▐ روزهای دل تنگی ام
می خواستم همین روزها به بحث ها شرح جهت بدهم اما دلم بدجوری گرفته و خستگی استخوان هایم را فشار می دهد
کاش تو می فهمیدی که روزگار چقدر به فرشته ها سخت می گیرد و چقدر در لجن زار زندگی به مگس ها خوش می گذرد
کاش تو می دانستی.....
زندگی مثل نفس های من با تو آسان نخواهد گرفت
دلم گرفته از خودم
یکی بیاید من را هک کند که جلوی بر و بچه ها بگویم : نمی نویسم چون هک شدم
شاید هم وجودم هک شده و خودم خبر ندارم
روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختگان را همه گو باد ببر
ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا
گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر
به گمانم روز مردنم یکی از همین روزهاست
یا روزی شبیه این روزها
روزهای باز هم بی رفیقی
تنهایی
طرد شدگی
به قول آن ادیب منفور : روزهای جیغ بنفش
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است .
عالم برای از تو نوشتن مرا کم است .
اکسیر من ، نه آن که مرا حرف تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است ...
June 28, 2004 01:46 PM ■ Comments (3)
نظرات :
حالا چرا انقدر ناراحتي؟
ندا | July 14, 2004 01:41 PM
سلام.....باور کنيد وقتي هک شديد تازه ميفهميد که چقدر حرف براي گفتن داريد.گاهي فکر ميکنم اين فکر و ذهنمان است که تعطيل شده و درست حسابي کار نميکنه.....اميدوارم هميشه شاد و موفق باشيد
سارا.س | July 2, 2004 08:17 PM
سلام حسن خان...اميدوارم اينقدر شاد باشي که فرصت اين همه فکر کردنو نداشته باشي
مسافر هتل كاليفرنيا | June 29, 2004 09:46 AM

