سه اپیزود برای مکتب منعطف من

اپیزود اول : پیامبری در نماز و جماعتی که به وی اقتدا می کنند. نوه ها به روی دوش پیامبر می روند. حسن و حسین روی شانه های پیامبر خدا سر می خورند و پیامبر برای مراعات بازی کودکانه شان سجده را بلند تر می کند. در سجده می ماند تا نوه ها از بازی روی شانه هایش فارغ شوند.

اپیزود دوم : پیامبر باز هم امام نماز جماعت است. پیرمردان گوژپشتی نیز به صف نمازگزاران پیوسته اند و محمد متوجه حضور آنان است. نماز را در برابر تعجب جماعت به سرعت طی می کند تا مراعات حال موی سپیدان را کرده باشد.

اپیزود سوم : علی در مسجد کوفه به نماز ایستاده است. حال از خود بی خودش به هنگام عبادت شهره عام و خاص است. مسکینی به مسجد وارد می شود و بی توجه به نماز جماعت در برابر امام تقاضای کمک می کند. علی دست به انگشت می برد و نگین انگشتری را به سائل فقیر می بخشد.

این تصاویر را اگر اسلاید گونه از پیش روی چشممان عبور دهیم گویی به تناقض می رسیم. مگر نه اینکه نماز از اهم واجبات است و مگر نه اینکه محمد و علی به عنوان پیشوایان دینی و مکتبی ما می بایست الگوی جماعت مسلمانان در مورد بر پایی این فریضه باشند؟ مگر نه اینکه نباید هیچ واقعه ای در عبادت بزرگانی در این سطح خلل وارد نماید ؟

مگر نگفته ایم که نماز مکالمه بی واسطه با خداست پس چرا ورود یک فقیر یا بازی دو کودک و یا حضور چند پیر می تواند در عبادتی به این سطح تاثیر گذار باشد ؟

باید گفت که اسلام دین انعطاف و اغماض است و جایگاه هدف و وسیله در مکتب ما به خوبی از هم تمیز داده می شود. چرایی و چیستی نماز و دیگر فریضه های تکلیف شده بر یک مومن مسلمان مشخص است. با در نظر گرفتن روایاتی از این دست به نظر می رسد فرمت سخت گیرانه و شکل پیچیده اسلام حاصل تاثیر گذاری سیاست و تاریخ بر فقه اسلامی و علی الخصوص فقه شیعه است. آنچه در کتبی مانند حلیه المتقین و امثالهم آمده است و اعتراض روشنفکران معتقد به پروتستانتیسم اسلامی را نیز بر انگیخته؛ همین اشکال غیر موجه و انسان گریز فقهی ست.

چگونه ممکن است خداوندی که از شکل عبادت مصوب خود فقط برای شادی دو کودک صرف نظر می کند و حتی آن را توصیه می نماید؛ خداوند بخشش و عفو و گذشت و اغماض نباشد؟؟

گویی این تفسیرهای غلط ماست که لا اکره فی الدین را به نحو دیگری ترجمان می کند. گویی این برداشت های نادرست و سیاسی از دین است که در امر به معروف و نهی از منکر؛ تنسون انفسکم را فراموش می کند. من قویا و جدا معتقدم که اسلام دین آزادی عمل و عقیده است. به کیفیت و ذات متوجه است نه به فرمت و شکل ظاهری. که حضرت مولانا نیز می فرماید : هیچ آدابی و ترتیبی مجو / هرچه می خواهد دل تنگت بگو

November 13, 2004 04:01 PMComments (2)

نظرات :


تست

حسين منصور | November 18, 2004 02:04 AM


كلي مطلب در مورد اين مورد خونده بودم.. ولي نوشته اي شما هم جامع بود هم كامل و هم قابل درك... مرسي

سارا | November 16, 2004 08:58 AM


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]