|
|
< > | |||
|
|
|||
|
شراب را به توصیه ات كنار گذاشتم. و سیگار هم دیگر نمی کشم اما هوشیار نیستم. در خلسه ام ! خلسه ای كه از افیونی ساخته شده از افكار بی سر و ته ام نشأت گرفته است. افكاری كه در ذهن افسرده ام مبهوت ایستاده اند. ! نمی دانستم زندگی این چنین عذاب آور است. رنجی را كه در این زمان متحمل می شوم از هر مرگی كشنده تر است. و مرگ ... گویا او هم قصد آزارم را دارد. آن قدر هم شهامت ندارم كه خود به استقبالش بروم. از این بیمناكم كه بعد از مرگم هم نبینمت، همانطور كه در بدو زندگی ام تو را گم كردم. با این حال به مرگ دیگران غبطه می خورم. به مرگ همین آدمهای حیوان صفتی كه شایسته ی مردن هم نیستند. اما می میرند و من در مرگشان، زنده ماندن خویش را به سوگ می نشینم. همه مرا آنگونه که دوست می دارند می شناسند و من نزد هیچ کسی آن گونه که هستم نبوده و نیستم حکایت بودن یا نبودن این روزها برایم مثل اسلاید های بچگی ام تکرار می شود چون به نماز می ایستم ... بلندتر می نمایم |
||||
|
|
||||
| Home | Powered by Movable type 2.64 | |||