|
|
< > | |||
|
|
|||
|
ــ شما کار می کنید؟ ــ بله. ــ ساعتی چقدر؟ ــ یک ساعت 50$ تما م شب 100$ ــ کمتر نمی شود؟ ــ نه . متاسفم! ــ50$ خیلی زیاد است. ــ تنها 10% به من می رسد وبقیه به صاحب هتل. ــ آخه من دانشجو هستم. ــ من هم دانشجو هستم. ــ پس چرا اینجا کار می کنید؟! شهریه دانشگاه هزینه خوابگاه وخورد و خوراک....
که چتر به دست کنار خیابان روبروی هتلی اشرافی ایستاده بود،انداخت وبدون هیچ کلامی گذشت. عمیقاَ درفکربود و به هیچ چیزی نمی نگریست. ازکنار مغازه های لوکس بی تفاوت می گذشت و حتی کودکی که سطل زباله را به امید ته مانده غذائی زیر و رو می کرد، توجه اش را جلب نکرد. در فکر گرفتاریهای خویش بود و بدبختیهای دخترک چتر به دست. در فکر همه آنهائی بود، که بیهوده دل به زندگی بسته اند و در فکر پوچی امید کودکانی که درانتظار تولدند. در فکر آنهائی که متولد شده اند و در نهایت جهل و حماقت زیسته اند و دل در گرو زندگی نهاده اند. ودر فکر کودکانی که ناخواسته پا به دنیا خواهند گذاشت و در بستری از دردها و خفت ها و کثافتها بزرگ خواهند شد ودرمیان انسانهای حیوان سرشت دنیای امروز خواهند زیست. و دنیای امروز...........؟! پاره های انسانی بر پاره های دیگر انسانی برخواهند خواست و تنها غنیمت آن مرگ انسانیت است. و این نه مختص غرب است و نه شرق
|
||||