|
|
< > | |||
|
|
|||
|
این آش نخورده و دهان سوخته و دار بر گردن به جرم خورده شدن یک آشی که یک روزی یک بنده خدایی آن را خورده اعصاب من را خورد می کند گاه این بازپرس تفکر حاکم بر جامعه است،تفکری است حاصل از شرع و عرفی پوسیده که بوی گندیده گی اش تا اعماق وجود ما رسوخ کرده. شرع و عرفی که متعلق به حیوانات ما قبل تاریخ است. گاه این بازپرس تفکر ماست.تفکری که جسارت را خریت تعبیر می کند. تفکری که با آن خویش را محدود می کنیم. و نظر دیگرانی را بر اراده خود ترجیح می دهیم که کاری جزء حرافی و غیبت و حسادت ندارند. و گاه این بازپرس از مهربانترین نزدیکان است.آنان که دوران عصیان را پشت سر گذارده،محافظه کار گشته اند و به خاطر آسایش خود و شاید ما ،ما را محکوم بالفطره بار می آورند و به آن تشویق می کنند. و این دسته آخری که مثل خوره روح من را می خورد بد جوری عصبیم کرده فریاد بر ضد بیداد |
||||
|
تيام ميرزازاده نظري داشتم که نمي شد نوشت ... ۳۱/۶/۸۳ فرشته خوب اگه باور کرده که گناهي مرتکب شده چرا آش نخورده و دهن سوخته؟؟ ۱۳/۶/۸۳ |
||||
| Home | Powered by Movable type 2.64 | |||