عددهای یک رقمی که بی جهت نجومی شدند

گویند شاهی بود که روزی بر اثر خوابی از جان خود بیمناک شد. پس دستور داد عده ای جاسوس و خبرچین در شهر بگردند و هرکس به شاه بد و بیراهی گفت بگیرند و دست بسته به کاخ بیاورند. خلاصه در همان روز حول و حوش ۲۰ نفر نانوا و قصاب و فرش فروش و بقال را گرفتند و به کاخ شاهی آوردند.

شاه هم از بیم گزند این بیچارگان که اصولا آزاری برای شاه و حکومت نداشتند امر کرد که به زندانشان کنند. چون ده روزی گذشت خانواده و فامیل و دوستان زندانیان دور کاخ به اعتراض گرد آمدند به نحوی که تعداد معترضین از هزار گذشت. و ناگهان این اعتراض ساده به بلوایی همگانی تبدیل شد و مردم شهر همگی به دور کاخ تجمع کردند. شورش بالا گرفت و شورشیان وارد کاخ شدند و شاه و وزرا و حکومتیان را یک سره گرفتند و به زندان کردند. و آن ۲۰ نفر را از زندان بیرون کشیدند و به عنوان قهرمانان مبارز هر کدام را شاه و وزیر و وکیل نمودند. خلاصه مثل شاه قصه ما مثل جوانی بود که به خاطر یک دستمال قیصریه را به آتش کشید.

این لیست های سیاه وبلاگ ها و تهدید های لانه عنکبوت که منتشر می شود بسیاری رفقا را می بینم که افسوس می خورند از این که در لیست سیاه نیستند. گویی این لیست ها اعتباری شده برای کسانی که می خواهند سری توی سرها پیدا کنند. مدت مدیدی ست که هر کس دستگیر می شود معتبر تر و اسم و رسم دار تر هم می شود. خیلی بوده اند که در این سال ها اصولا آدم مهمی نبوده اند اما چون دستگیر شده و دو روزی را در بازداشت بوده اند مهم و نام و نشان دار شده اند. حکایت شاه قصه ما حکایت دستگاه قضایی ست که ندانسته و بی جهت کسانی را اصلا در جهت دهی افکار عمومی تاثیر ناچیزی نیز ندارند بازداشت می کند و همین باعث می شود که فرد مذکور در جهت دهی افکار عمومی تاثیر گذار شود. و چون این افراد بالاخره روزی از بازداشت بیرون می آیند در آن روز تبدیل به سمبل و مراد عده بسیاری می شوند.

این در حالی ست که اگر به حال خود رها می شدند این گونه سر و صدا هرگز به پا نمی شد. همان گونه که به عینه دیدیم تعدادی از همین افراد به خارج از ایران رفته اند و در شرایط آزاد هر چه خواسته اند گفته اند و همگان نیز دانسته اند که آنقدر ها هم آدم های بزرگی نیستند.

پ.ن :
۱ - این مطلب شاید توهینی به روشنفکران عزیز تلقی شود اما منظور این چند خط فقط با دسته معدودی ست که ارقام کوچکی بودند اما از سر بی تدبیری شاه عدد نجومی شدند.

۲ - ابراهیم نبوی چند سال قبل نیز در طنز کوتاهی به همین قضیه اشاره کرده بود با این عنوان که لطفا مرا بازداشت کنید تا معروف شوم.

November 02, 2004 12:17 PMComments (3)

نظرات :


اين طنز نبوي واقعا به اين اتفاق اخير ربط داشت!!!!!!!!!!!!!!!!

برونکا | November 3, 2004 11:16 PM


ميتونيد بگيد اين اقاي نبوي خودش چجوري معروف شد؟ايشالا يه فرصت مناسب اين اقاي نبوي رو اساسي نقد ميکنيم

پويا | November 2, 2004 09:38 PM


دستگيري براي معروف شدن؟؟
شايعه براي مشهور شدن......؟؟
احمقانه است!

طنازامین | November 2, 2004 02:16 PM


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]