|
|
< > | |||
|
|
|||
|
هر وقت می خوام از خونه بیرون برم یه نگاه گذرا به خودم توی آینه می کنم که ببینم سر و وضعم مرتبه یا نه ؟ هر وقت می خوام موهامو شونه کنم عادت دارم میرم جلوی آینه وامیستم . هروقت که لباس نو می خرم عادت کردم بپوشمش و برم جلوی اینه ببینم بهم میاد یا نه ؟ اما عادت نکردم برم جلوی آینه از توی آینه دقیق به خودم , به چشمام به دستام ... به نگام نگاه کنم . عادت نکردم با خودم که توی اینه خیره شده بهم حرف بزنم . عادت نکردم از اونی که توی آینه بهم زل زده بپرسم ببخشید شما؟ احساس می کنم خیلی وقته که از خودم غافل شدم . از خودم .. از اونایی که دور و برم هستند . به دور و بریام نگاه می کنم . به بابام .. به مامانم .. آخرین باری که بوسیدمشون یادم نمیاد . فکر می کنم عید همین سال بود . آخرین باری که به بابام گفتم چقد دوسش دارم اصلا یادم نمیاد . چون بهش نگفتم . آخه روم نمیشه . آخ که چقد دلم می خواد زل بزنم تو چشاش و بهش بگم چقدر دوسش دارم . دلم می خواد این جمله رو با تمام احساسام به همه اونایی که دوسشون دارم بگم . چن وقته دوستای دوران دبیرستانم رو ندیدم . دو سالی میشه . دوستایی که اگه یه روز همدیگه رو نمی دیدیم از غصه دق می کردیم اصلا یادم نمیاد آخرین باری که همه فامیل دور یه سفره جمع شدن کی بود . به این چیزا که فکر می کنم احساس می کنم دارم به یه واقعیت تلخ می رسم به این واقعیت که ما آدما خیلی خودخواهیم . به اینکه خود من هم دارم خودخواه می شم . به این که چقدر فاصله ها زیاد شده . هر کسی به فکر خودشه . به فکر منافع خودش ... جسم خودش ... خوشی خودش .. احساسات خودش ... اهداف و آرزوهای خودش . حتی به فکر شکم خودش . فقط خود خودش . نه دیگران . آخ که چقدر دلم میگیره از خودم ... از همه ... از اینکه چقدر بی رحم و سنگدل شدیم . از اینکه اگه کسی رو هم دوست داریم این دوست داشتن فقط به خاطر خودمونه . به خاطر منافع خودمون .. احساس خودمون ... نیاز خودمون ... خوشی خودمون |
||||
|
|
||||
| Home | Powered by Movable type 2.64 | |||