یک ازدواج ساده

زمان : یك روز گرم تابستان.
مكان : یكی از خیابانهای جنوب غرب تهران.
صفدر با رفیقاش تو صف نونوائی وایساده و منتظره كه نوبتش بشه ، تو دلش داره میگه : كاش من دختر بودم ، چقدر صف زنونه كوتاهه ، اگه دختر بودم ((یا زن!)) تا حالا بیست بار نون گرفته بودم ،

((اطلاعاتی جهت روشن شدن ذهن خوانندگان در مورد شخصیت صفدر : صفدر و برادراش رو هم میشن ۱۳ نفر یعنی توی خونشون ۱۵ نفر زندگی میكنن ، صفدر و جواد و كاظم و كرمعلی و ... و كامبیز! كه تازه به دنیا اومده .
صفدر از همه بزرگتره و باید وسه برادراش سرمشق باشه! پس نباید الكی لودگی كنه و به نوامیس مردم چپ نیگا كنه ))

صفدر همچنان تو صفه و تو ذِلّ آفتاب تابستون داره به صف كم سرعت و تقریبا ساكن نونوائی نگاه میكنه.
میره تو فكر...
‌‌{ تو فكر صفدر : (تیریپای فیلمای تلویزیونی كه صدای فكر كردنو هم پخش می كنن) "اگه دختر بودم الان چقدر راحت تر بودم ، ولی نه ، غیرت و این حرف ها هم هس ، (برایِ اولین بار تو عمرش فكرهایِ شیطانی به سرش می زنه) ولی اگه یه دختر باشه كه واسم نون بگیره ( صدایِ خارج فضا : آقا برو جلو ، صف حركت كرد ، اوهوی مردیكه مگه با تو نیستم ؟ اگه وقت دیگه‌ای بود صفدر یكی از شیشه‌های ماءالشعیری كه دم در مغازی حسین آقاست رو ور می داشت و می كوبید به لولة گاز و دعوا راه میفتاد ، ولی الان افكار مهم تری داره) اگه یه خانومی باشه كه واسم نون بگیره چی میشه ، استفرالله ربی و اتوب علیه [ لای انگشت هایش را گاز مگیرد] نه ، اگه آقام بفهمه پدرمو در میاره}

یوهو یه چیزی می بینه كه رشتة افكارش رو از هم می گسلد ، یه دختر خانوم با چادر بته جقه‌ای و چشم های روشن میاد جلو و میگه : آقا ۱۲ تا خاش خاشی بده ، ‌‌‌[دختر مشغول كندنُ سنگ‌های نون میشه] صفدر در حالی كه گونه‌هاش سرخ شده میره جلو و میگه : آبجی شوما دستت می سوزه این كارا مردونست ‌، دختر زیر لب میگه مرسی و صفدر با چند تا حركت سریع همه سنگارو میكنه و دختره خوشش میاد .
- بفرمائید .

... ادامه

July 24, 2004 12:53 AMComments (1)

نظرات :


:)) خيلي باحال بود! حالا يه ازدواج مشکل هم بنويسيد!

هاله | July 24, 2006 11:09 AM


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]