در بامداد سیزده مارس

< >

محاکمه شخصی

جمعه ۱۶ مرداد ۸۳

1

به این فکر میکردم که موریس موترلینگ می گفت : وقتی به شعله شمع فوت می كنید و شمع خاموش می شود شعله به كجا می رود

فکر میکردم که واقعا شعله به کجا می رود ؟

زیاد که فکر کردم دیدم که نیچه قبلا همه این سولات و دردهای بی درمانی که من و رضا و جلال و امیر حسین و خیلی های دیگر فکر می کنیم باید حتما حل شوند را داده است

آیا کسی از شما هست که بتواند ایستاده بر قله های بلند بخندد؟؟؟
کسی که بر بلندای کوه ها بال میزند همه اندوه های زندگانی ؛نمایشهایش و حتی خود زندگی را به ریشخند می گیرد

حتما چیستی جغرافیایی جایی که شعله به آنجا می رود را هم به ریشخند می گیرد

پس مورد سوال قرار میگیرم که آهای این مزخرفات احمقانه چیست که بلغور می کنی
بنابراین یک بار فلسفه تمام کنش ها و واکنش های احمقانه خودم و همه هم قطار های احمق تر از خودم را تا زمانی که فلسفه جدی تری پیدا نکرده این یعنی تا اطلاع ثانوی بیان می کنم
طبعا این فلسفه جهان و ایضا زمان شمول نیست و ممکن است همین امشب اوضاع به صورت اساسی قمر در عقرب شود و نظر بنده تغییر کند

پس علی الحساب این گونه جمع بندی می کنیم که زندگی هر انسان در دو بخش خلاصه میشود : لحظاتی كه انسان در اجتماع حاضر میشود ، و لحظات تنهایی . در بخش نخست انسان می كوشد آنگونه كه دوست دارد باشد خود را نشان دهد . در واقع انسان تلاش می كند نگاه محیط را به سمتی سوق دهد كه منجر به اثبات وجود محاسن در وی شود ؛ محاسنی كه با توجّه به مقتضیّات زمانی ، الگوی رفتاری و شرایط اجتماعی در لحظات تنهایی برگزیده است .واضح تر اینكه زمان تنهایی برای انسان معطوفبه گزینش ویژگی هایی میشود كه در مابقی زندگی وی را وادار به تقلید نمودن و ا لااقل وانمود كردن به تقلید از آنها می كند . ولی زمانی كه انسان با خود خلوت می كند و به نجوای درونی خویش گوش می سپارد به حقایقی نایل میشود كه تابه حال با همه ی وضوحی كه داشتند به آنها دست نیافته است ( ... اگر چه كه هیچ چیز آنقدر واضح نیست كه برای دیدنش احتیاج به هیچگونه تلاشی نباشد ... ) .

من حاصل تأمّلات درونی خودم هستم ..... خودم انسانی تنهاست كه تنهایی اش او را به دیدی ماوراء آنچه تا به حال داشته ، رهنمون نموده است . دیدی كه او را وادار ساخته در همه چیز حتی اصول شك كند ؛ ״و این شك است كه مهمترین عامل در اثبات حقیقت هاست . ״

زاهد با ترس می تازد به پا
عاشقان پرّان تر از برق و هوا

مولوی


سارا من دو مرتب اين متن و خوندم تا كامل فهميدم.خيلي قشنگ بيان كرده بوديد ۱۶/۵/۸۳

 
Home Powered by Movable type 2.64