شازده کوچولو

شازده کوچولوی اگزوپری یا همان مسافر کوچولوی کودکی هایمان برای من مثل سعدی است : سهل و ممتنع . در جایی از این داستان قشنگ روباهی زندگی می کند که خیلی دوستش دارم . روباه با مرامی است سوای همه روباه ها. با ترجمه احمد شاملو به دیدنش می روم :

آن وقت سر و کله روباه پیدا شد .

روباه گفت : سلام .

شهریار کوچولو برگشت اما کسی راندید .با وجود این با ادب تمام گفت : سلام .

صداگفت : من اینجام ، زیر درخت سیب ...

شهریارکوچولو گفت : کی هستی تو ؟ عجب خوشگلی !

روباه گفت : یک روباهم من .

شهریارکوچولوگفت: بیابامن بازی کن .نمی دانی چه قدر دلم گرفته ...

روباه گفت : نمی توانم بات بازی کنم .هنوز اهلیم نکرده اند آخر.

شهریار کوچولو آهی کشید و گفت : معذرت می خواهم .

اما فکری کرد و پرسید : اهلی کردن یعنی چه ؟

روباه گفت : تو اهل اینجا نیستی . پیِ چی می گردی ؟

شهریار کوچولو گفت : پیِ آدم ها می گردم .نگفتی اهلی کردن یعنی چه ؟

روباه گفت : آدم ها تفنگ دارند و شکار می کنند .اینش اسباب دلخوری است ! اما مرغ و ماکیان هم پرورش می دهند و خیرشان فقط همین است . تو پیِ مرغ می گردی ؟

شهریارکوچولو گفت : نه ، پیِ دوست می گردم .اهلی کردن یعنی چه ؟

روباه گفت : چیزی است که پاک فراموش شده . معنیش ایجاد علاقه کردن است .

- ایجاد علاقه کردن ؟

روباه گفت : معلوم است . تو الان واسه من یک پسر بچه ای مثل صد هزار پسر بچه ی دیگر .نه من هیچ احتیاجی به تو دارم نه تو هیچ احتیاجی به من .من هم برای تو یک روباهم مثل صد هزار روباه دیگر. اما اگر منو اهلی کردی هر دو تامان به هم احتیاج پیدا می کنیم .تو برای من میان همه ی عالم موجود یگانه یی می شوی من برای تو .

...


همیشه با دیدن این روباه به خودم نهیب می زنم : چند نفر را اهلی کرده ای ؟ اهلی چند نفر شده ای ؟

تو چی ؟؟؟

August 09, 2004 09:04 PMComments (0)

نظرات :


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]