در بامداد سیزده مارس

< >

حاجی گوشی رو بردار

جمعه ۳ مهر ۸۳

4

شعر ساده است و تکلفی ندارد حتی شاید بشود گفت از لحاظ فنی ضعیف هم هست اما نمی دانم چرا من سخت گیر که بدجوری ملاحظات فنی یک اثر ادبی برایم مهم است دوستش دارم

شاعرش همان جانبازیست که چند روز پیش شهید شد و نامش سپهر بود
شما هم بخوانید شاید همان جا که انگار با سوز عجیبی می گوید : حاجی گوشی رو بردار ؛با من هم عقیده شدید

دویدم و دویدم
سر كوچه رسیدم
بند دلم پاره شد
از اون چیزی كه دیدم
بابا میون كوچه، افتاده بود رو زمین
مامان هوار میزد، شوهرمو بگیرین
مامان با شیون و داد، می زد توی صورتش
قسم می داد بابارو، به فاطمه به جدش
تو رو خدا مرتضی، زشته میون كوچه
بچه داره می بینه، تو رو به جون بچه
بابارو دوره كردن، بچه های محله
بابا یهو دوید زد، توی دیوار با كله
هی تند و تند سرشو، بابا می زد به دیوار
قسم می داد حاجی رو، حاجی گوشیو بردار


هادی اين شعر آشنا با سادگيش بسيار تاثير گذار است. امشب برنامه اي بود در تلوزيون در رابطه با همين موضوع . تاثير گذار بود. براي اولين بار نشستم پاي اين تلوزيون مزخرف. ۵/۷/۸۳

محمد ميم من هي فکر مي کنم قبلا اين شعر را يه جا ديگه خوندم ولي نمي دونم کجا :)) ۴/۷/۸۳

سارا اين شعر و خونده بودم، خيلي شعر قشنگي آدم احساس مي کنه که تو بند بند جزئياتش بوده. ۳/۷/۸۳

سارا اين شعر و خونده بودم خيلي شعر قشنگي هستش. يه جورايي آدم فکر مي کنه تو بند بند جزئياتش رفته. ۳/۷/۸۳

 
Home Powered by Movable type 2.64