So what

چشمامو می بندم .

درتنهایی خودم به فکر فرو می رم .

با خودم میگم : چرا در سکوت شب با صدای زیبای جیرجیرکی که از پشت پنجره اتاقم به گوش میرسه به چرا های خود فکر می کنم .

و برام اینهمه سئوال پیش اومده .

چرا زندگی اینقده سخته ؟ وشاید هم آسون ...اصلا چرا امروز از رختخوابم بیدار شدم ؟

به امید چی؟

چرا شما دوستان عزیز وبلاگ منو می خونید ؟

چرا تلاش می کنیم؟

برای رسیدن به چی؟

آخرش که چی؟

چرا عاشق می شیم؟ مثل لیلی و مجنون ... بعدش چی؟

یا وقتی نماز می خونیم با خدای مهربون درددل می کنیم ؟چرا؟

واقعا چرا ما آدما این کارا رو میکنیم ؟

آخرش چی؟

همه اینها توی ذهن کنجکاو من در کنار هزاران چرای دیگر سئوال شده .

...

September 30, 2003 11:58 PMComments (0)

نظرات :


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]