفتار ما را تعیین می کنند ، درمان واقعی مسئله فقط از راه تغییرات عمیق فرهنگی میسر خواهد بود.
تا اصلاح ریشه داری در طرزی که جنسیت را درک می کنیم به عمل نیاید و تفاهم دو جنس در دنیایی که زندگی می کنیم ایجاد نشود، پیشداوری ادامه خواهد یافت و صدمه خواهد زد.
وقتی رفتار جنسی نبایستی توسط فرد نجات داده شود، ولی بر خدا ویا جامعه است که آنرا توجیه کند، روابط دو یار جز رابطه ای حیوانی نخواهد بود.به
زنانگی حاصل طبیعت نیست، بلکه نتیجه فرهنگ است، تعلیم و تربیت او،بازی های او، بزک او، خطوط ممنوعه او،باکره بودن او... همه او را نامزد تحمل و غایتی اجباری کرده اند؛ خوش جلوه کردن بر مرد.
مشاهده می شود که برای شوهر نه موضوع محبوب بودن، بلکه موضوع مورد خیانت قرار نگرفتن مطرح است؛ او بدون درنگ یک رژیم ضعف آور بر زن تحمیل می کند، هرگونه فرهنگ را از او مضایقه می کند، فقط در جهت شرافت خود ، او را خنگ و خرف می گرداند.آیا باز هم موضوع عشق در میان است؟
زن ها ابدا خطا نمی کنند که قواعدی را که در جهان راه یافته مورد انکار قرار می دهند به همان نسبت که مردان این قواعد را بی دخالت زنان ایجاد کرده اند. زهد وعفاف به آنها می دهیم... ما زنان را سالم و قوی، در وضع خوب، خوب تغذیه شده و پاکدامن می خواهیم یعنی در آن واحد گرم و سرد؛ زیرا ازدواجی که ما می گوییم وظیفه دارد مانع از آتش گرفتن آن ها شود.
به وسیله ازدواج گوئی که بر اثر بلای ناگهانی دهشتناکی، به درون واقعیت و معرفت پرتاب شدن، غافلگیر کردن عشق و شرم متناقض،اجبار به احساس شیفتگی، فداکاری،وظیفه، ترحم و هراس در یک شیء به سبب مجاورت غیر منتظره خدا و جانور...در این امر آدمی چنان آشفتگی روحی آفریده که جست و جوی همانند آن کاری بیهوده است.
در واقع افراد نیستند که مسئول ناکامی و شکست ازدواج می شوند، بلکه خود نهاد ازدواج- به صورت رایج امروزی- که در اصل فاسد است.اعلام آنکه مرد و زنی که حتیخودشان یکدیگر را انتخاب نکرده اند بایستی به انحاء مختلف در تمام دوران زندگی یکدیگر را کفایت کنند، غرابتی است که لزوما ریاکاری، دروغ، مخاصمت و بدبختی به بار می آورد.
رابطه انسانی تا وقتی که بدون دخالت تفکر تحمل گرددارزشی ندارد؛ در روابط زناشویی نمی توان این را مورد تحسین قرار داد که این روابط به طور مستقیم و بدون تفکر صورت بگیرد و دو طرف آزادی خود را در آن نابود گردانند. این آمیخته پیچیده ی دلبستگی، عناد، کینه، رضایت، دستور، تنبلی، حیله گری، وتجاوز... که عشق زناشویی نامیده می شود نمی تواند مورد احترام قرار گیرد. عشق و دوستی باید آزاد باشد. آزادی به معنای هوسبازی نیست:احساس الزامی است که از لحظه فراتر می رود، اما فقط به فرد مربوط می شود که با اراده ی کلی و رفتارهای فردی خود به نحوی مواجه شود که تصمیم خود را حفظ کند یا به عکس ار آن بازگردد؛ احساس هنگامی آزاد است که به هیچ امر و نهی خارجی وابسته نباشد، هنگامی که در