|
|
< > | |||
|
|
|||
|
و البته مردانی که فاحشه اند و توی کوچه و خیابان های شهرمان گدایی سکس می کنند. و به آنها هم گاهی حرجی نیست چرا که در وضعیت اجتماعی فعلی راهی جز این را برای ارضا هوس های مشروع نیفته اند و تصمیم گرفته اند میانبر بزنند. و یک بازار مکاره دیدنی به راه افتاده از فروشندگان و خریداران که نه مکان و نه زمان خاصی ندارد. حتی زبان این تجارت هم زبان دیگریست که فقط اهل این داد و ستد از آن با خبرند. گاهی با یک نگاه معامله جوش می خورد و گاهی با یک بوق ناقابل اتومبیل. فروشنده مشتری را می شناسد و خریدار ؛ فروشنده را. متاسفانه باید بگویم من با تمام اعتقاداتم به روسپی گری چه از نوع مردانه و چه از نوع زنانه به عنوان یک حرفه و یک شغل می نگرم و باز هم متاسفانه به آن احترام می گذارم. در جوامع مشاغل بر دو دسته اند. دسته نخست مشاغلی که از سر رغبت و تمایل به یک حرفه و فعالیت خاص برگزیده می شوند و دسته دوم مشاغلی که به اجبار و از درد نان انتخاب می شوند و گاهی مشاغل کاذب و یا انگلی هم خوانده شده اند. مکثلا کسی را نمی شناسیم که به واکس زدن کفش های دیگران در کنار خیابان و یا فروش کوپن و یا خرید نان خشک علاقه مند باشد و تمام کسانی که در این حرفه ها فعالند از سر ناچاری و از فشار زمانه به این کار روی آورده اند و البته هم خودشان و هم شغلشان محترمند. چرا که آیا جامعه که ما نیز بخشی از آنیم به مقدار کافی فرصت زندگی در اختیار همه قرار داده است که امروز به پیشه ی اینان به دیده تمسخر بنگرد ؟؟ آیا حکومت توانسته است در جهت فرهنگ سازی برای اشتغال زنان و ایجاد فرصت شغلی توانمند عمل کند که امروز روسپی های زن را به چشم موجود واجب القتل بنگرد ؟؟ آیا امکان اشتغال و فرهنگ و فرصت ازدواج در آن سطح ایجاد شده است که بخواهیم روسپی های مرد را به چشم هرزه و عوضی نگاه کنیم ؟؟ امروز اگر یک خانم تصمیم بگیرد شرافتمندانه کنار خیابان بنشیند و کفش عابران را واکس بزند چقدر من و شما به حرفه اش احترام می گذاریم ؟؟ چقدر به یک خانم مسافر کش به دیده یک انسان زحمتکش و شاغل نگاه می کنیم ؟؟ من و توی روشنفکر اگر همین فردا جوانی با یک درآمد ۲۰۰ هزار تومانی به خواستگاری دختر خودمان بیاید چقدر کمکش می کنیم تا نیمه دینش را با ازدواج کامل کند ؟؟ همین می شود که آن نیمه را می گذارد در کوزه و می رود به همان بازار مکاره. شغل این بندگان خدا نمای جالبی ندارد و همه می دانیم. اما در این که عده ای ناچارند مشاغل زشت داشته باشند همه ی ما سهیم هستیم و از بخت بد زمانه سهم همه ی ما را این عده ی محدود به دوش می کشند. من هیچ وقت به زنان و مردان روسپی نام هرزه نمی دهم. و اما در بحث هرزگی درد از روزی آغاز شده که سکس تابو شد. نامش که می آمد اسلام جرقه می زد. فرهنگ جرقه می زد. آنقدر آزادی جنسی محدود شد که بحران جنسی از راه رسید تا دودمان دین و انسانیت و فرهنگ را به باد فنا دهد. یک روز جرم بیرون ماندن یک تار مو را آنقدر سنگین گرفتیم تا امروز دختر ایرانی بین حجاب و بی حجابی و بین برهنگی و پوشش سرگردان بماند. یک روز بین پسر و دختر چادر برزنتی کشیدیم تا به امروز هرزگی جنسی تا بطن جنبش دانشجویی رسوخ کند و کار به جایی برسد که دانشجوی فرهنگ ساز و تمدن پرور دیروز؛ جهت حرکتش را (با عرض پوزش) آلت تناسلی اش تعیین کند. بیایید از آنچه هست حقیقتا سخن بگوییم. بله ....... و این گونه می شود که من مسلمان شیعه ناچارم بگویم در حکومت اسلامی فعلی به روسپی گری به عنوان یک حرفه احترام می گذارم چون اگر فلان فاحشه بیاید از من بپرسد توی مخالف چه راهکاری به جای فاحشگی برای تامین نان من و فرزندم داری؛ انگشت به دهان می مانم. پس فقط یک راهکار می ماند. بیایید از فردا اگر کاری برای این زن و مرد درمانده روسپی نمی کنیم؛ لاقل به دیده تحقیر و توهین نگاهشان نکنیم و به حرفه و شغلشان با دیده ی احترام بنگریم. والسلام پ.ن : اگر جلال امروز احیانا مطلبی با مضمون مشابه نوشت فکر نکنید ما مثل روزنامه های زنجیره ای عمل می کنیم بلکه به این دلیل است که این موضوع امروز بحث مشترکمان بوده است. |
||||