دل هوشمند باید که به دلبری سپاری

< >

اتوبوس

شنبه ۲۱ شهریور ۸۳

3

_ آقا هل نده!

_ یه خورده برو جلو!

_ آقا برو !واسه چی وایستادی؟ چراغ سبزه!

_ انقدر کل کل کرد که چراغ قرمز شد. اقلا درو نمی بنده که دیگه کسی بالا نیاد!

_ واسه همین نرفت که بازم سوار کنه.

_ آقا برو جلوتر !

_ آقا اون طرف خالیه یه کم برو کنار تر!

_ بابا این ساکمه اینجا گذاشتم ، تو هم گیر دادی به این یه ذره جا؟

_ خانم جا نیست !

_ آقا برین کنار می خوام پیاده شم!

_ آقا راه بده بره تو جوب!

_ اقا درو ببند

_ آقا درو نبند من لای در گیر کردم

_ یه کم فشار بده در بسته می شه ...

_ کو فشار؟

_ چه عجب راه افتاد!

_....

_ چی شد وایستاد ؟ اینجا که ایستگاه نیست!

_آقایون خانوما پیاده شین ماشین پنچر شد...


تيام ميرزازاده آقا اجازه بده منم يه بوق بزنم ۳۱/۶/۸۳

داریوش کبیر اجازه بدين من سوار شم!! ۲۳/۶/۸۳

امشاسپندان فقط افسوس...براي ان فرهنگ از دست رفته...شايدم هيچ وقت نداشته! ۲۱/۶/۸۳

 
Home Powered by Movable type 2.64