ای خون ترکان ریخته، با لولیان بگریخته

< >

مرا خواب کن جوری که حالا حالا ها بیدار نشوم

جمعه ۲۹ خرداد ۸۳

0

این شعر سهراب به آدم احساس جالبی میده که وقتای تنهایی و بی مطلبی و بی حرفی بد نیست یه ذره از این احساسات رو به شما هم منتقل کنم

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات... و آن وقت
حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم و افتاد.
حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد.
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.
در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت.
قناری نخ زرد آواز خود را به پایِ چه احساس آسایشی بست

یک جور فرار وحشت زده از مدرنیته و تمام ظواهرش
خواب
بدون دغدغه فردای جنگ آهن و اعصاب

 







 


 
Home Powered by Movable type 2.64