ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

یک ساعت کار پدر

یکشنبه ۷ تیر ۸۳

1

پدر دیر وقت ؛خسته و عصبانی از سر کار به خانه بازگشت...
دم در پسر ۵ ساله اش را دید که در انتظار او بود .

-بابا! یک سوال از شما بپرسم ؟
-بله .حتما..چه سوالی؟؟؟
-بابا ..شما برای هر ساعت کار چقدر پول میگیرید ؟

مرد با عصبانیت پاسخ داد : این به تو ارتباط ندارد .چرا چنین سوالی میکنی؟؟
-فقط میخواهم بدانم برای هر ساعت کار چقدر پول میگیرید ؟؟
اگر اصرار داری خوب .. ۲۰ دلار .. حالا این موضوع به چه کار تو می آید ؟

پسر کوچولو در حالی که سرش پایین بود آه کشید .بعد به پدر نگاه کرد و گفت: میشه ۱۰ دلار به من قرض بدی پدر ؟

مرد بیشتر عصبانی شد و گفت : اگر دلیلت برای این سوال این بود که پولی برای خریدن یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری سریع به اتاقت برو و فکر کن که چرا اینقدر خود خواه هستی .من هر روز سخت کار میکنم و برای چنین رفتارهای کودکانه ای وقت ندارم..


سارا خيلي مطلب قشنگي بود.مرسي ۷/۴/۸۳

 
Home Powered by Movable type 2.64