مرا خواب کن جوری که حالا حالا ها بیدار نشوم

این شعر سهراب به آدم احساس جالبی میده که وقتای تنهایی و بی مطلبی و بی حرفی بد نیست یه ذره از این احساسات رو به شما هم منتقل کنم

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات... و آن وقت
حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم و افتاد.
حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد.
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.
در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت.
قناری نخ زرد آواز خود را به پایِ چه احساس آسایشی بست

یک جور فرار وحشت زده از مدرنیته و تمام ظواهرش
خواب
بدون دغدغه فردای جنگ آهن و اعصاب

June 18, 2004 09:30 PMComments (0)

نظرات :


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]