▐ لیلی
خدا گفت: لیلی یك ماجراست،ماجرائی آكنده از من ماجرائی كه باید بسازیش.
شیطان گفت: یك اتفاق است بنشین تا بیفتد.
آنها كه حرف شیطان را باور كردند نشستند،و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.مجنون اما بلند شد رفت تا لیلی را بسازد.
خدا گفت: لیلی درد است،درد زادنی نو.
شیطان گفت: آسودگی است، خیالی است خوش.
خدا گفت: لیلی رفتن است ، عبور است و رد شدن.
شیطان گفت: ماندن است و فرو رفتن در خود.
خدا گفت: لیلی جستجوست ، لیی نرسیدن است ، نداشتن و بخشیدن است.
شیطان گفت: خواستن است، گرفتن و تملك.
خدا گفت: لیلی سخت است ، دیر است و دور از دست.
شیطان گفت: ساده است ، همین جائی دم دست.
و دنیا پر شد از لیلی ها زود، لیلی های ساده ی این جائی ، لیلی های نزدیك ولحظه ای .
خدا گفت: لیلی زندگی است، زیستنی از نوع دیگر.
لیلی جاودانی شدو شیطان دیگر نبود.مجنون زیستن را از نوعی دیگر برگزید و می دانست لیلی تا ابد طول می كشد.
August 14, 2004 09:03 AM ■ Comments (1)
نظرات :
سلام
مطلب جالبي است
لطفا؛ آفلاينت رو چک کن
افضلي
افضلي | August 17, 2004 02:30 AM

