بدون شرح

علی‌اكبر از جلویِ كامپیوتر اومد كنار و با اراده‌ای محكم رفت دستشوئی ، همیشه ازین كار تنفر داشت ، براش زجرآور بود. خدا چرا اصلا این كار رو واسه انسان مقرر كرده بود؟ كاری زجرآور و بی‌فایده كه فقط باعث ضرر میشه ، اگه انسان هرچی میخورد به انرژی تبدیل میشد چی میشد؟ و فكر كرد كه با این كار مگس‌ها و انگل‌ها بی‌روزی میمونن ، خوب اینجور موجودات زشت و بی‌خاصیت‌رو هم خلق نمیكرد ، اگه این كار لازم نبود ، دیگه چاه‌ها پر نمیشدن و اصلا توالت‌ها به چاه احتیاج نداشتن و در بعد وسیع‌تر خونه‌ها به توالت احتیاجی نداشتن و طولِ توالت میفتاد رو متراژ خونه و خونه كلی بزرگتر میشد ، تواین گرونیِ خونه آدم باید كلی پولِ توالت بده ، تازه دیگه صدجور مسألة شرعی هم در موردش ایجاد نمیشد ، به هر حال یا بهتر بگم حسب‌الامر اینجوری بود. خدا داناتر از ماست ، وقتی كه كارش تموم شد ، با بدبختی اومد بیرون و دست و روش‌رو شست و به اتاق برگشت ، برایِ هزارمین بار جمله‌ای از "سارتر" رو كه به دیوار اتاقش زده بود‌ رو خوند ، اون خودش‌رو اصولا یك آدم اگزیستانسیالیست میدونست ، به نظرش میتونست هركاری كه میخواد بكنه و اگه نتونه اون كاررو بكنه ، مقصر خودشه!
به هر حال ، علی‌اكبرِ قصة ما دوباره رفت پشت كامپیوترش و شروع كرد به رفع خماریِ روزانه‌اش! چت كرد و چت كرد ، دیگه عادت كرده ، همیشه بعد از سوالاتِ اولیه و بعد از كمی صمیمی شدن با طرف ، وقتی یه چیزی‌رو میگفت ، كم‌كم طرف سرد میشد و به یه بهانه‌ای دودرش میكرد ، به هر حال اینم تقصیر خدا بود ، شایدم نبود ، اللهُ‌اعلم!
بعد هم طبقِ برنامة روزانه‌اش نید فور اسپیدبازی كرد ، عشق ماشین‌رانی داشت ، سرعتی! دوس داشت ماشین‌ِ بابائه‌رو بی‌اجازه ورداره و بره جردن و با ملت كورس بذاره ، میدونست كه میتونه پوز همه‌رو بزنه ، میدونست و میتونست!
بزرگترین آرزوش این بود كه دونده بشه و فكر میكرد این آرزو رو "سارتر" بهش القاء كرده ، و برای بارِ هزار و یكمین‌بار جملة رویِ دیواررو خوند.

... ادامه

August 02, 2004 12:29 AMComments (0)

نظرات :


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]