▐ مرا خواب کن جوری که حالا حالا ها بیدار نشوم
این شعر سهراب به آدم احساس جالبی میده که وقتای تنهایی و بی مطلبی و بی حرفی بد نیست یه ذره از این احساسات رو به شما هم منتقل کنم
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات... و آن وقت
حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم و افتاد.
حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد.
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.
در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت.
قناری نخ زرد آواز خود را به پایِ چه احساس آسایشی بست
یک جور فرار وحشت زده از مدرنیته و تمام ظواهرش
خواب
بدون دغدغه فردای جنگ آهن و اعصاب
June 18, 2004 09:30 PM ■ Comments (0)
نظرات :

