▐ برای مردمانی که بی خاطره می آیند
دو چراغ در دور دست خیابان پیداست كه آهسته پیش می آید و نزدیكتر كه می شود . نمی دانی چه نوع اتومبیلی است : پیكان ، پژو، پراید، ... حالا می شود فهمید . صدای خسته ای دارد و چراغهایش كمی خاك بر سر هستند . داخل ژیان چراغ كوچكی است كه گاه مثل پت فانوسی در باد انگاری خجالت می كشد و رویش را بر می گرداند به طرفی و دوباره رویش را به تاریكی می كند . در این لحظه های سایه و روشن می توانی كسی را ببینی كه پشت فرمان نشسته و به روبرو خیره شده است و دارد به خیال هایش ، یا فكرهایش ، یا به چیزهایی كه ما نمی دانیم می اندیشد . شاید هم به همه این ها خیره شده است .
برویم كمی نزدیكتر، به شیشه بچسبیم، از شیشه رد بشویم، برویم داخل ژیان ، یك گوشه سكوت كنیم ببینیم چه پیش می آید ؟! البته ممكن بود یك اتومبیل دیگر را انتخاب كنیم .ولی چرا این ژیان خسته و این آدم خیره ، نمی دانم ؟!
از آینه كوچك روبرو می شود پشت سر را دید . چراغهای اطراف خیابان یكی یكی از ما دور می شوند و خیابان هم با سایه روشن هایش دورتر بنظر می رسد. چراغهای روبرو هم یكی یكی از دور می آیند و از بالای سر ما رد می شوند. گاهی نور زیادتر می افتد روی سر راننده و موهایش كمی برق می زند . گمان نكنم زیاد سخت باشد بدانیم به چه چیزی فكر می كند :
July 03, 2004 01:04 AM ■ Comments (1)
نظرات :
حسين آقا لطفا مطلبهاي جذابتون وتند تند بنويسيد.مرسي
سارا | July 5, 2004 05:54 PM

