زندگی..همیشه تاریکیست..مگر آنکه شوقی باشد

و اگر به شوق تاریکی باشد چه؟
کاش..افکار بزرگ را..چون مردمان والا...تندیس میساختند.
میپرستیدمشان شب و روز....
چشمانت را ببند...مرا بنگر..آرام و ساکت...خزیده ام در گوشه ای.
درسیاهیشان پنهان شده ام.
آیا فریاد اسیر چشمانت را میشنوی...که خدا را نیز تکفیر میکند؟
و اگر بپرسند ..چه میخواهی...میگویم...
فنجانی قهوه...تا طعم تلخ زنگی را باز چشم...و از آن لذت ببرم

November 22, 2003 07:05 PMComments (0)

نظرات :


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]