تابستانی که گذشت


تابستان كه می شد سبزی همه جا را می گرفت با گرمای تب دار ، شرجی بود ، پر پشه . اما خنكی صبح زیبا بود . یكدفعه آسمون تو هم می امد . خاكستری می شد ، نیلی ، آبی ، پررنگ و كم رنگ. بوی بارون می آمد . بارون شروع می شد . همه جا رو خیس می كرد .

خونه بچگی پشت بومش سفالی بود . ازش بارون می ریخت تو حیاط. تو حیاط می رفتم . دستامو باز می كردم لباسم خیس خیس می شد . همیشه دوست داشتم به آسمون نگاه كنم تا ببینم بارون تو زاویه مستقیم چطور می یاد .یه قطره بزرگ تپ!!! می خورد به چشمم .چشمامو می بستم . مامانم داد می زد " بچه ها بیاین تو خیس می شین" می دویدم می رفتم روی ایوان می نشستم .می اومد پیش ما . چایی می خورد. سماور مامانی یك سماور نفتی قدیمی روسی بود . عجب چایی بود . مزش هنوز زیر زبونمه .با كلی میوه تابستونی ، هلوهای درشت عشق من بود .
و او که به هلو خوردنم زل می زد

با بچه ها جمع می شدیم . مامان بزرگ می خوند " غاز پر ، كلاغ پر ، خونه پر ، آدم پر ، ..." بعد پشتك خمیر شیشه پر پنیر دست كی بالا؟؟؟اشتباه می گفتم!!
حواسم نبود

... ادامه

July 20, 2004 08:37 PMComments (2)

نظرات :


سلام آقاي حسين.چه وب عجيبي داريد شمافکر نميکردم شما پسرها هم بتونيد اينقدر لطيف باشيد.به هر حال برام جالب بود.من از اين به بعد به وب شما سر ميزنم.تا بعد.

ندا | July 29, 2004 12:43 PM


ياد بادآن روزگاران ياد باد....!

سارا | July 25, 2004 11:49 AM


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]