▐ ما و گربه و حضرت مولانا
یکی دو سال پیش که خانه ویلایی داشتیم چند گربه در حیاط بودند که این ها چند ماهی به صورت متوالی می آمدند لب پنجره و درب خانه و ما مقداری گوشت اضافه به آنها می دادیم.
اینها هم عادت کرده بودند و سر ساعت های مشخص جمع می شدند دور درها و پنجره ها و مرتب رژه می رفتند تا زمان گوشت اندازی از راه برسد.
یک روز خواهر کوچولوی ما که آن وقت ها خیلی بیشتر از الان کوچک بود تصمیم گرفت بدون کمک ما و به تنهایی عمل خطیر گوشت اندازی را انجام بدهد .
ناگهان با صدای جیغش فهمیدیم که مشکلی پیش آمده و وقتی دوان دوان خودمان را به در خانه رساندیم متوجه شدیم یکی از گربه ها سهوا و به دنبال بوی گوشت وارد خانه شده و مستقیم رفته به اتاق خواب خواهر کوچولوی ما.
خلاصه من و برادرم به فکر چاره افتادیم که چه بکنیم و چه نکنیم. گربه مادر مرده که بدجوری ترسیده بود گوشه اتاق چمبره زده بود و با ترس و لرز نگاهمان می کرد و از طرفی من و برادرم می دانستیم که اگر به سمت گربه برویم احتمالا احساس خطر می کند و به سمت ما حمله ور می شود.
اتفاق بسیار جالبی افتاده بود.
تصور کنید هم ما و هم گربه ی عزیز هر دو هدفمان بیرون بردن گربه از اتاق بود پس هر دو نیت کمک به یکدیگر را داشتیم.
هر دو از هم می ترسیدیم با اینکه هیچ یک قصد آزار رساندن به هم را نداشتیم.
و تنها عاملی که باعث شده بود این طور میان زمین و آسمان گیر کنیم این بود که زبان یکدیگر را نمی دانستیم.
خلاصه نیم ساعتی که گذشت ما کم کم عقلمان سر جایش آمد و یک صندوق چوبی بزرگ آوردیم و جلوی گربه محترم گذاشتیم. سپس سعی کردیم کمی قیافه های خطرناک به خودمان بگیریم تا گربه مذکور به درون صندوق برود. به محض ورود جناب گربه به صندوق در آن را بستیم و به حیاط بردیم و گربه را رها کردیم.
حالا این خاطره را بازگو کردم که بگویم ما و گربه ای که هیچ نقطه مشترکی با هم نداشتیم عذرمان در درک نکردن منظور هم موجه بود اما در روز چه بسیار آدم هایی می بینم که فقط و فقط به دلیل آنکه زبان درک یکدیگر را نمی دانند از هم فاصله می گیرند یا به جان هم می افتند.
نه اینکه از دو ملت گوناگون باشند بلکه از همین ایران خودمان هستند اما چون همدلی ندارند به هم پرخاش می کنند و تنش های روزمره زیادی بین آنها ایجاد می شود.
کاش به قول مولوی به جای هم زبانی ؛هم دلی ملاک ارتباط انسان ها با یکدیگر باشد. هم دلی و فلسفه نزدیک بودن ادراک های انسانی را وقتی که فهمیدیم تازه می دانیم بار معنوی آن بیت حضرت مولانا چه بوده است که دکتر شریعتی هم به تاکید آن را نقطه عطف سخنان خود پیرامون ملیت و ناسیونالیست قرار می دهد :
ای بسا هندو و ترک هم زبان
وی بسا دو ترک چون بیگانگان
October 11, 2004 11:01 AM ■ Comments (7)
نظرات :
با تشکر از مطلب زيبايتان. مطلب شما در سايت آينده نگر درج شده است. پيروز باشيد.
ناصح | November 14, 2004 03:15 AM
va age dorosty be jameye irani negah bekoni hamashoon bedoone inke motevajeh bashan daran zire parchame ino oon sine mizanan.,
bale hossein jan in darde tarikhi mast ke hamishe baraye nafahmidan harfe hamdige rah haye ziadi darim na vaseye fahmidane harfe ham.
age oon kasaei ke oon bala boodan balad boodan harfe hamdigaro bedoone ytasoob befahman hich vagh in do dastegi feli too jame ma ijad neishod
hal bemanad ke jameye iran dare be chandin daste taghsim mishe.
pishnahadi ke daram har chand az in tribune koochiko mamanie to ine ke biaeim hamdigaro shahrvand bedoonim va nayaeim be khatere ye seri aghayede digaran ba ham ekhtelaf dashte basim.
age taraf basijie age taraf gheyre basijie age taraf weblog nevise ya har koofte dige ghabl az inke be hovitaye barchasb khorde tavajoh konim biaeim be hadige tavajoh konim va say konim harfe hamdigaro behamim.hal be tarighe agha hossein ke ba gorbe oon karo kard
ya ..
omidvaram ke tooneste basham harfe dar khore tavajohi zade basham
dooste hosein | October 18, 2004 12:40 PM
baba khooneye vilaei eyval hala badan be ma begoo key khoonatoon vilaei boode
ama joda az shoohi bahse jalebi ro baz kardi ey kash in hekayat va mazmoone harfeto adamaei ke bayad mifahmidand mifahmidandjalebe hosein too amrika dargiri e entekhabati kheyli ziade va kheyli talsh mishe ke ye nafar raeis jomhoor she ama bad az inke ray ovord dige oon raeis jomhoore hamast.ama bia irano negah kon hata khode raeis jomhooram mige 22 milion ray ashtge dar soorati ke chenin talaghi dorost nist va vaghti kasi raeis jomhoor shod raeis jomhure tamame yek keshvare va in honare mast ke mitoonim in ekhtelafe salighe ro hamishe negah dsarim va zaboone hamdigaro nafahmim.too amrika age reghabati hast age ekhtelafi hast dar sathe masoolaneshe vali masoolaye keshvare ma rahat in ekhtelafaro be jame tasari midan mishe injoori bardasht kard ke mardome ma ham ta hodoodi dolati shodan
dooste hosein | October 18, 2004 12:34 PM
حسين جان خيلي ممنون از محبتت خيلي لطف کردي
من همش منتظر اين بودم که گربه رو چه جور از اتاق بيرون کرديد ، اما مي زديدش مي رفتا
سکوت مرگ | October 12, 2004 07:10 AM
مي تونم قيافه اون گربه رو بعد از ديدن قيافه تو مجسم کنم.بنده خدا از زندگي سير شده چه برسه به گوشت:دي
ريجان | October 11, 2004 09:38 PM
ولي من خاطره اي بدي دارم از گربه ها..
سارا | October 11, 2004 08:54 PM
کاش به ما هم يه گربه اي سر ميزد !!!
طنازامین | October 11, 2004 04:41 PM

