▐ دستی که میانمان دیوار کشید
من از دست خودم و تو گلایه دارم
چه رفته است بر ما که در کلیسا باید احساس آرامش کنیم ؟
مسجدی که روزی قرار بود وعده گاه تلاقی ما با روح جاری و تپنده هستی باشد چه به روزش آمده و چه به روز فکر های خسته و درمانده ما آمده که به اینجا رسیده ایم
ما از خودمان هیچ نداریم چرا که آن روشنفکر مآب سکه طلای مارا به لجن مال مد زده اش فروخت
و او هم که برادر ما بود از پشت زد و کاسه و کوزه شکست
تو شدی غرب زده مرفه بی درد و من شدم متهجر خشونت طلب
که هیچ یک این چنان نبودیم
یک دستی آمد و این میانه دیواری بین من و تو کشید که تو دیگر در مسجد احساس آرامش نکنی
یک دستی آمد از آستین فکرهای پلشت خودمان
ما را کشید به لجنزاری که بوی تعفنش هم تو را و هم مرا می آزارد
یک دستی آمد و گفت نهی از منکر یعنی این
که برادرت را
خواهرت را
به جرم عقیده اش لگد کوب کنی
یک دست کثیف از آستین تفکرات احمقانه خودمان آمد و بین من و تو دیوار بلندی کشید برادر
قیافه ات و قیافه ام گاهی حالم را به هم می زند آن وقت هایی که مزخرف های روشنفکرانه بلغور می کنیم و آن وقتی که دم از خدایی بودن و پسر پیغمبر بودن می زنیم
جانماز که آب می کشیم و یکدیگر را که محکوم می کنیم گاهی از چشمان معصوم خودمان گریه ام می گیرد
فراموشمان شده که سلمنا ! یوم تبلی السرائر كه تمام اعضا و جوارح انسان به پلشتی و فساد و تعفنش گواهی می دهند
فراموشمان شده خیلی چیز ها و خیلی حرف ها
انسانیت از یادمان رفته
و شعار های من درآوردی جایش را گرفته
بیا خودمان باشیم
مسلمانی اگر
مسیحی ؛ زردشتی
از هر حزب و دسته و فرقه ای که هستی بیا تو را به خدا اصول را یک بار دیگر برای ذهن های فراموش کارمان تکرار کنیم
که ما همه انسانیم
و مکلفیم به تکلیفی که نه دینی ست و نه ملی
یک ایدئولوژی انسانی ست و یک اصل مبرهن اخلاقی
بگذار بگذریم از آنان که نمی خواهند بفهمند
بگذار بگذریم و یک بار به جای مردانه و زنانه
به جای این طرفی و آن طرفی
به جای اصول گرا و مدرن
یک بار
فقط یک بار با هم عاشقانه بیندیشیم
نه ملولم من از آن دوست که ساقی کردیم
اگر از جرعه نابش به لبم سهمی نیست
بین ساقی و دل ما عاشقی حکم کند
هر چه هم بر دل ما سخت رود حرفی نیست
September 29, 2004 01:35 AM ■ Comments (3)
نظرات :
مي بينم که شما هم شديدا به يه هکر نياز داري که در اينجا رو برات تخته کنه.چه خبره اينجا.دورروزه از ايران رفتم ببين همه مملکت خوابيده.بابا يه تکوني يه جرکتي اين چه وضعشه.اون يکي يا شعر مي نويسه يا عکس مي زاره تو هم که رسما تعطيل کردي کر کره رو کشيدي پايين.واي به حالت اينجا به روز نشه.شرح شده سالنامه که اونم فقط سالي يه بار به روز مي شه.اون عميقا فکر مي کنه تو چرا شديدا تعطيلي؟
ريحان | October 2, 2004 03:32 PM
اتفاقا من اصلا گله ندارم. من تحسين مي کنم چه تو را چه عمق را و هر کسي ديگر که همين کار رو مي کنه . ما دنبال خداييم اين خدا همه جاست کعبه و بت خانه ندارد هر جا که ريا کمتر باشد خدا را راحت تر پيدا مي کنيم اما آن جا که ريا کاران هم هستند بازهم خدا هست. خدا همه جا هست. اين ماييم که پيدايش مي کنيم عمق در کليسا ديگري در مسجد ديگري در بت خانه و ...
جلال افشار | September 29, 2004 11:10 AM
از بس نصفه شبه فکرم درست کار نمي کنه!به هر حال من به عبادت اعتقاد دارم و هيچ وقت خودم رو بنده ي يه دين چه اسلام باشه چه مسيحيت نديدم که اصول اونها رو رعايت کنم.کليسا رفتن نه به معني ارادت به آيين خاص که به معني ارادت به اصول خودم بوده....اما باز هم نمي دونم...شايد درست باشه
عمق | September 29, 2004 04:57 AM


