عهد شکسته

پس از ۱۹۴۸٬ در سالهای انقلاب کمونیستی در زادبوم من٬ به نقش مهمی که نادانی تغزلی در دوران وحشت بازی می کند پی بردم که در نظر من دورانی است که "شاعر در کنار جلاد حکومت می کند". آنگاه به یاد مایاکوفسکی افتادم. برای انقلاب روسیه نبوغ او همانقدر ضروری بود که پلیس "درژینسکی". تغزل٬ شاعرانه کردن٬ گفتار شاعرانه و شور و هیجان شاعرانه جزء متمم آن چیزی است که دنیای توتالیتر خوانده می شود. گولاک نیست. گولاکی است که دیوارهای بیرونی آن از شعر پوشیده اند و در برابر آنها عده ای می رقصند.
بیشتر از وحشت٬ شاعرانه کردن وحشت برای من دردناک بود. برای همیشه در برابر همهء وسوسه های شاعرانه مقاوم شدم. آن وقت یگانه چیزی که عمیقا و حریصانه در آرزویش بودم٬ نگاهی روشن بین و عاری از اشتباه بود. این نگاه پرداختن به یک "نوع ادبی" بود. نوعی کردار، نوعی فرزانگی و نوعی اعلام موقعیت بود٬ اعلام موقعیتی که هر گونه تطبیق با یک سیاست، یک آئین، یک ایدئولوژی، یک درس اخلاق و یک هیات اجتماع را طرد می کند. یک عدم تطبیق آگاهانه٬ سرسختانه٬ متعهد٬ نه همچون گریز یا انفعال٬ بلکه همچون مقاومت٬ معارضه و عصیان. ماحصل ماجرا این گفتگوی غریب بود: "شما کمونیست هستید آقای کوندرا؟ - نه، رمان نویسم." "شما ضد رژیم هستید؟ - نه، رمان نویسم." "شما دست چپی هستید یا دست راستی؟‌ - نه این و نه آن٬ رمان می نویسم."

عهد شکسته
میلان کوندرا
نقل از ترجمهء رضا سید حسینی در کتاب "مکتبهای ادبی

December 18, 2003 09:58 PMComments (0)

نظرات :


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]