طاعون بی مرز

ــ شما کار می کنید؟

ــ بله.

ــ ساعتی چقدر؟

ــ یک ساعت 50$ تما م شب 100$

ــ کمتر نمی شود؟

ــ نه . متاسفم!

ــ50$ خیلی زیاد است.

ــ تنها 10% به من می رسد وبقیه به صاحب هتل.

ــ آخه من دانشجو هستم.

ــ من هم دانشجو هستم.

ــ پس چرا اینجا کار می کنید؟!

شهریه دانشگاه هزینه خوابگاه وخورد و خوراک....


جوان دیگر ساکت ماند. نگاهی به دخترک فاحشه زیبا

که چتر به دست کنار خیابان روبروی هتلی اشرافی

ایستاده بود،انداخت وبدون هیچ کلامی گذشت.

عمیقاَ درفکربود و به هیچ چیزی نمی نگریست.

ازکنار مغازه های لوکس بی تفاوت می گذشت و

حتی کودکی که سطل زباله را به امید ته مانده

غذائی زیر و رو می کرد، توجه اش را جلب نکرد.

در فکر گرفتاریهای خویش بود و بدبختیهای دخترک

چتر به دست. در فکر همه آنهائی بود، که بیهوده دل به

زندگی بسته اند و در فکر پوچی امید کودکانی که

درانتظار تولدند. در فکر آنهائی که متولد شده اند و

در نهایت جهل و حماقت زیسته اند و دل در گرو

زندگی نهاده اند. ودر فکر کودکانی که ناخواسته

پا به دنیا خواهند گذاشت و در بستری از دردها و

خفت ها و کثافتها بزرگ خواهند شد ودرمیان

انسانهای حیوان سرشت دنیای امروز خواهند زیست.

و دنیای امروز...........؟!

پاره های انسانی بر پاره های دیگر انسانی برخواهند

خواست و تنها غنیمت آن مرگ انسانیت است.

و این نه مختص غرب است و نه شرق


طاعونی است حاکم در سراسر دنیای امروز........

August 13, 2004 12:47 AMComments (0)

نظرات :


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]