▐ واقعیت تلخ
هر وقت می خوام از خونه بیرون برم یه نگاه گذرا به خودم توی آینه می کنم که ببینم سر و وضعم مرتبه یا نه ؟
هر وقت می خوام موهامو شونه کنم عادت دارم میرم جلوی آینه وامیستم .
هروقت که لباس نو می خرم عادت کردم بپوشمش و برم جلوی اینه ببینم بهم میاد یا نه ؟
اما عادت نکردم برم جلوی آینه از توی آینه دقیق به خودم , به چشمام به دستام ... به نگام نگاه کنم .
عادت نکردم با خودم که توی اینه خیره شده بهم حرف بزنم .
عادت نکردم از اونی که توی آینه بهم زل زده بپرسم ببخشید شما؟
احساس می کنم خیلی وقته که از خودم غافل شدم .
از خودم .. از اونایی که دور و برم هستند .
به دور و بریام نگاه می کنم .
به بابام .. به مامانم ..
آخرین باری که بوسیدمشون یادم نمیاد .
فکر می کنم عید همین سال بود .
آخرین باری که به بابام گفتم چقد دوسش دارم اصلا یادم نمیاد .
چون بهش نگفتم .
آخه روم نمیشه .
آخ که چقد دلم می خواد زل بزنم تو چشاش و بهش بگم چقدر دوسش دارم .
دلم می خواد این جمله رو با تمام احساسام به همه اونایی که دوسشون دارم بگم .
چن وقته دوستای دوران دبیرستانم رو ندیدم .
دو سالی میشه .
دوستایی که اگه یه روز همدیگه رو نمی دیدیم از غصه دق می کردیم
اصلا یادم نمیاد آخرین باری که همه فامیل دور یه سفره جمع شدن کی بود .
به این چیزا که فکر می کنم احساس می کنم دارم به یه واقعیت تلخ می رسم به این واقعیت که
ما آدما خیلی خودخواهیم .
به اینکه خود من هم دارم خودخواه می شم .
به این که چقدر فاصله ها زیاد شده .
هر کسی به فکر خودشه .
به فکر منافع خودش ... جسم خودش ... خوشی خودش .. احساسات خودش ... اهداف و آرزوهای خودش .
حتی به فکر شکم خودش .
فقط خود خودش .
نه دیگران .
آخ که چقدر دلم میگیره از خودم ... از همه ... از اینکه چقدر بی رحم و سنگدل شدیم .
از اینکه اگه کسی رو هم دوست داریم این دوست داشتن فقط به خاطر خودمونه .
به خاطر منافع خودمون .. احساس خودمون ... نیاز خودمون ... خوشی خودمون
September 24, 2003 12:02 AM ■ Comments (0)
نظرات :

