سادگی شهوانی

مرد می خواست زن را ببوسد.

زن گفت: اگر مرا ببوسی، من خواهم مرد.

مرد در گوش زن زمزمه کرد : حیف نیست ؟؟ لب های داغ من، لب های نازنین و کوچولوی تو را نوازش نکنند ؟ حیف نیست که بوسه ای میان ما اتفاق نیفتد ؟ عزیزم یک لحظه !!!! بعد همه ی دنیا مال ما خواهد شد.

مرد روی زن خم شد. زن نالید : اگر مرا ببوسی، من می میرم.

مرد خندید و زن به گریه افتاد. مرد گفت : می بوسمت. به همین سادگی. و زن را بوسید. بوسه اتفاق افتاد.

و زن هم مرد. به همان سادگی.

January 30, 2003 11:59 PMComments (0)

نظرات :


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]