برای شاملو

دلم می خواست ، زار زار برای شاملو گریه كنم . اشك در چشمهایم جمع شده بود . یادم می آید ، هنگام مرگ شاملو همه دردمان این بود كه هیچ نهادی اجازه نمی داد ، مراسم یادمان برگزار كنیم و تنها لطف نهاد های حكومتی ، اعلام خبر دو دقیقه ای مرگش در اخبار ساعت هفت بود . اما حالا انگار شاملو بی خطر شده است ، می شود از او حرف زد ، برایش یادمان گرفت و كف زد . قاعدتا حالا باید خوشحال باشیم كه نهاد های دولتی خود برای برپایی این مراسم پیش قدم می شوند و بودجه می گذارند و وقت صرف می كنند . اما عصر پنجشنبه فهمیدم همه اینها كشك است ، انگار راند دوم توطعه به لجن كشیدن او شروع شده است . پس از تلاوت آیاتی از قرآن مجید از سخنرانان خواستند در مورد شاملو صحبت كنند با شنیدن نام آنها ، بغض گلویم را گرفت البته انتظاری بیش از این نبود از بنیاد ...............با كلكسیون بی نظیر حماقت و بلاهتش . هوا تاریك می شد و صدای ضعیف شاعر كه زیر صدای سخنرانان پخش می شد ، دیگر به گوش نمی رسید و من قبل از شنیدن مدیحه سرایی شاعران حاضر بلند شدم و بیرون آمدم

October 03, 2003 11:32 PMComments (0)

نظرات :


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]