▐ طاعون بی مرز
ــ شما کار می کنید؟
ــ بله.
ــ ساعتی چقدر؟
ــ یک ساعت 50$ تما م شب 100$
ــ کمتر نمی شود؟
ــ نه . متاسفم!
ــ50$ خیلی زیاد است.
ــ تنها 10% به من می رسد وبقیه به صاحب هتل.
ــ آخه من دانشجو هستم.
ــ من هم دانشجو هستم.
ــ پس چرا اینجا کار می کنید؟!
شهریه دانشگاه هزینه خوابگاه وخورد و خوراک....
جوان دیگر ساکت ماند. نگاهی به دخترک فاحشه زیبا
که چتر به دست کنار خیابان روبروی هتلی اشرافی
ایستاده بود،انداخت وبدون هیچ کلامی گذشت.
عمیقاَ درفکربود و به هیچ چیزی نمی نگریست.
ازکنار مغازه های لوکس بی تفاوت می گذشت و
حتی کودکی که سطل زباله را به امید ته مانده
غذائی زیر و رو می کرد، توجه اش را جلب نکرد.
در فکر گرفتاریهای خویش بود و بدبختیهای دخترک
چتر به دست. در فکر همه آنهائی بود، که بیهوده دل به
زندگی بسته اند و در فکر پوچی امید کودکانی که
درانتظار تولدند. در فکر آنهائی که متولد شده اند و
در نهایت جهل و حماقت زیسته اند و دل در گرو
زندگی نهاده اند. ودر فکر کودکانی که ناخواسته
پا به دنیا خواهند گذاشت و در بستری از دردها و
خفت ها و کثافتها بزرگ خواهند شد ودرمیان
انسانهای حیوان سرشت دنیای امروز خواهند زیست.
و دنیای امروز...........؟!
پاره های انسانی بر پاره های دیگر انسانی برخواهند
خواست و تنها غنیمت آن مرگ انسانیت است.
و این نه مختص غرب است و نه شرق
طاعونی است حاکم در سراسر دنیای امروز........
August 13, 2004 12:47 AM ■ Comments (0)
نظرات :

