▐ زندگی..همیشه تاریکیست..مگر آنکه شوقی باشد
و اگر به شوق تاریکی باشد چه؟
کاش..افکار بزرگ را..چون مردمان والا...تندیس میساختند.
میپرستیدمشان شب و روز....
چشمانت را ببند...مرا بنگر..آرام و ساکت...خزیده ام در گوشه ای.
درسیاهیشان پنهان شده ام.
آیا فریاد اسیر چشمانت را میشنوی...که خدا را نیز تکفیر میکند؟
و اگر بپرسند ..چه میخواهی...میگویم...
فنجانی قهوه...تا طعم تلخ زنگی را باز چشم...و از آن لذت ببرم
November 22, 2003 07:05 PM ■ Comments (0)
نظرات :

