▐ So what
چشمامو می بندم .
درتنهایی خودم به فکر فرو می رم .
با خودم میگم : چرا در سکوت شب با صدای زیبای جیرجیرکی که از پشت پنجره اتاقم به گوش میرسه به چرا های خود فکر می کنم .
و برام اینهمه سئوال پیش اومده .
چرا زندگی اینقده سخته ؟ وشاید هم آسون ...اصلا چرا امروز از رختخوابم بیدار شدم ؟
به امید چی؟
چرا شما دوستان عزیز وبلاگ منو می خونید ؟
چرا تلاش می کنیم؟
برای رسیدن به چی؟
آخرش که چی؟
چرا عاشق می شیم؟ مثل لیلی و مجنون ... بعدش چی؟
یا وقتی نماز می خونیم با خدای مهربون درددل می کنیم ؟چرا؟
واقعا چرا ما آدما این کارا رو میکنیم ؟
آخرش چی؟
همه اینها توی ذهن کنجکاو من در کنار هزاران چرای دیگر سئوال شده .
...
September 30, 2003 11:58 PM ■ Comments (0)
نظرات :

