▐ تنبیه
قطرات اشکم در هم فرو می رفتند و آرام آرام فرو می خفتند.
صورتم هنوز داغ بود و می سوخت.
دستم مضطرب از ضربه ای که زده بود، می لرزید.
امّا نه، این بار این «من» بود که من را تنبیه می کرد.
July 28, 2003 12:36 AM ■ Comments (0)
نظرات :
قطرات اشکم در هم فرو می رفتند و آرام آرام فرو می خفتند.
صورتم هنوز داغ بود و می سوخت.
دستم مضطرب از ضربه ای که زده بود، می لرزید.
امّا نه، این بار این «من» بود که من را تنبیه می کرد.
July 28, 2003 12:36 AM ■ Comments (0)
نظرات :
|
[ Main page | Stat | Technorati | Email ] |