▐ انا الحق به تعبیر من
بعضی از وقتا که خواب بینم احساس می کنم که بیدارم.در واقع بخش خود آگاه و بخش نا خودآگاه من هر دوتاشون در یه سطح قرار می گیرن.و باعث میشه که من بتونم در حال خواب بیدار باشم.توی این جور وقتا من هر کاری که دلم بخواد انجام می دم.مثلا پرواز می کنم و اراده می کنم که یه مسافت زیادی رو توی مدت زمان چند تا پلک زدن توی این فضا برم و سر بزنم.فضایی که توی این جور خوابها توش سیر می کنم فضای عجیبی هستش.توی این فضا یه بی وزنی بهت دست میده.طوری که از پر کاه سبکتری.و این سبکی لذت فوق العاده زیادی بهت می ده.و من بهترین لحظه های زندگی رو توی این جور وقتا تجربه می کنم.
یه بار احساس کردم که یه نیروی عجیبی داره منو به سمت بالا می کشه.یه نیروی جاذبه ای که من در مقابلش هیچی بودم اوج گرفتنم رو حس می کردم و احساس کردم که توی یه ارتفاع باقی موندم و دیدم که توی اون ارتفاع من می تونم پرواز کنم و این ور و اون ور برم.زمین رو از بالا می دیدم.ولی یه دفه حس کردم که اون نیروی جاذبه حذف شد و من به پایین سقوط کردم و در خودم شیرجه رفتم.تو همون لحظه من بیدار شدم و حس می کردم که من مرکز دنیا شدم و همه دست به دست هم دادن که من این چنین وضعیتی پیدا بکنم.
July 12, 2004 10:05 AM ■ Comments (5)
نظرات :
ميشود از بلندای آسمان به اندازه يک خيال گام برداشت ... و در انتظاری که به شکل يک تنهايی است باران را به نظاره بود .. از ميان آفتاب تا مرز دشتهای پاک تنها يک قدم باقی است .. و در آن سوی نگاههای نگران و چشم های ذوق زده .... و تبسم های دروغين ... هيچ در هيچ است و پوچ در پوچ .. اين است انتظار ما ...
بوف کور | July 14, 2004 11:07 AM
سلام و خسته نباشي
سکوت مرگ ما را به اينجا کشاند
که با وبلاگت آشنا شويم
و با نوشته هايت
با اجازه لينک ات رو گذاشتم
تو وبلاگ که به دوستان ديگه هم معرفي کنم
موفق باشي و شادکام
اشک مهتاب | July 13, 2004 09:17 PM
جالب بود.
موفق باشيد
کاملیا | July 13, 2004 03:28 PM
تعبير قشنگي بود ...
محمّد | July 13, 2004 03:17 PM
تا به حال همچين حسي تجربه کرده بودم ولي نتيجه گيريم به طوره ديگه اي بوده.جالب توصيف کرده بوديد
سايت خوبي داريد موفق باشيد.
مريم | July 12, 2004 07:28 PM

