تنبیه

قطرات اشکم در هم فرو می رفتند و آرام آرام فرو می خفتند.

صورتم هنوز داغ بود و می سوخت.

دستم مضطرب از ضربه ای که زده بود، می لرزید.

امّا نه، این بار این «من» بود که من را تنبیه می کرد.

July 28, 2003 12:36 AMComments (0)

نظرات :


[ © Designed and provided by Webprov ]

[ Main page | Stat | Technorati | Email ]